جستجو در مقالات منتشر شده


448 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

فاطمه قاسم پور، معصومه طاهری، شیدا اسمعیل زاده، سیده فاطمه اسماعیل پور، سهیلا اسگندانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان تلفیقیگروهی پذیرش و تعهد و شفقت به خود بر تحمل پریشانی و تاب‌آوری در برابر خودکشی در زنان متأهل با تجربه خشونت خانگی بود. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون و پیگیری یک‌ماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره خانواده شهر اصفهان بود. از میان آنان ۳۲ نفر با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۶ نفر) و گواه (۱۶ نفر) گمارده شدند. یک نفر از هر گروه پیش از پس‌آزمون از پژوهش خارج شد و در نهایت هر گروه با ۱۵ نفر ادامه یافت. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای مداخله تلفیقی را دریافت کرد و گروه گواه در لیست انتظار قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از مقیاس تحمل پریشانی و پرسشنامه تاب‌آوری در برابر خودکشی گردآوری و به کمک آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرم‌افزار spss نسخه ۲۸ تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد که مداخله تلفیقی موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی با اندازه اثر ۴۸۱/۰ گردید. همچنین این مداخله مؤلفه‌های «محافظ درونی» و «ثبات هیجانی» تاب‌آوری در برابر خودکشی را با اندازه اثر ۴۵۶/۰ به طور معناداری افزایش داد، اما بر مؤلفه «محافظ بیرونی» تأثیر معناداری نداشت . پایداری اثرات بر مؤلفه‌های یادشده تا یک ماه پس از مداخله تأیید شد. بر اساس یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که درمان تلفیقی پذیرش و تعهد و شفقت به خود رویکردی مؤثر برای افزایش تحمل پریشانی و ارتقای ابعاد درونی تاب‌آوری در برابر خودکشی در زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی است، اما ناتوانی این مداخله در بهبود محافظ بیرونی نیازمند توجه در پژوهش‌های آتی می‌باشد.

زهرا سادات حسینی، ذبیح اله قارلی پور،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

هدف از این پژوهش، پیش بینی تعهد زناشویی بر اساس سبک های حل تعارض و الگوهای ارتباطی زوجین شهر قم است. این پژوهش از نوع کاربردی بوده و ماهیت آن توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش تمامی زوجین استان قم به تعداد 382590 برآورد شده است. روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس بوده و تعداد حجم نمونه از فرمول کوکران، 384 نفر بدست آمد. پس از توزیع پرسشنامه‌ها بین 400 نفر، تعداد 393 پرسشنامه جمع‌آوری شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه 44 سوالی تعهد زناشویی (DCI) آدامز و جونز (1997)، پرسشنامه 35 گویه‌ای الگوهای ارتباطی (CPQ) کریستنسن و سالاوی (۱۹۸۴) و پرسشنامه 28 سوالی سبک های حل تعارض در زوجین (ROCI-II) رحیم (1983) است. برای تحلیل داده‌ها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره در نرم افزار spss نسخه 26 استفاده شد. پایایی ابزارها به کمک آلفای کرونباخ برای پرسشنامه‌های مربوط به تعهد زناشویی0/758، سبکهای حل تعارض 0/833 و برای الگوهای ارتباطی 0/851 بدست آمد. نتایج پژوهش نشان داد سبک‌های حل تعارض و الگوهای ارتباطی می‌تواند به صورت معنی‌داری تعهد زناشویی را پیشبینی کنند. همچنین طبق ضرایب استاندارد شده بتا، سبک‌های حل تعارض تاثیر بیشتر و مستقیمی در پیش‌بینی تعهد زناشویی زوجین را نشان داد.

