هدف از انجام این تحقیق تعیین اثر یک دوره کوتاهمدت تمرین ویبریشن بر برخی از عوامل آمادگی جسمانی
زنان سمالمند بمود. آزممودنیهمای داوطلمب ۰/ )سمن ۲۲ ± ۰۱/۶۹ سمال، وزن ۱۱/۹۴ ± ۰۰/۴۲ کیلمو گمرم،
۰/ قد ۶۰ ± ۱۰۰/۹۹ سانتیمتر و BMI ۲/۲۳ ، ± ۲۰/۰۲ کیلوگرم بر متر مربع( به صورت تصادفی به سه گروه
= ویبریشن) ۱۰ n (، گروه بدون ویبریشن =۱۲( n = ( و کنترل) ۱۶ n ( تقسیم شدند. گروه ویبریشن تمرینات را که
شامل ۴ وضعیت بدنی بود به مدت ۱۶ روز با فرکانس ۳۰ ۲۶ هرتز - و دامنه ۱۲ میلیمتر انجام دادنمد. گمروه
بدون ویبریشن نیز تمرینات مشابه گروه ویبریشن را بر روی دستگاه خاموش انجام دادند و از گروه کنترل نیز
خواسته شد که فعالیت ورزشی عادی خود را انجام دهند. برای سنجش قدرت دست و پا از دینامومتر، بمرای
سنجش انعطافپذیری از آزمون خمشدن تنه به جلو، برای سنجش تعادل از زمان ایستادن روی یک پا و برای
ارزیابی ترکیب بدن از اندازهگیری چربی زیرپوستی سه نقطهای )فوق خاصره، ران و سه سر بمازو( بمهوسمیله
دستگاه کالیپر استفاده گردید. پس از جمعآوری اطععات، دادهها با استفاده از نرمافمزار آمماری Spss ۱۵ و
Excel ۲۰۰۷ با روش آماری t وابسته و تجزیه و تحلیل واریانس ممورد ارزیمابی قمرار گرفتنمد. یافتمههمای
درونگروهی نشان داد که در گروه ویبریشن قدرت دست راست ۶/۶۲( p= (، قدرت دست چمپ ۶/۶۱( p= ،)
قدرت پا ۶/۶۶۴( p= (، انعطافپذیری ۶/۶۶۰( p= ( و تعادل پای چپ ۶/۶۶۰( p= ( افمزایش و درصمد چربمی
بدن ۶/۶۶۲( p= ) و چربی زیر پوستی ناحیه ران ۶/۶۱( p= ( کاهش معنیدار داشمته اسمت. در حمالی کمه در
گروه بدون ویبریشن فقط افزایش قدرت دست راست ۶/۶۱( p= ( و کماهش چربمی زیمرپوسمتی ناحیمه ران
۶/۶۱( p= ( معنیدار بود. به همر حمال، در گمروه کنتمرل همیچکمدام از متغیرهما اخمتعف معنمیداری را بمینپیشآزمون و پسآزمون نشان ندادند. یافتههای بین گروهی نشان داد که تمرین ویبریشن افمزایش معنمیداری
در قمدرت دسمت راسمت و چمپ ۶/۶۶۳( p= ۶/ و ۶۶۰ p= (، قمدرت پما ۶/۶۶۲( p= ( و تعمادل پمای چمپ
۶/۶۱( p= ( آزمودنیهای گروه ویبریشن نسبت به دو گروه دیگر ایجاد کمرد، ولمی تمأثیر معنمیداری بمر روی
تعادل پای راست، انعطافپذیری و درصد چربی هیچکدام از گروهها نداشت. براساس نتایج تحقیق، با انجمام
دورههای کوتاهمدت تمرین ویبریشن میتوان به تقویت قدرت دست، پا و تعادل سالمندانی که امکان شرکت
در دورههای طولانیمدت تمرینات را ندارند پرداخت.
