111 نتیجه برای Co
مهرنجانی محمد سلیمانی، طاهره نعمتی، تاج الدین کرمی، احمد زنگانه، طاهر پریزادی،
دوره 12، شماره 1 - ( 5-1404 )
چکیده
سالمندی از بارزترین شاخصهای زوال جمعیتی است که اغلب جوامع مدرن دچار آن میشوند. زیرا در این مرحلهی زوال جمعیتی، همگام با کاهش و ثبات نرخ مرگ و میر، نرخ زاد و ولد نیز به شدت کاهش مییابد. توسعهی فنآوری و ماشینی شدن امور، ارتقای کیفیت زندگی و شاخصهای بهداشتی و درمانی، سبک زندگی فردمدارانه و افزایش تورم اقتصادی از عوامل مهم این مسئله است. ایران نیز از جمله کشورهایی است که در آستانهی ورود به مرحلهی زوال جمعیتی است. البته شدت این جریان در مناطق مختلف کشور متفاوت است. مقالهی حاضر به بررسی و تحلیل وضعیت سالمندی درمحلههای کلان شهر تهران میپردازد. این مقاله از نظر هدف در زمرهی تحقیقات کاربردی و از منظر روش، توصیفی ـ تحلیلی است. انجام این تحقیق مبتنی بر دادههای سرشماری نفوس و مسکن سال 1395 و استفاده از تحلیلهای آمار فضایی بوده است. مقادیر مثبت تحلیل خود همبستگی موران برای هر یک از شاخصهای؛ سالمندی(0.664)، نسبت وابستگی سالمندی(0.644)، نسبت جوانی(0.653)، نسبت سالمندی(0.664)، و نسبت پیری(0.665) در محلههای تهران نشان از الگوی خوشهای آنها دارد. این بدان معناست که مسئلهی سالمندی در برخی از محلهها و مناطق شهر تهران وضعیت حادتری دارد. براین اساس تراکم جمعیت سالمند در اغلب محلههای مناطق مرکزی و شمالی شهر تهران بیشتر است. نتیجهی نهایی نشان میدهد که توزیع فضایی سالمندی از منطق اکولوژی کلان اجتماعی شهر تهران پیروی میکند و به طور نسبی منطبق بر توپوگرافی طبیعی ـ اجتماعی آن است. افزون بر این، تحلیل فضایی سالمندی در محلههای این شهر نشان میدهد، اگرچه تمامی محلهها به طور عام با مسئلهی سالمندی دست به گریبان هستند، اما برنامهریزی و مدیریت آن باید تابع الگو و چگونگی توزیع فضایی این مسئله باشد.
سعید شعبانی، بهروز محسنی، آیدینگ کرنژادی، اکرم احمدی، حسن فرامرزی، اسماعیل سیلاخوری،
دوره 12، شماره 1 - ( 5-1404 )
چکیده
پدیده جنگلزدایی یکی از چالشها و مخاطرات اصلی در اکوسیستمهای جنگلی از جمله جنگلهای هیرکانی است که تحت تأثیر عوامل متنوع طبیعی و انسانی رخ میدهد. این مطالعه با هدف مدلسازی احتمال وقوع جنگلزدایی در حوزه جنگلداری لوه واقع در شمال ایران انجام شد. دادههای این پژوهش شامل ۱۰۴ نقطه جنگلزدایی ثبتشده و ۱۴ متغیر تبیینی بود که از طریق تحلیل مکانی در محیط GIS و دادههای اقلیمی، توپوگرافی و انسانی استخراج گردید. برای تحلیل رابطه بین متغیرها و پیشبینی احتمال جنگلزدایی، از دو مدل آماری شامل رگرسیون لجستیک و مدل جمعی تعمیمیافته استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل جمعی تعمیمیافته با ضریب کاپای 84/0 و سطح زیر منحنی عملکرد برابر 956/0 عملکرد بهتری نسبت به مدل لجستیک داشته و توزیع واقعگرایانهتری از سطوح خطر ارائه داده است. متغیرهای فاصله از جاده، شیب، اثر باد و ارتفاع از سطح دریا بیشترین تأثیر را بر احتمال جنگلزدایی داشتند. بر اساس خروجی مدل GAM، حدود ۲۰ درصد منطقه در طبقه خطر بالا و بسیار بالا قرار گرفت. یافتهها حاکی از نقش تعیینکننده زیرساختهای دسترسی، فشار انسانی و عوامل اقلیمی در تسریع روند جنگلزدایی است. نتایج این پژوهش میتواند در اولویتبندی مداخلات حفاظتی، بازنگری در توسعه جادهها و برنامهریزی فضایی مؤثر برای مدیریت پایدار جنگلهای شمال کشور مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر صالح ارخی، اقای حبیبالله کر، دکتر سمیه عمادالدین،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