زهرا امیرعضدی، دکتر سهیلا رحمانی، پریسا کلاهی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

فیبرومیالژیا یک اختلال درد مزمن گسترده است که با خستگی، اختلال خواب و مشکلات شناختی همراه بوده و با سطوح بالای ناگویی هیجانی و نشخوار فکری ارتباط دارد. با توجه به نقش عوامل روان‌شناختی در تشدید علائم، مداخلات مبتنی بر ذهن‌آگاهی به عنوان رویکردی مکمل مورد توجه قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر ناگویی هیجانی و نشخوار فکری در بیماران زن مبتلا به فیبرومیالژیا انجام شد.روش: این مطالعه نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون با گروه کنترل انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه بیماران زن مبتلا به فیبرومیالژیا مراجعه‌کننده به بیمارستان سینا در تهران طی ماه‌های خرداد و تیر ۱۴۰۴ بود. از میان افراد واجد شرایط، ۳۰ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش در ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی شرکت کرد، در حالی که گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (TAS-20) و مقیاس نشخوار فکری بودند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که پس از کنترل نمرات پیش‌آزمون، بین دو گروه در متغیرهای ناگویی هیجانی و نشخوار فکری تفاوت معناداری وجود دارد.به‌طوری‌که میانگین نمرات گروه آزمایش در هر دو متغیر به طور معناداری کاهش یافته بود. محاسبه اندازه اثر نشان داد که مداخله ذهن‌آگاهی تأثیر قابل توجهی بر کاهش نشخوار فکری و تأثیر متوسطی بر کاهش ناگویی هیجانی داشته است.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی می‌تواند به عنوان یک مداخله روان‌شناختی مؤثر در بهبود ناگویی هیجانی و کاهش نشخوار فکری در بیماران زن مبتلا به فیبرومیالژیا مورد استفاده قرار گیرد. پیشنهاد می‌شود این رویکرد به عنوان درمان مکمل در مراکز درمانی درد مزمن به کار گرفته شود.
 
فاطمه درخشان، مهلا سلاجقه، دکتر امینه جلالی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر تئوری انتخاب بر مسئولیت‌پذیری و رفتارهای ایذایی در نوجوانان شهر کرمان انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان نوجوان شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۵ بود که از میان آن‌ها ۳۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه مسئولیت‌پذیری و مقیاس رفتارهای ایذایی بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۶۰ دقیقه‌ای تحت آموزش مبتنی بر تئوری انتخاب قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تحلیل شد.
یافته‌ها نشان داد آموزش مبتنی بر تئوری انتخاب منجر به افزایش معنادار مسئولیت‌پذیری و کاهش معنادار رفتارهای ایذایی در نوجوانان گروه آزمایش نسبت به گروه گواه شد. بر اساس نتایج، رویکرد تئوری انتخاب با تأکید بر مسئولیت‌پذیری فردی و کنترل درونی، مداخله‌ای اثربخش برای بهبود رفتارهای اجتماعی و ارتقای سطح مسئولیت‌پذیری نوجوانان محسوب می‌شود.
 
زهره اسمعیلی، سحر شکور، سمیرا رمضانخانی، حسنا رستمی، فاطمه قاسم پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف این پژوهش مروری، بررسی اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBCT) بر کاهش اضطراب اجتماعی در نوجوانان بود. جستجوی سیستماتیک در پایگاه‌های اطلاعاتی Web of Science، ScienceDirect، Scopus، PubMed، Google Scholar، Magiran و IranDoc با کلیدواژه‌های مرتبط انجام شد. مطالعاتی که اثربخشی MBCT را بر اضطراب اجتماعی در نوجوانان بررسی کرده و امتیاز بالاتر از ۵ در مقیاس PEDro داشتند، انتخاب شدند. از میان ۴۳ مقاله شناسایی‌شده، ۶ مقاله واجد شرایط بودند. یافته‌ها نشان داد که MBCT به‌طور معنی‌داری اضطراب اجتماعی را در نوجوانان کاهش می‌دهد، اگرچه تفاوت‌هایی در روش‌شناسی، حجم نمونه و ابزارهای ارزیابی مشاهده شد. این نتایج بر پتانسیل MBCT به‌عنوان مداخله‌ای مؤثر برای مدیریت اضطراب اجتماعی تأکید دارد. پیشنهاد می‌شود MBCT در برنامه‌های مشاوره‌ای و سلامت روان مدارس و مراکز آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، نیاز به تحقیقات بیشتر با روش‌شناسی استاندارد برای بررسی اثربخشی این رویکرد در زمینه‌های فرهنگی مختلف وجود دارد.