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثر ۸ هفته تمرین مقاومتی بر میزان پروتئینA-۱a کانال کلسیمی
و نعلی موشهای صحرایی بود. به همین منظور ۱۶ سر موش FHL در عضلات P/Q پیشسیناپسی نوع
صحرایی نر ویستار ۲ تهیهشده از مؤسسۀ سرمسازی رازی بهصورت تصادفی به دو گروه کنترل(شاهد ۳) و
تمرین تقسیم شدند. گروه تمرینی به مدت ۸ هفته و هفتهای ۵ جلسه روی نردبانهای مخصوص به ارتفاع
۱متر و ۲۶ پله با حمل یک وزنه به میزان ۳۰ درصد وزن بدن خود که به دم آنها بسته میشد، تمرینات خود
را آغاز کردند و این میزان به ۲۰۰ درصد وزن بدن حیوانات در هفتۀ آخر رسید. تمرینات شامل ۳ نوبت ۴
کانال کلسیمی پیشسیناپسی نوع α-۱A تکراری با ۳ دقیقه استراحت بین نوبتها بود. اندازهگیری پروتئین
در گروههای مستقل T انجام شد. نتایج آزمون Western Blotting با استفاده از روش آزمایشگاهی P/Q
(P= بهطور غیرمعنادار ( ۰,۲۵۹ FHL نشان داد که میزان این کانال (پروتئین) در گروه مقاومتی تنها در عضلۀ
۷۲,۷۱± ۷۰,۰۱ و نعلی: ۱۹,۷۲ ± ۷۷,۸۸±۱۰,۶۷ حبمپ ۴ در برابر کنترل: ۶,۲۸ :FHL) افزایش یافته است
بر اثر تمرین مقاومتی در عضلۀ α-۱A ۷۲,۵۷ ). افزایش هرچند غیرمعنادار پروتئین ± در برابر کنترل ۲۰,۲۰
در این عضله بر اثر تمرینات P/Q میتواند بیانگر پاسخپذیری کانالهای کلسیمی پیشسیناپسی نوع مقاومتی جهت افزایش رهایش استیلکولین از پایانۀ عصبی باشد که در سازگاریهای پیوندگاه عصبی
عضلانی به آن اشاره شده است. در نتیجه، میتوان عنوان کرد که احتمالاً تمرین قدرتی میتواند عامل مهمی
در افزایش این پروتئین باشد که باید در مطالعات بعدی با شدت و مدت بیشتر تمرین مورد مطالعه قرار گیرد.FHL
هدف مطالعه حاضر تعیین اثر مکمل پروتئین-کربوهیدرات پس از تخلیه گلیکوژن بر پاسخ انسولین و گلوکز
پلاسما و عملکرد استقامتی دانشجویان فعال بود. ۳۰ نفر از دانشجویان پسر کارشناسی رشته تربیت بدنی
۱۷۴ سانتیمتر) که حداقل ۴ نیمسال /۰۵±۵/ ۷۰ کیلوگرم و قد ۴۱ /۱۳±۹/ ۲۲ سال، وزن ۵۶ /۵۳±۱/ (سن ۵
واحدهای عملی خود را گذرانده و به دلیل عضویت در تیمهای دانشگاه، یک رشته ورزشی اختصاصی را
بهطور منظم تمرین میکردند، بهطور تصادفی در چهار گروه مکمل پروتئین-کربوهیدرات ( ۸ نفر)، مکمل
کربوهیدرات ( ۸ نفر)، مکمل پروتئین ( ۷ نفر) و دارونما ( ۷ نفر) تقسیم شدند. هریک از آزمودنیها یک آزمون
و زمان رسیدن به واماندگی انجام دادند و ۳ روز پس از تعیین Wmax فزاینده برای تعیین بازده توان بیشینه
و زمان رسیدن به واماندگی، پروتکل تخلیه گلیکوژن در ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح درحالیکه Wmax
آزمودنیها ناشتا بودند انجام شد. بلافاصله پس از انجام پروتکل تخلیه گلیکوژن از کلیه آزمودنیها مقدار
۵ خون برای تعیین مقدار انسولین و گلوکز پلاسما گرفته شد. ۱۰ دقیقه و دوباره ۲ ساعت پس از تخلیه cc
