448 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
محمد گراوندنیا، اسماعیل سعدی پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده
گلاسر بر دو مؤلفه کلیدی کیفیت تجارب یادگیری یعنی کیفیت راهنمایی تحصیلی و انعطافپذیری یادگیری در دانشآموزان انجام شد. در این مطالعه آمیخته، بخش کیفی به تدوین مؤلفههای بسته بر اساس مبانی نظری نظریه انتخاب و پیشینه پژوهشی اختصاص یافت و روایی محتوایی آن با استفاده از شاخصهای نسبت روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی و نیز نظر متخصصان روانشناسی تربیتی و واقعیتدرمانی تأیید گردید. بخش کمی پژوهش با طرح شبهآزمایشی پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری را دانشآموزان دختر پایه دوم متوسطه رشته علوم تجربی در منطقه دو کرج تشکیل میدادند که از میان آنان نمونهای انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش طی ده جلسه نود دقیقهای تحت آموزش با بسته طراحیشده قرار گرفت و دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد بررسی قرار گرفت. یافتهها نشان داد که پس از کنترل نمرات پیشآزمون، تفاوت معناداری بین دو گروه در هر دو متغیر وابسته وجود دارد؛ به طوری که بسته آموزشی به طور معناداری موجب افزایش کیفیت راهنمایی تحصیلی و ارتقای انعطافپذیری یادگیری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. این یافتهها حمایت تجربی قابل توجهی از کارآمدی بسته آموزشی مبتنی بر نظریه انتخاب در ارتقای شاخصهای کیفیت یادگیری فراهم میآورد. بنابراین بسته طراحیشده میتواند به عنوان ابزاری مدون و استاندارد در برنامههای مشاوره تحصیلی و مداخلات مدرسهمحور برای تقویت مسئولیتپذیری و بهبود تجربه یادگیری دانشآموزان مورد استفاده قرار گیرد.
ستاره حاجیلی، فاطمه غلامی، اکبر محمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده
هدف از پژوهش حاضر، پیشبینی ناتوانی در همدلی بر اساس ترومای دوران کودکی با میانجیگری نقایص در نظریه ذهن در دانشجویان زن بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و ارزیابی مدل ساختاری (تحلیل مسیر) بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان زن دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در خرداد ماه سال ۱۴۰۴ تشکیل دادند که از میان آنها، تعداد ۲۱۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ترومای دوران کودکی، آزمون ذهنخوانی از طریق تصاویر چشم و پرسشنامه بهره همدلی بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با بهرهگیری از نرمافزارهای آماری انجام شد و برای سنجش معناداری اثر غیرمستقیم نیز روش بوتاستراپینگ به کار گرفته شد. یافتههای حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که مدل مفروض از برازش مطلوبی با دادههای تجربی برخوردار است. نتایج بررسی ضرایب مسیر مستقیم مشخص کرد که ترومای دوران کودکی اثر مستقیم و مثبت بر نقایص در نظریه ذهن و ناتوانی در همدلی دارد. همچنین اثر مستقیم نقایص در نظریه ذهن بر ناتوانی در همدلی مثبت و از نظر آماری معنادار بود. علاوه بر این، نتایج آزمون بوتاستراپ نشان داد که نقایص در نظریه ذهن، نقش میانجیگری مثبت و معناداری را در رابطه بین ترومای دوران کودکی و ناتوانی در همدلی ایفا میکند. در مجموع، متغیرهای پیشبین توانستند ۴۰ درصد از واریانس ناتوانی در همدلی را تبیین کنند. در نهایت، نتایج پژوهش حاضر نشان داد تجارب آسیبزای دوران کودکی نه تنها به طور مستقیم ظرفیت همدلی را مخدوش میکنند، بلکه از طریق توقف تحول شناخت اجتماعی و ایجاد نقص در نظریه ذهن، ناتوانی در همدلی را در بزرگسالی تشدید مینمایند؛ از این رو، طراحی مداخلات روانشناختی مبتنی بر بهبود درمانهای ترومامحور و تقویت مهارتهای ذهنسازی و شناخت اجتماعی در مراکز مشاوره دانشگاهی برای دانشجویان زن با سابقه تروما ضرورت دارد.