صبا صداقت زاده،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی طرحواره‌درمانی بر رضایت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان دارای طرحواره‌های ناسازگار اولیه در مرکز توانبخشی کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرکز اوتیسم در بازه زمانی مهر تا آبان سال ۱۴۰۴ بود که از میان آن‌ها ۳۰ نفر واجد شرایط به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای تحت مداخله طرحواره‌درمانی مبتنی بر پروتکل یانگ و همکاران (۲۰۱۴) و آرنتز و همکاران قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رضایت شغلی اسپکتور (JSS)، پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (OCQ) و پرسشنامه طرحواره‌های ناسازگار اولیه یانگ (YSQ-SF) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس و آزمون‌های تعقیبی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحواره‌درمانی موجب افزایش معنادار رضایت شغلی و تعهد سازمانی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تا حد زیادی پایدار باقی ماند (P<0.01). یافته‌ها بیانگر آن است که اصلاح طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌تواند از طریق بهبود تنظیم هیجان، کاهش تحریف‌های شناختی و افزایش ذهنیت بزرگسال سالم، به ارتقای نگرش‌های شغلی و تقویت پیوند روان‌شناختی کارکنان با سازمان منجر شود. در مجموع، طرحواره‌درمانی به عنوان یک مداخله زیربنایی می‌تواند در بهبود سلامت روان شغلی کارکنان مراکز توانبخشی نقش مؤثری داشته باشد.

نازیلا کاظمی جامع بزرگی، دکتر امینه جلالی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBSR) بر خستگی مزمن، علائم روان‌تنی و تاب‌آوری در بیماران مبتلا به ام‌اس (MS) در مواجهه با اخبار تروما انجام شد.این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی بیماران مبتلا به ام‌اس عضو انجمن ام‌اس استان هرمزگان بود که جهت تزریق هفتگی دارو به بخش ام‌اس مرکز امید بندرعباس مراجعه می‌کردند. از میان این جامعه، ۳۰ بیمار به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت ۸ جلسه مداخله کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شدت خستگی (FSS)، پرسشنامه علائم روان‌تنی و مقیاس تاب‌آوری (CD-RISC) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد.نتایج نشان داد که آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی به طور معنی‌داری منجر به کاهش خستگی مزمن و علائم روان‌تنی در بیماران مبتلا به ام‌اس شده است(001/0 < P). همچنین، این مداخله توانست سطح تاب‌آوری بیماران را در مواجهه با فشارهای روانی ناشی از اخبار تروما به طور چشمگیری افزایش دهد. برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی با تقویت مهارت‌های حضور در لحظه و پذیرش غیرقضاوت‌گرانه، ابزاری موثر برای مدیریت پیامدهای روان‌شناختی اخبار ناگوار و بهبود وضعیت جسمانی و روانی بیماران ام‌اس محسوب می‌شود و استفاده از آن در مراکز درمانی توصیه می‌گردد.
 
الناز بانیانی، فاطمه بهروزفر، ارزو سیاه چشم، فرنوش نیک خواه،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر، اثر‌بخشی آموزش سواد رسانه‌ای و تنظیم هیجان بر کاهش اضطراب و بهبود سلامت روان نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی بوده است. روش تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش گردآوری اطلاعات، شبه آزمایشی بوده است. این پژوهش از لحاظ ماهیت جز تحقیقات کاربردی و از لحاط اجرا جز تحقیقات نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی در شهر تهران در فاصله زمانی فروردین 1404 تا  شهریور  1404 مراجعه کننده به مرکز مشاوره ذهن آرا بود، از بین جامعه آماری تعداد 45 نفر به صورت هدفمند انتخاب و پرسشنامه اضطراب بک و سلامت روان GHQ جهت پاسخگویی بین آنها توزیع شد. همچنین مداخله آموزش تنظیم هیجان گراس (2002) و مداخله آموزش سواد رسانه صالح راد و همکاران (1398) جهت آموزش دانش آموزان بکار گرفته شد. در نهایت این نتیجه حاصل شده است که آموزش تنظیم هیجان بر کاهش اضطراب، سلامت روان  نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی تاثیر دارد، آموزش سواد رسانه بر کاهش اضطراب، سلامت روان  نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی تاثیر دارد و بین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش سواد رسانه بر اضطراب، سلامت روان نوجوانان تفاوت معناداری وجود دارد.