گلیکوژن به آزمودنیها مکمل پروتئین -کربوهیدرات( ۸۰ گرم کربوهیدرات، ۲۸ گرم پروتئین، ۶ گرم چربی)،
۴۰ گرم پروتئین) و دارو نما (آب) داده شد / کربوهیدرات ( ۱۰۸ گرم کربوهیدرات، ۶ گرم چربی)، پروتئین ( ۷
۵ خون برای تعیین مقدار انسولین و گلوکز پلاسما cc و ۳۰ دقیقه پس از دومین دوز مصرف مکمل مقدار
گرفته شد. همچنین ۴ ساعت پس از انجام پروتکل تخلیه گلیکوژن و دریافت مکمل، زمان رسیدن به
وابسته و t واماندگی در یک آزمون استقامتی فزاینده تعیین شد. جهت تعیین اختلاف درونگروهی از آزمون
و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنیداری ANOVA تعیین اختلاف بینگروهها از تحلیل واریانس
استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد پاسخ انسولین و گلوکز پلاسما و زمان رسیدن به واماندگی در P≤۰,۰۵
مکمل پروتئین -کربوهیدرات نسبت به کربوهیدرات و پروتئین، همچنین کربوهیدرات نسبت به پروتئین و
دارونما بیشتر بود. بنابراین پس از یک تمرین شدید، همراه با تخلیه گلیکوژن عضله، مکمل پروتئین -
و زمان P< کربوهیدرات نسبت به کربوهیدرات و پروتئین، بازیافت گلیکوژن عضله را سریعتر کرد ۰,۰۱
را برای نوبت بعدی تمرین یا مسابقه افزایش داد. P< رسیدن به واماندگی ۰,۰۱
این تحقیق به منظور طراحی آزمونی ویژه جهت سنجش توان بیهوازی بالاتنه کشتیگیران و ارزیابی اعتبار،
پایایی و عینیت این آزمون برای اندازهگیری توان بیهوازی کشتیگیران آزادکار برمبنای آزمون وینگیت دست
انجام شد. این تحقیق با ۲۲ نفر از کشتیگیران آزادکار ۳/ )سن ۲۲ ± ۶/ ۲۳/۰۲ سال، قد ۷۹ ± ۱۹۳/۱۱ سانتیمتر،
۱۳/ وزن ۱۱ ± ۳/ ۹۰/۵۵ کیلوگرم، شاخص توده بدنی ۱۲ ± ۲۰/۹۲ کیلوگرم بر متر مربع و درصد
۳/ چربی ۷۲ ± ۱۳/۵۷ ( منتخب استان تهران )با سابقه قهرمانی آسیا و جهان که در دو سال اخیر نیز به تیم ملی
دعوت شده بودند( انجام گرفت. جهت طراحی آزمون ویژه )بالارفتن از طناب( از الگوی حرکتی کشتی و
زمان اجرا منطبق با آزمون وینگیت استفاده شد. پس از اجرای آزمون وینگیت دست و آزمون طراحیشده،
حداکثر، میانگین و حداقل توان بیهوازی و شاخص خستگی محاسبه گردید. همچنین میزان لاکتات خون
بعد از گذشت ۲ دقیقه و ضربان قلب بلافاصله پس از اجرای آزمونها اندازهگیری شد. برای بررسی میزان
همبستگی بین شاخصهای توان و شاخصهای فیزیولوژیکی )لاکتات خون و ضربان قلب( دو آزمون از
=۲/ آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان داد که بین حداکثر ) ۹۳۷ r >۲/۲۱ P(، میانگین
=۲۲/۶۹۲( r >۲/۲۱ P =۲/ ( و حداقل توان ) ۶۵۲ r >۲/۲۱ P =۲/ ( و شاخص خستگی ) ۶۱۲ r >۲/۲۱ P( به
دست آمده از آزمون طراحیشده و آزمون وینگیت دست همبستگی معنیداری وجود دارد. همچنین بین