ماهرخ آجرلو، زهره مرتضائی کرهرودی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده
مشاغل امدادی و بحرانمحور مانند آتشنشانی با سطوح بالایی از استرس عملیاتی مواجه هستند که میتواند منجر به بروز اضطراب عملکرد در شرایط حاد شود، لذا پژوهش حاضر با هدف پیشبینی اضطراب عملکرد بر اساس تابآوری و کیفیت خواب در آتشنشانها انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه آتشنشانان شاغل در سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی تشکیل دادند که از میان آنها نمونهای به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب عملکرد، پرسشنامه تابآوری و شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بود و دادههای حاصل با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین تابآوری و اضطراب عملکرد رابطه معکوس و معناداری وجود دارد و در مقابل، بین کیفیت خواب و اضطراب عملکرد رابطه مستقیم و معناداری برقرار است. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیشبین بهطور معناداری قادر به پیشبینی تغییرات اضطراب عملکرد در آتشنشانان هستند و در این مدل، هر دو متغیر تابآوری و کیفیت خواب سهم مستقل و معناداری در پیشبینی متغیر ملاک دارند. بر اساس یافتههای این پژوهش، اضطراب عملکرد در آتشنشانان تحت تأثیر سازوکارهای روانی و شاخصهای زیستی-بهداشتی قرار دارد، از این رو برنامهریزی جهت ارتقای مهارتهای روانی روبرویی با بحران و همچنین بهینهسازی ساختار شیفتهای کاری برای بهبود کیفیت خواب پرسنل، میتواند گامی کلیدی در کاهش اضطراب عملکرد و حفظ کارآمدی عملیاتی آتشنشانان باشد.
نگار کرمی نوری، ربابه نوری، جعفر حسنی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
این پژوهش با هدف پیشبینی رفتار غذایی کودک بر اساس ظرفیت تاملی والدین با نقش واسطهای سبک تغذیهای والدین انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعهی آماری پژوهش کلیه مادران دارای کودک 6 تا 12 ساله در دبستانهای شهر تهران در سال 1403 بودند. به روش نمونهگیری در دسترس، نمونهای به تعداد 573 نفر انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودکان (CEBQ، واردل و همکاران، 2001)، پرسشنامه ظرفیت تأملی والدین (PRFQ، لویتن و همکاران، 2017) و پرسشنامه سبک تغذیهای والدین (PFSQ، واردل و همکاران، 2002) بودند. دادهها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیهوتحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافتهها نشان داد که اثر غیرمستقیم پیش ذهنیسازی بر رفتار روی آوری با میانجیگری سبک تغذیه هیجانی معنادار بود. هم چنین اثر غیرمستقیم پیش ذهنیسازی بر رفتار اجتنابی با میانجیگری سبک تغذیه ابزاری معنادار بود. اثر غیرمستقیم پیش ذهنیسازی بر رفتار اجتنابی با میانجیگری سبک تغذیه کنترلی معنادار بود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجیگری سبک تغذیه ابزاری معنادار نبود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجیگری سبک تغذیه تشویقی معنادار است. در نهایت اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجیگری سبک تغذیه کنترلی معنادار بود (05/0p<). میتوان نتیجهگیری کرد اطمینان از حالات ذهنی مادر از طریق سبکهای تغذیهای بر رفتارهای رویآوری و اجتنابی کودکان تأثیر میگذارد؛ سبک تشویقی رویآوری و سبکهای ابزاری و کنترلی اجتناب کودک را تقویت میکنند.
سارا انتظاری، دکتر روشنک خدابخش پیرکلانی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجیگر ذهنیسازی، اعتماد، بیاعتمادی و سادهلوحی معرفتی در رابطۀ بین ویژگیهای خودشیفتگی (آسیبپذیر و خودبزرگبین) و افسردگی بود. این مطالعه با استفاده از طرح همبستگی و روش تحلیل مسیر انجام شد. نمونهای 304 نفره از بزرگسالان با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد و به پرسشنامههای سیاهۀ تجدید نظر شدۀ افسردگی-II (بک و همکاران، 1996)، فرم کوتاه پنج عاملی خودشیفتگی (شرمن و همکاران، 2015)، مقیاس ذهنیسازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامۀ اعتماد، بیاعتمادی و سادهلوحی معرفتی (کمپبل و همکاران، 2021) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که هر دو بعد خودشیفتگی از طریق کاهش ظرفیت ذهنیسازی و افزایش بیاعتمادی معرفتی، اثر غیر مستقیم مثبت معناداری بر افسردگی دارند. اما اعتماد معرفتی تنها در مسیر بین خودشیفتگی آسیبپذیر و افسردگی نقش میانجی معنادار ایفا کرد. مسیرهای غیر مستقیم از طریق سادهلوحی معرفتی نیز معنادار نبودند. همچنین اثر مستقیم خودشیفتگی خودبزرگبین بر افسردگی منفی بود، اما اثر کل از طریق مسیرهای غیر مستقیم مثبت شد. این نتایج نشاندهندۀ تمایز سازوکارهای میانجی در ابعاد مختلف خودشیفتگی و اهمیت ظرفیتهای پردازش اجتماعی در تبیین علائم افسردگی هستند. یافتهها میتوانند در تدوین برنامههای پیشگیرانه، آموزشی یا درمانی متمرکز بر تقویت ذهنیسازی و بازسازی اعتماد معرفتی برای افراد دارای ویژگیهای خودشیفته به کار گرفته شوند.