علیرضا مجاب قصرالدشتی، علی ناصری،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در دانشجویان بود. این پژوهش به روش شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز در سال ۱۴۰۳ بود که ۷۲ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۳۶ نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شرم درونی‌شده کوک و مقیاس استرس ادراک‌شده کوهن بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای تحت آموزش مهارت‌های زندگی مبتنی بر پروتکل کلینکه قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش مهارت‌های زندگی موجب کاهش معنادار شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تداوم داشت. بر اساس یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت آموزش مهارت‌های زندگی یک مداخله آموزشی و پیشگیرانه مؤثر در بهبود شاخص‌های سلامت روان دانشجویان است و می‌تواند در برنامه‌های ارتقای سلامت روان دانشجویی مورد استفاده قرار گیرد.

طیبه دلشاد، پریسا کلاهی، لیلا سادات مدرسی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثربخشی تکنیک قصد پارادوکسیکال بر ارتقای ادراک شایستگی در پسران دبستانی مبتلا به اختلال سیالی کلامی انجام شد. اختلال سیالی کلامی به عنوان یکی از شایع‌ترین اختلالات گفتاری در کودکان شناخته می‌شود که می‌تواند تأثیرات منفی قابل توجهی بر ادراک شایستگی، اعتماد به نفس و عملکرد روانی-اجتماعی آنان داشته باشد. این مطالعه از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل پسران ۷ تا ۱۲ ساله مراجعه‌کننده به کلینیک‌ آتیه درخشان و نیاوا شهر تهران بود و نمونه‌گیری به صورت هدفمند انجام شد. در نهایت، ۳۰ کودک به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) تخصیص یافتند. ابزار اندازه‌گیری، پرسشنامه ادراک شایستگی کودکان (پرندین، ۱۳۸۵) بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه (هفته‌ای دو جلسه) تحت مداخله تکنیک قصد پارادوکسیکال قرار گرفت که شامل تمرین‌های ساختاریافته برای تغییر الگوهای شناختی-هیجانی مرتبط با عملکرد گفتاری و تقویت خودارزیابی مثبت بود، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس (ANCOVA) تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تکنیک قصد پارادوکسیکال به طور معنادار (p < ۰.۰۵) ادراک شایستگی را در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل ارتقا داد. این یافته‌ها حاکی از آن است که تکنیک قصد پارادوکسیکال می‌تواند به عنوان یک مداخله روانشناختی مؤثر در بهبود ادراک شایستگی و حمایت از سلامت روانی کودکان مبتلا به اختلال سیالی کلامی به کار گرفته شود.


سیده بیتا میرغفاری، دکتر مریم کلهرنیا گلکار، دکتر طاهر تیزدست،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی بر الگوی خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب انجام شد. این مطالعه به‌صورت نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل با پیگیری سه‌ماهه انجام شد. جامعه آماری شامل مردان ۴۰ تا ۶۵ سال مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب بود که از میان آنان ۳۰ نفر به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل گمارده شدند. گروه مداخله در یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی شامل آموزش رفتارهای خودمراقبتی، اصلاح سبک زندگی، فعالیت بدنی، تغذیه سالم، پایبندی دارویی و مدیریت استرس شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مراقبت‌های معمول را دریافت نمودند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب نسخه سوم جمع‌آوری و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که برنامه بازتوانی قلبی موجب بهبود معنادار و پایدار در رفتارهای خودمراقبتی بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شد. به‌ویژه در خرده‌مقیاس‌های خودمراقبتی نگهداری، پایش و مدیریت، بهبودهای چشمگیری مشاهده گردید که این تغییرات در مرحله پیگیری سه‌ماهه نیز حفظ شد. این پژوهش نشان داد که بازتوانی قلبی به‌عنوان یک مداخله چندبعدی و مبتنی بر آموزش، تأثیر مثبتی بر رفتارهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب دارد و می‌تواند به‌عنوان یک روش مؤثر برای ارتقای کیفیت مراقبت از این بیماران در نظر گرفته شود.
 