=۲/ ضربان قلب بلافاصله بعد از اجرای دو آزمون همبستگی معنیداری ) ۹۲۵ r >۲/۲۱ P ( وجود داشت، ولی
=۲/ در میزان لاکتات خون در زمان ۲ دقیقه پس از اجرای آزمونها ) ۳۵۳ r =۲/۱۲۹ ، P ( همبستگی معنیداری
مشاهده نشد. همچنین بین میزان لاکتات ۲ دقیقه پس از اجرای آزمونها تفاوت معناداری مشاهده نشد. در
=۲/ بررسی پایایی آزمون طراحیشده بین حداکثر ) ۱۰۲ r >۲/۲۱ P =۲/ (، میانگین ) ۱۶۱ r >۲/۲۱ P(، حداقل
= ۲/ توان ) ۱۳۲ r >۲/۲۱ P =۲/ ( و شاخص خستگی ) ۹۹۲ r >۲/۲۱، P( بعد از دومرتبه اجرای آن توسط
=۲/ آزمودنیها همبستگی معنیداری مشاهده شد. در بررسی عینیت آزمون طراحیشده بین حداکثر ) ۱۳۲ r ،>۲/۲۱ P =۲/ (، میانگین ) ۱۵۱ r > ۲/۲۱ P =۲/ (، حداقل توان ) ۱۲۵ r >۲/۲۱ P =۲/ ( و شاخص خستگی ) ۱۳۲ r
>۲/۲۱ ، P ( توسط دو گروه آزمونگیرنده نیز ارتباط معنیداری مشاهده شد. بنابراین آزمون طراحیشده با
ملاک قراردادن آزمون وینگیت دست دارای اعتبار، پایایی و عینیت است و بهعنوان آزمونی ویژه و کمهزینه
جهت اندازهگیری توانبیهوازی در کشتیگیران توصیه میشود.
هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر مکملسازی گلوکز وگلوتامین طی چهارهفته تمرین تناوبی- استقامتی واماندهساز، که باعث تخلیه گلیکوژنی عضلات میشود، بر HSP۷۲ سرم مردان غیرورزشکار بود. بدینمنظور ۲۰ نفر مرد سالم که فعالیتبدنی منظم نداشتند انتخاب شدند و بهطور تصادفی در چهار گروه تحت مطالعه قرار گرفتند: گروه مکملسازی گلوکز بههمراه تمرین تخلیه گلیکوژنی (n=۵، مکمل ۱)، گروه مکملسازی گلوتامین به همراه تمرین تخلیه گلیکوژنی (n = ۵، مکمل ۲)، گروه تمرین تخلیه گلیکوژنی (n=۵، دارونما) و یک گروه بدون هرگونه دستکاری (n=۵، کنترل). نمونههای خونی در ابتدای دوره چهارهفتهای پروتکل تمرینی تناوبی- استقامتی واماندهساز براساس آزمون RHIET و ۴۸ ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی از سیاهرگ زند اعلی جمعآوری شد. غلظت HSP۷۲ سرم بهوسیله تکنیک ELISA اندازه گرفته شد. اثرات اصلی و متقابل با استفاده از آزمون آماری آنووای دوراهه اندازهگیری و بهوسیله آزمون تعقیبی توکی کامل شد. سطح معنیداری نیز α=۰,۰۵ انتخاب شد. نتایج تحقیق نشان داد که متغیر مستقل تمرین باعث کاهش معنیدار HSP۷۲ سرم [F(۱,۱۷)= ۶,۳۶۲ P<۰.۰۵] شد. متغیر مستقل مکمل نیز باعث کاهش معنیدار HSP۷۲ سرم [F(۱,۱۷)= ۱۵,۳۶۲ P<۰.۰۱] شد. نتایج آزمون تعقیبی توکی حاکی از اختلاف معنیدار بین گروههای دارونما با مکمل گروه ۱(p<۰,۰۵) و بین گروههای دارونما با گروه مکمل ۲ (p<۰,۰۱) بودند. اثر متقابل بین دو متغیر مستقل مکملسازی و تمرینی معنیدار نبود. بهطور کلی، نتایج تحقیق پیشنهاد میکند که مکملسازی گلوکز یا گلوتامین در وضعیت تمرینی تخلیه گلیکوژنی باعث کاهش میزان HSP۷۲ سرم در مردان غیرورزشکار پس از چهارهفته میشود.