کاهش انتشارات ناشی از جنگلزدایی و تخریب جنگل (REDD)، راهکاری برای تعدیل تغییرات اقلیمی است که به منظور کاهش شدت جنگلزدایی و انتشار گازهای گلخانهای در کشورهای در حال توسعه به کار گرفته میشود. در چند دهه اخیر، تغییرات شدید کاربری اراضی سبب کاهش میزان چشمگیری از جنگلهای هیرکانی واقع در استان مازندران شده است. به این منظور هدف این مطالعه، بررسی تغییرات کاربری اراضی و پیشبینی آن برای سال 1430 با استفاده از زنجیره مارکوف و پروژه REDD برای کاهش انتشار گاز دیاکسیدکربن برای شهرستانهای نوشهر و چالوس میباشد. با استفاده از تصاویر سنجندههای TM وETM+ ماهوارهای لندست نقشه کاربری اراضی در سه دوره زمانی مربوط به سالهای 1368، 1379 و 1400 تهیه شده است. برای طبقهبندی تصاویر از طبقهبندی نظارت شده، روش حداکثر احتمال استفاده گردید. از ماتریس خطا، ضریب کاپا در این ارزیابی برای سال 1368 برابر با 83/0، سال 1379 برابر با 81/0 و برای سال 1400 برابر با 92/0 بدست آمد. نتایج نشان میدهد که پوشش جنگل در سال 1430 کاهش پیدا میکنند. در مقابل مساحت اراضی مرتع، شهر، زمینبایر، کشاورزی و تالاب روند افزایشی خواهند داشت. براساس اهداف پروژه REDD، میزان انتشار دیاکسیدکربن تا سال 1430 محاسبه گردید. در صورت عدم اجرای پروژه REDD، در منطقه مساحت زیادی از پوشش جنگل تخریب و دیاکسیدکربن بیشتری انتشار مییابد. میزان دیاکسیدکربن در سال 1400 در منطقه اجرای پروژه، 49681 تن میباشد و تا سال 1430 به میزان 806732 تن خواهد رسید و با اجرای پروژه REDD در منطقه میتوان این میزان گاز را به معادل 402321 تن رساند، و از انتشار 404411 تن دیاکسیدکربن به جو فوقانی زمین جلوگیری نمود. بررسی تغییرات با استفاده از تصاویر ماهوارهای میتواند به مدیران و برنامهریزان کمک کند، تا تصمیمات آگاهانهتری بگیرند.
اسماعیل کاویانپور سنگ نو، صدرالدین متولی، سارا غلامی، غلامرضا جانباز قبادی،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
مدیریت پسماند یکی از چالشهای اصلی شهرهای امروزی است و با توجه به رشد جمعیت و افزایش تولید زباله، نیاز به روشهای نوین و هوشمند در این زمینه احساس میشود. شاخصهای رشد هوشمند میتوانند به عنوان ابزارهایی برای بهبود مدیریت پسماند شهری عمل کنند. سیستم مدیریت پسماند مجموعهای از فعالیتهایی است که برای سامان دادن پسماندهای جامعه به روشهای مهندسی و بهداشتی صورت میگیرد. از مهمترین معضلات و مشکلات سواحل، نبود مدیریت مناسب پسماند است. رشد هوشمند در مدیریت زباله بر یکپارچهسازی فناوری و شیوههای پایدار برای بهینهسازی جمعآوری زباله، کاهش اثرات زیستمحیطی و ترویج بازیافت متمرکز است. در این پژوهش شاخصها و روندهای کلیدی مرتبط با مدیریت هوشمند پسماند ارائه شده است. این تحقیق از نوع کمی-کیفی و روش توصیفی پیمایشی با استفاده از نظرات 20 نخبه در مسائل مدیریت پسماند و رشد شهری و همچنین شهروندان شهر محمود آباد به روش تصادفی صورت گرفته است.,تجزیه و تحلیل اطلاعات در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش معادلات ساختاری انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که شاخص رهبری نوین با میانگین 6/4 و زیرساختهای مناسب با میانگین 04/4 به ترتیب دارای بالاترین مقدار میانگین در بین شاخصهای رشد هوشمند بر مدیریت پسماند شهر ساحلی محمودآباد میباشند.