نورا دهقان پور، توکل موسی زاده، رضا کاظم زاده، وکیل نظری،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود بر تحمل پریشانی و الکسی‌تایمیا در زنان مبتلا به اختلال پوست‌کنی و موکنی در شهر تهران انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران بود که بر اساس معیارهای ورود به مطالعه و به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. در مجموع 45 نفر واجد شرایط شناسایی شدند و پس از تخصیص تصادفی با استفاده از جدول اعداد تصادفی، 30 نفر در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش مداخله درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود را دریافت کرد و گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسشنامه تحمل پریشانی و پرسشنامه الکسی‌تایمیا بود. داده‌ها در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه جمع‌آوری و تحلیل شدند. نتایج نشان داد در مرحله پیش‌آزمون بین دو گروه از نظر میانگین تحمل پریشانی و الکسی‌تایمیا تفاوت معناداری وجود نداشت که بیانگر همگنی اولیه گروه‌ها بود، اما در مرحله پس‌آزمون و پیگیری، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد که حاکی از اثربخشی درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود در بهبود تحمل پریشانی و کاهش الکسی‌تایمیا در زنان مبتلا به اختلال پوست‌کنی و موکنی است. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که این رویکرد درمانی می‌تواند در کاهش شدت علائم و ارتقای شاخص‌های هیجانی این افراد مؤثر باشد.


محمد گراوندنیا، اسماعیل سعدی پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

 گلاسر بر دو مؤلفه کلیدی کیفیت تجارب یادگیری یعنی کیفیت راهنمایی تحصیلی و انعطاف‌پذیری یادگیری در دانش‌آموزان انجام شد. در این مطالعه آمیخته، بخش کیفی به تدوین مؤلفه‌های بسته بر اساس مبانی نظری نظریه انتخاب و پیشینه پژوهشی اختصاص یافت و روایی محتوایی آن با استفاده از شاخص‌های نسبت روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی و نیز نظر متخصصان روان‌شناسی تربیتی و واقعیت‌درمانی تأیید گردید. بخش کمی پژوهش با طرح شبه‌آزمایشی پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری را دانش‌آموزان دختر پایه دوم متوسطه رشته علوم تجربی در منطقه دو کرج تشکیل می‌دادند که از میان آنان نمونه‌ای انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش طی ده جلسه نود دقیقه‌ای تحت آموزش با بسته طراحی‌شده قرار گرفت و داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد که پس از کنترل نمرات پیش‌آزمون، تفاوت معناداری بین دو گروه در هر دو متغیر وابسته وجود دارد؛ به طوری که بسته آموزشی به طور معناداری موجب افزایش کیفیت راهنمایی تحصیلی و ارتقای انعطاف‌پذیری یادگیری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. این یافته‌ها حمایت تجربی قابل توجهی از کارآمدی بسته آموزشی مبتنی بر نظریه انتخاب در ارتقای شاخص‌های کیفیت یادگیری فراهم می‌آورد. بنابراین بسته طراحی‌شده می‌تواند به عنوان ابزاری مدون و استاندارد در برنامه‌های مشاوره تحصیلی و مداخلات مدرسه‌محور برای تقویت مسئولیت‌پذیری و بهبود تجربه یادگیری دانش‌آموزان مورد استفاده قرار گیرد.