دکتر محمد برنا، خانم سیده فضیله آلبوشوکه،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی شهر رامشیر بود. جامعهی آماری پژوهش کلیهی نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در دامنه سنی 15 تا 18 سال شهر رامشیر درسال تحصیلی1402-1403 بودند. از جامعهی مذکور، نمونهای به تعداد 350 نفر به روش نمونهگیری در دسترس، انتخاب و پرسشنامهی افسردگی بک را تکمیل نمودند که تعداد 28 نفر نمرهی بالاتر از نقطهی برش (نمرهی بالاتر از 25) را کسب نمودند. سپس، این تعداد مورد مصاحبهی تشخیصی قرار گرفتند و پرسشنامهی سوگیری تعبیر امیر و همکاران (۱۹۹۸) را به عنوان پیش آزمون تکمیل نمودند. هر دو گروه به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گروه گواه (هرگروه14نفر) جایگزین شدند. طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. گروه آزمایش تحت درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی (10جلسهی90 دقیقهای) قرارگرفتند، اما گروه گواه مداخلهای دریافت نکرد. نتایج نشان داد بین دو گروه آزمایش و گواه از لحاظ سوگیری تعبیر تفاوت معنیدار وجود دارد و حاکی از آن است که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر کاهش سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی اثربخش بوده است. با توجه به یافتههای پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی میتواند به عنوان روشی مؤثر برای کمک به بهبود شرایط دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی مورد استفاده قرار گیرد.
فاطمه جعفری ماربین، دکتر فرهاد محمدی مصیری،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف واکاوی و مقایسه نیمرخ روانشناختی دو گروه از مصرفکنندگان مواد مخدر سنتی و صنعتی، به بررسی تفاوتهای موجود در سیستمهای مغزی-رفتاری، ابعاد سرشت و منش شخصیت و تمایلات رفتار اجتماعی پرداخت. این مطالعه از نوع علی-مقایسهای بود که بر روی ۲۰۰ مرد وابسته به مواد (۱۰۰ مصرفکننده مواد سنتی و ۱۰۰ مصرفکننده مواد صنعتی) که در سال ۱۴۰۴ به مراکز بازپروری شهر قم مراجعه کرده بودند، انجام شد. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه سیستمهای مغزی-رفتاری گری-ویلسون، آزمون سرشت و منش کلونینجر و مقیاس تجدیدنظر شده رفتارهای پیشاجتماعی بود. یافتههای حاصل از تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که مصرفکنندگان مواد صنعتی در سیستم فعالسازی رفتاری و زیرمقیاسهای رویآورد و اجتناب فعال، نمرات بهمراتب بالاتری کسب کردند؛ در حالی که در سیستمهای بازداری رفتاری و ستیز-گریز تفاوت معناداری مشاهده نشد. در ابعاد شخصیتی، گروه صنعتی نمرات بالاتری در نوجویی، آسیبپرهیزی، پشتکار، خودراهبری و خودفراروی داشتند، اما مصرفکنندگان سنتی در بعد پاداشوابستگی و شاخصهای رفتار اجتماعی (نوعدوستانه و متابعتآمیز) برتری نشان دادند. نتایج حاکی از آن است که الگوی مصرف مواد صنعتی با پروفایل شخصیتی تکانشگرتر و فروپاشی عمیقتر در کارکردهای اجتماعی مرتبط است، در حالی که مصرفکنندگان سنتی پیوندهای اجتماعی و پاسخدهی به پاداشهای محیطی را بیشتر حفظ کردهاند. این یافتهها بر ضرورت بازنگری در پروتکلهای درمانی و طراحی مداخلات متمایز مبتنی بر نوع ماده مصرفی و زیربناهای عصبی-شخصیتی در حوزه روانشناسی اعتیاد تأکید میکند.
دکتر امینه جلالی، لیلا سادات مدرسی، پریسا کلاهی، ارسلان برکت، طیبه دلشاد، سهیلا رحمانی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت (CFT) بر احساس گناه بازمانده و بهزیستی روانشناختی با تبیین نقش واسطهای بخشش خود در سالمندان مواجه شده با ترومای جنگ (نبرد رمضان) انجام شد. این تحقیق از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی سالمندان ساکن در شهر کرمان در دی 1404 بود که تجربه ترومای ناشی از جنگ را داشتند. نمونه مورد نظر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش مداخله شفقتدرمانی را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه احساس گناه بازمانده، مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف و مقیاس بخشش خود بود.نتایج تحلیل دادهها نشان داد که شفقتدرمانی منجر به کاهش معنادار احساس گناه بازمانده و افزایش بهزیستی روانشناختی در سالمندان شده است. همچنین نتایج تحلیل مسیر تایید کرد که بخشش خود به عنوان یک متغیر واسطهای، رابطه بین شفقتدرمانی با کاهش احساس گناه و ارتقای سلامت روان را به طور مثبت تحت تأثیر قرار میدهد.بر اساس یافتههای این پژوهش، شفقتدرمانی با تقویت سازوکار بخشش خود، رویکردی کارآمد برای کاهش دردهای روانی ناشی از ترومای جنگ در دوران سالمندی است و میتواند به عنوان یک مداخله تخصصی در مراکز نگهداری سالمندان مورد استفاده قرار گیرد.