دکتر عطالله ابراهیمی، دکتر معصومه آقابابایی، دکتر علی اصغر نقی پور، دکتر اسماعیل اسدی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: در طول یک چشمانداز بهراحتی نمیتوان بخشهایی از اراضی که مقدار و نوع پوشش گیاهی متفاوتی دارند را تشخیص داد. واحدهای اکولوژیک گیاهی بهعنوان واحدهای مدیریتی شناخته میشوند و گویای پیشینه مدیریت حاکم و تخریبات طبیعی بر منطقه هستند. هدف این تحقیق، تلفیق تصاویر ماهوارهای با قدرت تفکیک مکانی مختلف جهت افزایش دقت نقشه واحدهای اکولوژیک گیاهی مورد بررسی قرار گرفته است.
روش پژوهش: ابتدا حوزه آبخیز مرجن بروجن در استان چهارمحال و بختیاری انتخاب شد. بعد از بررسیهای میدانی چهار واحد اکولوژیک گیاهی غالب در منطقه شناسایی شد. در این مطالعه تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 30 متر (باندهای 7_2) و باند پنکروماتیک 15 متر (باند 8)، همچنین تصاویر ماهواره سنتینل_2 شامل 4 باند پنکروماتیک (8، 4، 2،3) با توان تفکیک مکانی 10 متر مورد استفاده قرار گرفت. با استفاده از باند پنکروماتیک ماهواره لندست، باندهای 30 متری از طریق فرایند Pan-sharping به 15 متر ارتقاء یافته. سپس برای افزایش وضوح مکانی تصاویر 15 متری لندست به تصاویر 10 متری، از باندهای پنکروماتیک ماهواره سنتینل_2 استفاده شد. به این صورت که مجموع باندهای پنکروماتیک سنتینل_2 جهت انطباق هندسی با مجموع باندهای 15 متری ماهواره لندست_8، فرایند Co_Registration با حداقل میزان RMSE (05/0) انجام گرفت. سپس با استفاده از الگوریتم گرام اشمیت، باندهای 15 متری ماهواره لندست_8 به توان تفکیک مکانی 10 متر ارتقاء یافت. در نهایت با دو مجموع باندی (2 تا 8) تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 15 متر و 10 متر، با استفاده از الگوریتم طبقهبندی RF نقشههای طبقهبندی واحدهای اکولوژیک گیاهی تهیه شد و دقت نقشههای تولیدی به صورت ماتریس خطا نمایش داده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که با افزایش توان تفکیک مکانی تصاویر بر دقت نقشههای طبقهبندی واحدهای اکولوژیک گیاهی نیز افزوده میشود. بهطوری که مجموعه باندهای 15 متری میزان دقت کلی نقشه طبقهبندی را 66 درصد نشان میدهند، در حالی که با افزایش وضوح مکانی باندها به 10 متر، میزان دقت کلی نقشه طبقهبندی به 82 درصد ارتقاء پیدا کرده است. همچنین نتایج ماتریس خطا نشان میدهد که نقشه طبقهبندی حاصل از مجموعه دادههای 10 متری، هر چهار گروه واحد اکولوژیک گیاهی میزان دقت تولیدکننده، دقت کاربر و شاخص توافق کاپا ارتقاء یافته است.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان میدهد که استفاده از فرایند تلفیق گرام اشمیت و افزایش توان تفکیک مکانی از 30 متر به 10 متر سبب کاهش میزان پیکسلهای مختلط و افزایش پیکسلهای خالص و در نتیجه بهبود کیفیت تصاویر در نقشههای تولیدی میشود.