ستاره حاجیلی، فاطمه غلامی، اکبر محمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر، پیش‌بینی ناتوانی در همدلی بر اساس ترومای دوران کودکی با میانجی‌گری نقایص در نظریه ذهن در دانشجویان زن بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و ارزیابی مدل ساختاری (تحلیل مسیر) بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان زن دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در خرداد ماه سال ۱۴۰۴ تشکیل دادند که از میان آن‌ها، تعداد ۲۱۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ترومای دوران کودکی، آزمون ذهن‌خوانی از طریق تصاویر چشم و پرسشنامه بهره همدلی بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای آماری انجام شد و برای سنجش معناداری اثر غیرمستقیم نیز روش بوت‌استراپینگ به کار گرفته شد. یافته‌های حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که مدل مفروض از برازش مطلوبی با داده‌های تجربی برخوردار است. نتایج بررسی ضرایب مسیر مستقیم مشخص کرد که ترومای دوران کودکی اثر مستقیم و مثبت بر نقایص در نظریه ذهن و ناتوانی در همدلی دارد. همچنین اثر مستقیم نقایص در نظریه ذهن بر ناتوانی در همدلی مثبت و از نظر آماری معنادار بود. علاوه بر این، نتایج آزمون بوت‌استراپ نشان داد که نقایص در نظریه ذهن، نقش میانجی‌گری مثبت و معناداری را در رابطه بین ترومای دوران کودکی و ناتوانی در همدلی ایفا می‌کند. در مجموع، متغیرهای پیش‌بین توانستند ۴۰ درصد از واریانس ناتوانی در همدلی را تبیین کنند. در نهایت، نتایج پژوهش حاضر نشان داد تجارب آسیب‌زای دوران کودکی نه تنها به طور مستقیم ظرفیت همدلی را مخدوش می‌کنند، بلکه از طریق توقف تحول شناخت اجتماعی و ایجاد نقص در نظریه ذهن، ناتوانی در همدلی را در بزرگسالی تشدید می‌نمایند؛ از این رو، طراحی مداخلات روان‌شناختی مبتنی بر بهبود درمان‌های ترومامحور و تقویت مهارت‌های ذهن‌سازی و شناخت اجتماعی در مراکز مشاوره دانشگاهی برای دانشجویان زن با سابقه تروما ضرورت دارد.
 

ماهرخ آجرلو، زهره مرتضائی کرهرودی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

مشاغل امدادی و بحران‌محور مانند آتش‌نشانی با سطوح بالایی از استرس عملیاتی مواجه هستند که می‌تواند منجر به بروز اضطراب عملکرد در شرایط حاد شود، لذا پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی اضطراب عملکرد بر اساس تاب‌آوری و کیفیت خواب در آتش‌نشان‌ها انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه آتش‌نشانان شاغل در سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی تشکیل دادند که از میان آن‌ها نمونه‌ای به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب عملکرد، پرسشنامه تاب‌آوری و شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بود و داده‌های حاصل با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین تاب‌آوری و اضطراب عملکرد رابطه معکوس و معناداری وجود دارد و در مقابل، بین کیفیت خواب و اضطراب عملکرد رابطه مستقیم و معناداری برقرار است. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیش‌بین به‌طور معناداری قادر به پیش‌بینی تغییرات اضطراب عملکرد در آتش‌نشانان هستند و در این مدل، هر دو متغیر تاب‌آوری و کیفیت خواب سهم مستقل و معناداری در پیش‌بینی متغیر ملاک دارند. بر اساس یافته‌های این پژوهش، اضطراب عملکرد در آتش‌نشانان تحت تأثیر سازوکارهای روانی و شاخص‌های زیستی-بهداشتی قرار دارد، از این رو برنامه‌ریزی جهت ارتقای مهارت‌های روانی روبرویی با بحران و همچنین بهینه‌سازی ساختار شیفت‌های کاری برای بهبود کیفیت خواب پرسنل، می‌تواند گامی کلیدی در کاهش اضطراب عملکرد و حفظ کارآمدی عملیاتی آتش‌نشانان باشد.

نگار کرمی نوری، ربابه نوری، جعفر حسنی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

این پژوهش با هدف پیش­بینی رفتار غذایی کودک بر اساس ظرفیت تاملی والدین با نقش واسطه­ای سبک تغذیه­ای والدین انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه­ی آماری پژوهش کلیه مادران دارای کودک 6 تا 12 ساله در دبستان­های شهر تهران در سال 1403 بودند. به روش نمونه­گیری در دسترس، نمونه‌ای به تعداد 573 نفر انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودکان (CEBQ، واردل و همکاران، 2001 پرسشنامه ظرفیت تأملی والدین (PRFQ، لویتن و همکاران، 2017) و پرسشنامه سبک تغذیه‌ای والدین (PFSQ، واردل و همکاران، 2002) بودند. داده­ها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیه‌وتحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته­ها نشان داد که اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار روی آوری با میانجی‌گری سبک تغذیه هیجانی معنا­دار بود. هم چنین اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه ابزاری معنا­دار بود. اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه کنترلی معنا­دار بود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه ابزاری معنا­دار نبود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه تشویقی معنا­دار است. در نهایت اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه کنترلی معنا­دار بود (05/0p<). می­توان نتیجه­گیری کرد اطمینان از حالات ذهنی مادر از طریق سبک‌های تغذیه‌ای بر رفتارهای روی‌آوری و اجتنابی کودکان تأثیر می‌گذارد؛ سبک تشویقی روی‌آوری و سبک‌های ابزاری و کنترلی اجتناب کودک را تقویت می‌کنند.