هدف پژوهش مقایسه اثر ۴ هفته تمرین قدرتی به دو روش مقاومت سازگارپذیر و یکنواخت بر قدرت بیشینه و توان ورزشکاران تمرین کرده بود. ۶۱ نفر از
ورزشکاران مرد باشگاههای ۷۰ کیلوگرم و /۲۲±۶۰/ ۶۷۴ سانتی متر، وزن ۰۰ /۵۴±۱/ ۲۰ سال، قد ۰۵ /۰۰±۲/ برگزیده تهران ۸ نفر ووشو، ۸ نفر کشتیگیر با سن ۰۰
۶۲ پس از نخستین آزمون از متغیرهای قدرت بیشینه بالاتنه و پایینتنه، توان بالاتنه و پایینتنه، درصد چربی، محیط دور اندام و وزن /۸۷±۴/ درصد چربی ۲۵
بصورت تصادفی در دو گروه تمرین قدرتی مقاومت سازگارپذیر و یکنواخت قرار گرفتند و به مدت ۴ هفته و هر هفته سه جلسه در تمرینات شرکت کردند.
تمرین در هر دو گروه شامل حرکات اسکات و پرس سینه بود که با مقاومت ۸۰ درصد ۱RM در سه نوبت با ۰ تکرار انجام شد تمرین در گروه مقاومت
سازگارپذیر بدین صورت بود که به مقدار ۲۰ درصد ۱RM توسط زنجیر در درازای دامنه حرکتی به بار تمرین اضافه میشد. در پایان دوره تمرینی از
متغیرهای وابسته تحت شرایط مشابه آزمونی دوباره به عمل آمد. آزمون تحلیل کواریانس برای مقایسه میزان پیشرفت قدرت و توان دو گروه نشان داد که در
=۰/ متغیرهای وزن ۵۹۶ p = ، محیط دور اندام ۶۴۵ P =۰/ ، درصد چربی ۴۶۵ P =۰/ ، توان بالاتنه ۲۱۷ P =۰/ ، توان پایینتنه ۲۰۲ P =۰/ و قدرت بیشینه بالاتنه ۸۰۵ P بین
=۰/ دو گروه تفاوت معنیداری وجود نداشت، اما در متغیر قدرت بیشینه پایینتنه ۰۴ P تفاوت معنیداری بین دو گروه وجود داشت در بررسی نتایج هرچند
=۰/ بیشتر متغیرها اختلاف معناداری نشان ندادند، بررسی اندازه اثر گروهها نشان داد که ۱۲ ES = ۰/ در توان بالاتنه ۱۴ ES =۰/ در توان پایینتنه ۶۵ ES در قدرت
=۶/ بالاتنه و ۸۴ ES %۵۸/ ۶۰ % در بالاتنه، ۱۸ / در قدرت پایینتنه، به نفع گروه مقاومت سازگارپذیر است. این تفاوت در قدرت بیشینه در گروه سازگارپذیر ۱۲
۱% پایینتنه / ۱% بالاتنه، ۱۶ / ۲۶ % در پایینتنه بود. همچنین این اندازه اثر بر توان درگروه سازگارپذیر ۹۷ / ۶۴ % در بالاتنه، ۸۴ / درپایینتنه و در گروه یکنواخت ۸۱
۴% پایینتنه بود. روی هم رفته پژوهش نشان داد که برای افزایش قدرت بیشینه و توان، تمرین سازگارپذیر کارآمدتر / ۴% بالاتنه، ۱۷ / و در گروه یکنواخت ۶۱
از روش سنتی )یکنواخت( است.