محمدحسین ناصرزاده، پرویز ضیائیان فیروزآبادی، زهرا حجازی زاده، شیرین مرادجانی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
این پژوهش به تحلیل پویاییهای فضایی ـ زمانی تبخیر و تعرق (ET) و اثر متغیرهای بیوفیزیکی و تغییرات کاربری/پوشش اراضی (LULC) در حوضه آبریز رودخانه کارون (جنوبغرب ایران) طی دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ میپردازد. این حوضه با وسعت ۶۷,۲۵۷ کیلومتر مربع و توپوگرافی متنوع، سالانه با اتلاف چشمگیر منابع آبی مواجه است؛ بهطوریکه حدود ۷۲ درصد از بارش ملی (معادل ۴۱۳ میلیارد مترمکعب) به دلیل تبخیر و تعرق از دست میرود و پیامد آن انباشت نمک و رسوب است. دادههای ماهوارهای MODIS (MCD12Q1، MOD13A1، MCD43A3، MOD11A2، MOD16A3 و CHIRPS) اطلاعات مربوط به کاربری اراضی، شاخص NDVI، آلبدو، دمای سطح زمین (LST)، بارش و تبخیر و تعرق را با تفکیک مکانی ۵۰۰ متر فراهم آوردند و تصاویر لندست با قدرت تفکیک ۳۰ متر جهت اعتبارسنجی مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از رگرسیون چندمتغیره و رگرسیون موزون جغرافیایی (GWR) بیانگر افزایش ۳۹/۵ درصدی تبخیر و تعرق (از ۳۱/۴۸ به ۴۳/۹۲ میلیمتر در سال)، رشد ۳۲/۷۸ درصدی شاخص NDVI (از ۰/۱۸ به ۰/۲۳۹) و کاهش ۱۶/۳۵ درصدی دمای سطح زمین (از ۳۳/۵۲ به ۲۸/۰۵ درجه سلسیوس) بود. این تغییرات همزمان با کاهش ۶/۹۰ درصدی اراضی کشاورزی، افزایش ۶/۹۴ درصدی مراتع و گسترش ۴۲/۷۶ درصدی جنگلها رخ داد. مدل GWR (AdjR² بالاتر از ۰/۹۷، بیشینه ۰/۹۸۸۷ در سال ۲۰۱۰) نشاندهنده ناایستایی فضایی بود؛ بهگونهای که در مناطق کوهستانی شمالشرق برآورد بیش از مقدار واقعی و در دشتهای کشاورزی جنوبغرب برآورد کمتر از مقدار واقعی مشاهده شد. همچنین، صحتسنجی با تصاویر لندست (دقت کلی ۸۵ تا ۹۰ درصد و ضریب کاپای ۰/۸۵ تا ۰/۹۰) نشان داد که حدود ۲,۴۷۷ کیلومتر مربع از جنگلها به کاربریهای با تبخیر و تعرق بالا (مراتع و کشاورزی) تغییر یافتهاند که سبب افزایش ET در فصل گرم گردید.بهطور کلی، نتایج این پژوهش بر اهمیت استفاده از مدلهای یکپارچه هیدرولوژیکی تأکید میکند؛ مدلهایی که دادههای آبیاری و تحلیلهای با وضوح بالا را در بر گیرند تا راهکارهای مؤثرتری برای مدیریت پایدار منابع آب در مناطق تحت تنش آبی فراهم شود.
غلام حسن جعفری، پیام افشار، عیسی پیری،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف: چمن سلطانیه، بهعنوان یکی از ارزشمندترین اکوسیستمهای طبیعی ایران، در دو دهه اخیر با تخریب گستردهای مواجه شده است. هدف این پژوهش، تحلیل عوامل مؤثر بر گسیختگی اکولوژیکی این زیستبوم شکننده و شناسایی نقاط آستانه بحرانی است تا راهبردهای پیشگیرانه برای حفظ پایداری آن ارائه شود.
روش پژوهش: این مطالعه با رویکردی تلفیقی و توصیفی-تحلیلی انجام شده است. دادههای مورد استفاده شامل شاخصهای سنجش از دور (NDVI، LST، رطوبت خاک)، سریهای زمانی هیدرواقلیمی (دما، بارش، تبخیر-تعرق پتانسیل و سطح آب زیرزمینی)، آمارهای جمعیتی و تغییرات کاربری اراضی در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۱ است. تحلیلها در دو سطح «کل حوضه» و «محدوده اصلی چمن» انجام شد تا از سوگیری ناشی از تغییرات کاربری در حاشیهها جلوگیری گردد. برای اولویتبندی عوامل گسیختگی، از روش وزندهی چندمعیاره در چارچوب نظریه کاتاستروف استفاده شد که امکان محاسبه وزنها بر اساس مکانیسم درونی سیستم را فراهم میآورد.