سارا انتظاری، دکتر روشنک خدابخش پیرکلانی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی‌گر ذهنی‌سازی، اعتماد، بی‌اعتمادی و ساده‌لوحی معرفتی در رابطۀ بین ویژگی‌های خودشیفتگی (آسیب‌پذیر و خودبزرگ‌بین) و افسردگی بود. این مطالعه با استفاده از طرح همبستگی و روش تحلیل مسیر انجام شد. نمونه‌ای 304 نفره از بزرگسالان با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد و به پرسشنامه‌های سیاهۀ تجدید نظر شدۀ افسردگی-II (بک و همکاران، 1996)، فرم کوتاه پنج عاملی خودشیفتگی (شرمن و همکاران، 2015)، مقیاس ذهنی‌سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامۀ اعتماد، بی‌اعتمادی و ساده‌لوحی معرفتی (کمپبل و همکاران، 2021) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که هر دو بعد خودشیفتگی از طریق کاهش ظرفیت ذهنی‌سازی و افزایش بی‌اعتمادی معرفتی، اثر غیر مستقیم مثبت معناداری بر افسردگی دارند. اما اعتماد معرفتی تنها در مسیر بین خودشیفتگی آسیب‌پذیر و افسردگی نقش میانجی معنادار ایفا کرد. مسیرهای غیر مستقیم از طریق ساده‌لوحی معرفتی نیز معنادار نبودند. همچنین اثر مستقیم خودشیفتگی خودبزرگ‌بین بر افسردگی منفی بود، اما اثر کل از طریق مسیرهای غیر مستقیم مثبت شد. این نتایج نشان‌دهندۀ تمایز سازوکارهای میانجی در ابعاد مختلف خودشیفتگی و اهمیت ظرفیت‌های پردازش اجتماعی در تبیین علائم افسردگی هستند. یافته‌ها می‌توانند در تدوین برنامه‌های پیشگیرانه، آموزشی یا درمانی متمرکز بر تقویت ذهنی‌سازی و بازسازی اعتماد معرفتی برای افراد دارای ویژگی‌های خودشیفته به کار گرفته شوند.

دکتر محمد برنا، خانم سیده فضیله آلبوشوکه،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی شهر رامشیر بود. جامعه‌ی آماری پژوهش کلیه‌ی نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در دامنه سنی 15 تا 18 سال شهر رامشیر درسال تحصیلی1402-1403 بودند. از جامعه‌ی مذکور، نمونه‌ای به تعداد 350 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس، انتخاب و پرسشنامه‌ی افسردگی بک را تکمیل نمودند که تعداد 28 نفر نمره‌ی بالاتر از نقطه‌ی برش (نمره‌ی بالاتر از 25) را کسب نمودند. سپس، این تعداد مورد مصاحبه‌ی تشخیصی قرار گرفتند و پرسشنامه‌ی سوگیری تعبیر امیر و همکاران (۱۹۹۸) را  به عنوان پیش آزمون تکمیل نمودند. هر دو گروه به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گروه گواه (هرگروه14نفر) جایگزین شدند. طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. گروه آزمایش تحت درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی (10جلسه‌ی90 دقیقه‌ای) قرارگرفتند، اما گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکرد. نتایج نشان داد بین دو گروه آزمایش و گواه از لحاظ سوگیری تعبیر تفاوت معنی‌دار وجود دارد  و حاکی از آن است که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر کاهش سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی اثربخش بوده است. با توجه به یافته‌های پژوهش حاضر می‌توان نتیجه گرفت که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی می‌تواند به عنوان روشی مؤثر برای کمک به بهبود شرایط دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی مورد استفاده قرار گیرد.