تمرین تناوبی با شدت زیاد
استقامتی سنتی است. ازطرفی، تمرین استقامتی موجب افزایش اکسیداسیون اسید چرب در عضلات اسکلتی میشود. اکسیداسیون اسید چرب در محلهای مختلفی
همچون انتقال اسید چرب از عرض غشای پلاسمایی تنظیم میشود و مشخص شده است که انتقال از عرض این غشاها به طور اساسی با میانجیگری پروتئینهای
با حجم پایین( بر محتوای HIT( ناقل اسید چرب غشایی صورت میگیرد. بنابراین، هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر چهار هفته تمرین تناوبی با شدت زیاد و حجم کم
۱۹ سال، وزن / مردان جوان بود. ۲۰ نفر مرد جوان نسبتاً فعال در دو گروه ۱۰ نفره تمرین )سن ۳ FABPpm و FAT/CD سارکولمایی ناقلهای اسید چرب ۳۶
۱۷۴ سانتیمتر( تقسیم شدند و گروه تمرین به مدت چهار هفته و سه جلسه / ۶۵ کیلوگرم و قد ۴ / ۱۹ سال، وزن ۹ / ۱۷۲ سانتیمتر( و کنترل )سن ۷ / ۶۷/۲ کیلوگرم و قد ۷
با حجم کم پرداخت. هر جلسه تمرینی شامل ۸ تا ۱۱ تناوب رکابزدن ۶۰ ثانیهای با شدتی برابر با اوج توان کسبشده در انتهای آزمون فزاینده HIT در هفته به
بود که بین هر تناوب، ۷۵ ثانیه رکابزدن با شدت ۳۰ وات به منزله ریکاوری وجود داشت. در پیش و پسآزمون، از گروه تمرین نمونه عضلانی )از VO۲peak
زوجی برای تجزیه و تحلیل دادهها t و ANCOVA عضله پهن جانبی( به منظور مطالعه محتوای پروتئین به روش وسترن بلات گرفته شد. از روشهای آماری
در گروه تمرین بودیم که این افزایش نسبت به پیشآزمون و گروه کنترل معنادار بود VO۲peak ) ۱۷ درصد / شاهد افزایش ) ۸ ،HIT استفاده شد. پساز دوره
نیز پس از ۴ هفته تمرین تناوبی با شدت زیاد و حجم کم به ترتیب ۱۴ و ۲۵ درصد افزایش نشان داد FABPpm و CD محتوای سارکولمایی ۳۶ .)p>۰/۰۵(
با حجم کم استفاده شده در مطالعه حاضر که نسبت به پروتکلهای قبلی )بر پایه آزمون وینگیت( HIT بنابراین، نتایج پژوهش حاضر نشان داد که پروتکل .)p>۰/۰۵(
شود که نشاندهنده FABPpm و CD تعدیل یافته بود، ظرف ۴ هفته میتواند ظرفیت هوازی را افزایش دهد و موجب افزایش محتوای سارکولمایی ناقلهای ۳۶
سازگاری در تسهیل انتقال اسید چرب به درون عضله اسکلتی درجهت افزایش ظرفیت اکسیداسیون چربی است.
صفحه ۱ از ۱ |
کلیه حقوق این وبگاه متعلق به پژوهش در طب ورزشی و فناوری است.
طراحی و برنامهنویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Research in Sport Medicine and Technology
Designed & Developed by : Yektaweb