یافتهها: یافتهها نشان میدهد که کاهش ۱۵ درصدی بارش مؤثر، افزایش ۱ درجهای دمای میانگین و افت بیش از ۳۰ متری سطح آب زیرزمینی، همراه با رشد چهار برابری جمعیت و دو برابری سرانه مصرف آب، منجر به کاهش پایدار پوشش گیاهی (کاهش NDVI از 2817/0 در سال ۲۰۰۴ به 1701/0 در سال ۲۰۲۱) و گسترش چشمگیر اراضی بایر شده است. بر اساس تحلیل وزندهی، سه شاخص «افت سطح ایستابی»، «کاهش پوشش گیاهی» و «فشار جمعیتی–آبی» بهعنوان عوامل اصلی (با سهم ترکیبی ۵۰ درصد) در القای گسیختگی شناسایی شدند. نتایج تأیید میکنند که سیستم از وضعیت پایدار خارج شده و وارد فاز «میرا» گشته است.
نتیجهگیری: این مطالعه هشدار میدهد که بدون مداخله فوری در مدیریت منابع آب، کنترل گسترش شهری و بازگرداندن تعادل هیدرولوژیکی، چمن سلطانیه بهزودی به یک کانون فعال گرد و غبار و بیابانزایی تبدیل خواهد شد. احیای این اکوسیستم مستلزم سیاستهای علمیمحور، ممنوعیت برداشتهای غیرمجاز از آبخوانها، اجرای سیستمهای آبیاری هوشمند و حفاظت از پوشش گیاهی طبیعی است. چارچوب روششناختی بهکاررفته در این پژوهش همچنین میتواند بهعنوان الگویی برای تحلیل و مدیریت گسیختگیهای اکولوژیکی در سایر اکوسیستمهای خشک و نیمهخشک جهان مورد استفاده قرار گیرد
خانم شکوفه امیدی قلعه محمدی، دکتر احمد مزیدی، دکتر کمال امیدوار،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: استان چهارمحال و بختیاری بهدلیل موقعیت کوهستانی و تأثیرپذیری از سامانههای جوی مدیترانهای و سودانی، طی سالهای اخیر بارشهای شدید و نوسانات هیدرولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است. این شرایط منجر به وقوع سیلابهای ناگهانی و تهدید منابع آب در منطقه شده است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل شدت بارشهای رگباری، برآورد مقادیر آن در دورههای بازگشت مختلف و ترسیم منحنیهای شدت–مدت–فراوانی (IDF) و نقشههای پراکندگی فضایی برای چهار ایستگاه کوهرنگ، فارسان، شهرکرد و بروجن انجام گرفت.
روش پژوهش: دادههای بارش طی یک دوره آماری ۲۰ ساله استخراج شد و شدت بارش برای تداومهای زمانی ۱۵ تا ۱۴۴۰ دقیقه محاسبه گردید. در ادامه، بیشینه شدت بارش در دورههای بازگشت ۲، ۵، ۱۰، ۲۵، ۵۰، ۱۰۰ و ۲۰۰ سال با بهرهگیری از توزیعهای آماری مختلف شامل گمبل، نرمال، پیرسون نوع ۵ و ویبول برآورد شد. افزون بر این، از روشهای درونیابی مکانی برای نمایش الگوهای پراکندگی شدت بارش در سطح استان بهره گرفته شد.
یافتهها: نشان داد که توزیع گمبل بهترین برازش را با دادههای مشاهدهای داشته است. همچنین مشخص گردید که با افزایش مدت زمان بارش، شدت بارش کاهش یافته و با افزایش دوره بازگشت، شدت افزایش یافته است. نتایج فضایی نیز حاکی از آن بود که بیشترین شدت بارش در نواحی مرتفع شمالغربی استان ایستگاه کوهرنگ رخ داده و به سمت جنوب و شرق کاهش یافته است.
نتیجهگیری: استفاده از توزیعهای آماری، بهویژه گمبل، امکان مدلسازی دقیق بارشهای رگباری را در استان فراهم میکند. و طراحی سازههای هیدرولوژیکی باید بر اساس الگوهای پراکندگی شدت بارش در کل استان انجام گیرد.