فاطمه جعفری ماربین، دکتر فرهاد محمدی مصیری،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف واکاوی و مقایسه نیم‌رخ روان‌شناختی دو گروه از مصرف‌کنندگان مواد مخدر سنتی و صنعتی، به بررسی تفاوت‌های موجود در سیستم‌های مغزی-رفتاری، ابعاد سرشت و منش شخصیت و تمایلات رفتار اجتماعی پرداخت. این مطالعه از نوع علی-مقایسه‌ای بود که بر روی ۲۰۰ مرد وابسته به مواد (۱۰۰ مصرف‌کننده مواد سنتی و ۱۰۰ مصرف‌کننده مواد صنعتی) که در سال ۱۴۰۴ به مراکز بازپروری شهر قم مراجعه کرده بودند، انجام شد. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه سیستم‌های مغزی-رفتاری گری-ویلسون، آزمون سرشت و منش کلونینجر و مقیاس تجدیدنظر شده رفتارهای پیش‌اجتماعی بود. یافته‌های حاصل از تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که مصرف‌کنندگان مواد صنعتی در سیستم فعال‌سازی رفتاری و زیرمقیاس‌های روی‌آورد و اجتناب فعال، نمرات به‌مراتب بالاتری کسب کردند؛ در حالی که در سیستم‌های بازداری رفتاری و ستیز-گریز تفاوت معناداری مشاهده نشد. در ابعاد شخصیتی، گروه صنعتی نمرات بالاتری در نوجویی، آسیب‌پرهیزی، پشتکار، خودراهبری و خودفراروی داشتند، اما مصرف‌کنندگان سنتی در بعد پاداش‌وابستگی و شاخص‌های رفتار اجتماعی (نوع‌دوستانه و متابعت‌آمیز) برتری نشان دادند. نتایج حاکی از آن است که الگوی مصرف مواد صنعتی با پروفایل شخصیتی تکانش‌گرتر و فروپاشی عمیق‌تر در کارکردهای اجتماعی مرتبط است، در حالی که مصرف‌کنندگان سنتی پیوندهای اجتماعی و پاسخ‌دهی به پاداش‌های محیطی را بیشتر حفظ کرده‌اند. این یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در پروتکل‌های درمانی و طراحی مداخلات متمایز مبتنی بر نوع ماده مصرفی و زیربناهای عصبی-شخصیتی در حوزه روان‌شناسی اعتیاد تأکید می‌کند.

دکتر امینه جلالی، لیلا سادات مدرسی، پریسا کلاهی، ارسلان برکت، طیبه دلشاد، سهیلا رحمانی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت (CFT) بر احساس گناه بازمانده و بهزیستی روان‌شناختی با تبیین نقش واسطه‌ای بخشش خود در سالمندان مواجه شده با ترومای جنگ (نبرد رمضان) انجام شد. این تحقیق از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی سالمندان ساکن در  شهر کرمان در دی 1404 بود که تجربه ترومای ناشی از جنگ را داشتند. نمونه مورد نظر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش مداخله شفقت‌درمانی را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه احساس گناه بازمانده، مقیاس بهزیستی روان‌شناختی ریف و مقیاس بخشش خود بود.نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که شفقت‌درمانی منجر به کاهش معنادار احساس گناه بازمانده و افزایش بهزیستی روان‌شناختی در سالمندان شده است. همچنین نتایج تحلیل مسیر تایید کرد که بخشش خود به عنوان یک متغیر واسطه‌ای، رابطه بین شفقت‌درمانی با کاهش احساس گناه و ارتقای سلامت روان را به طور مثبت تحت تأثیر قرار می‌دهد.بر اساس یافته‌های این پژوهش، شفقت‌درمانی با تقویت سازوکار بخشش خود، رویکردی کارآمد برای کاهش دردهای روانی ناشی از ترومای جنگ در دوران سالمندی است و می‌تواند به عنوان یک مداخله تخصصی در مراکز نگهداری سالمندان مورد استفاده قرار گیرد.


صفحه 22 از 23     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه پژوهش در سلامت روانشناختی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 |

Designed & Developed by : Yektaweb