آقا میلاد حیدری، دکتر فاطمه رزاقی بورخانی، دکتر علی اکبر براتی، دکتر طاهر عزیزی خالخیلی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف واکاوی اثرات ریسک و مخاطرات اکوسیستم روستایی در توسعه انواع گردشگری روستایی در منطقه گردشگری روستایی شهرستان محمودآباد، واقع در استان مازندران انجام شد تا به بررسی توسعه انواع گردشگری روستایی به عنوان راهبرد تابآور نمـودن و سازگاری روستاییان و راهکاری پیشگیرانه در روستاها در برابر مخاطرات اقتصادی و زیستمحیطی و اجتماعی و نیز کاهش آسیبپذیری در اکوسیستم روستایی بپردازد.
روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوهی گردآوری اطلاعات، توصیفی (غیرآزمایشی) و از نوع همبستگی (تحلیل ماتریس واریانس) با هدف نمایش رابطه میان متغیرها میباشد. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی 88 روستا موجود در شهرستان محمودآباد بود. ابزار جمعآوری دادهها یک عدد پرسشنامه محقق ساخته و افراد مورد پرسش دهیاران بودند. برای تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد.
یافتهها: نتایج پژوهش در زمینه اولویتبندی بعدها و گویههای مخاطرات و ریسک برای ارزیابی اکوسیستم روستایی نشان میدهد که ریسکهای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی به ترتیب در اولویتهای یک تا سه جای گرفتند. بر اساس مدل ساختاری، میان ریسکهای تأثیرگذار بر توسعه انواع گردشگری، بر اساس ضریب مسیر (pc) تنها تأثیر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی (با ضریب مسیر 0/338و T-value 2/467) معنیدار شده است؛ ریسک اقتصادی و اجتماعی به طور غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی ریسک زیستمحیطی بر توسعه انواع گردشگری اثر معنیداری داشته است. حدود 30 درصد از تغییرات توسعه انواع گردشگری توسط مدل پیشنهادی با اثر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی و اثر غیرمستقیم مخاطرات اقتصادی و مخاطرات اجتماعی تبیین میشود.
نتیجهگیری: بهعنوان یک نتیجهگیری کلی، انواع گردشگری روستایی در منطقه باید بهعنوان کارآفرینی فرصتمحور و ضرورتمحور موردتوجه جدی قرار گیرد. در این راستا تشکیل نهادهای گردشگری محلی با تمرکز بر جوانان و زنان روستایی، یک راهکار مؤثر برای کاهش مخاطرات اجتماعی و اقتصادی روستا محسوب میشود. در نهایت، شناخت و ترویج ارزشهای اکولوژیکی از طریق نهاد توانمندساز آموزش و ترویج کشاورزی، زیربنای توسعه پایدار معیشت روستایی است و باید با تأکید بر توسعه گردشگری سبز و اگروتوریسم موردتوجه جدی قرار گیرد.
|
مهندس سما عبداللهی میلانی، مهندس مینا رحمانی، دکتر جواد ایمانی شاملو،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: هدف این پژوهش ارزیابی خدمات اکولوژیکی، زیستمحیطی و اقتصادی پوشش گیاهی شهری در شبکه سبز ائلگلی شهر تبریز است. تمرکز اصلی تحقیق بر نقش زیرساختهای سبز در کاهش چالشهای زیستمحیطی شهری از طریق جذب و ذخیره کربن، کاهش آلودگی هوا و مدیریت روانابهای سطحی است. این مطالعه با هدف ارائه بینشهایی برای برنامهریزی آگاهانه شهری و توسعه پایدار فضاهای سبز انجام شده است.
روش پژوهش: این مطالعه یک پژوهش کمی است که از روشهای کتابخانهای (بررسی ادبیات موضوع، تعاریف زیرساختهای سبز شهری و دیدگاههای متخصصان) و مشاهده میدانی همراه با تحلیل آماری توسط نرمافزار i-Tree برای جمعآوری دادهها استفاده میکند. تحلیل دادهها به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و نتایج در قالب جداول ارائه شده است.
پارامترهای ارزیابی: خدمات اکوسیستمی مورد ارزیابی شامل جذب و ذخیره کربن، کاهش آلودگی هوا، و مدیریت روانابهای سطحی میباشد.
یافتهها: شبکه سبز ائلگلی در تبریز سالانه حدود ۷۵.۸۴ تن کربن را جذب و ذخیره میکند.
این شبکه همچنین سالانه حدود ۲.۰۷۷ تن از آلایندههای هوا را حذف مینماید.
در میان آلایندههای بررسیشده، ازن (O₃) بیشترین و کربن مونوکسید (CO) کمترین میزان حذف را دارا بودند.
نتایج بر اهمیت شبکه سبز ائلگلی در بهبود کیفیت هوای شهری و نقش آن در کاهش آثار تغییر اقلیم تأکید دارند.
نتیجهگیری: این پژوهش با استفاده از نرمافزار i-Tree Canopy 7.1، خدمات اکوسیستمی پارک ائلگلی تبریز را از جنبههای اکولوژیکی و اقتصادی ارزیابی کرد. مساحت پوشش گیاهی تعیین و درختان و درختچهها شمارش شدند تا ذخیره کربن، حذف آلایندهها و مهار رواناب سطحی محاسبه گردد. نتایج نشان داد پارک سالانه ۷۵.۸۴ تن کربن ترسیب، ۲،۰۷۷ کیلوگرم آلاینده هوا را حذف و ۱.۹۲ لیتر رواناب سطحی را مهار میکند. با توجه به محدودیتهای نرمافزار، پیشنهاد میشود با حفاظت از درختان ارزشمند، افزایش گونههای گیاهی مؤثر، توسعه پوشش گیاهی متراکم و استفاده از شبکههای بیوریتنشن، بهرهوری اکوسیستمی پارک و سایر فضاهای سبز شهری ارتقا یابد.
دکتر ملیحه عرفانی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده
هدف: چرای دام در جنگلهای هیرکانی از کهنترین اشکال بهرهبرداری بومی است که در محدودههای موسوم به سامانهای عرفی انجام میشده، در حالیکه بهرهبرداری رسمی جنگلها در قالب طرحهای مدیریت و واحدهای پارسل صورت میگیرد. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش عوامل بومشناختی در تعیین مرزهای مشخصشده توسط مردم (سامانهای عرفی) و کارشناسان (پارسلها) در بخشی از جنگلهای نوشهر شامل سریهای نمخانه و گرازبن انجام شد.
روش پژوهشی: عوامل مورد بررسی شامل تیپ پوشش گیاهی، رودخانه اصلی، رودخانههای فرعی، یالها، درهها، دامنهها و جهت بودند. نقشه مرزبندی سامانهای عرفی و پارسلهای محدوده مورد مطالعه با مرز عوامل ساختاری بومشناختی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی تلاقی داده شد تا میزان انطباق مرزها با عوامل مذکور ارزیابی شود. همچنین از آنجائیکه در مرزبندی پارسلها، جادهها نقش تعیینکنندهای دارند، نقش جادهها نیز برای مرزبندی پارسلها بررسی شد.
یافتهها:
نتایج نشان داد 02/90 درصد از مرز سامانهای عرفی با فاکتورهای بومشناختی منطبق بوده و تنها 5/4 کیلومتر از آنها با این عوامل تطابق ندارد. همچنین که 29/81 و 2/85 کیلومتر از مرز پارسلها (معادل 22/90 و 56/94 درصد) بهترتیب تحت تأثیر عوامل بومشناختی و ترکیب بومشناسی و جادهها تعیین شده است. در مجموع 81/8 کیلومتر از مرز پارسلها با عوامل بومشناختی منطبق نیست که با لحاظ نقش جادهها به 4/9 کیلومتر کاهش مییابد. در میان عوامل بومشناختی، تیپهای گیاهی و جهت بیشترین تأثیر را در مرزبندی سامانها و پارسلها دارند. صد درصد رودخانههای اصلی در شکلگیری مرزها نقش داشتهاند (معادل 17 و 9 درصد طول مرز سامانها و پارسلها). همچنین کمتر از یک کیلومتر از جادهها با مرز پارسلها منطبق نبوده و حدود 32 درصد از مرز پارسلها منطبق بر مسیر جادهها است.
نتیجهگیری: این یافتهها بیانگر آن است که دانش بومی در تعیین مرزهای سامانهای عرفی، با تکیه بر شناخت دقیق از عوامل بومشناختی شکل گرفته است، در حالی که دانش کارشناسی در طراحی مرز پارسلها علاوه بر ملاحظات بومشناسی، ملاحظات مدیریتی و دسترسی را نیز مدنظر قرار داده است.