جستجو در مقالات منتشر شده


220 نتیجه برای Si

- محمود روشنی، - محمد سلیقه، - بهلول علیجانی، - زهرا بیگم حجازی زاده،
دوره 12، شماره 1 - ( 5-1404 )
چکیده

   در این پژوهش الگوهای همدیدی دوره گرم سال که باعث توقف بارش و ایجاد دوره­های خشک کوتاه تا ابرمدت می­شوند مورد شناسایی و واکاوی قرار گرفتند. بدین منظور از آمار 8 ایستگاه همدید برای شناسایی دوره­های خشک فصل گرم بمدت 30 سال (1986 تا 2015) استفاده گردید. میانگین بارش روزانه دوره هر ایستگاه بعنوان مقدار آستانه جهت تفکیک دوره­های تر و خشک بکار رفت. سپس با توجه به آثار دوره­های خشک، اقدام به تعریف ذهنی و عینی آنها با مدتهای مختلف گردید. بدین ترتیب 5 دوره عددی 12 تا 15، 15 تا 30، 30 تا 45، 45 تا 60 و بیشتر از 60 روز مشخص شد. با تحلیل عاملی داده­های ارتفاع ژئوپتانسیل تراز 500 هکتوپاسگال، 4 مولفه برای هر دوره و در مجموع 20 مولفه برای 5 دوره خشک شناسایی شد. در مجموع 5 الگوی مشترک شرایط پایدار جوی دوره­های خشک را کنترل می­کنند. بطوریکه بیشتر روزهای خشک دوره گرم سال در اثر سیطره هسته پرارتفاع جنب حاره ایجاد می­شوند، که دارای آرایش گسترده، زوجی، دو هسته­ای، سه هسته­ای، جای­گزیده هستند. برخی از روزهای خشک منطقه در اثر زبانه پرارتفاع جنب حاره ایجاد می­شوند که اثر پرارتفاع جنب حاره در خشکی هوای ساحل جنوبی دریای خزر کاملا محرز است. بقیه روزهای خشک در اثر جنوبی شدن جریانات، تضعیف جریانات شمالی و منطقه واچرخندی ناوه ایجاد شدند. همچنین بررسی نقشه آنومالی مولفه­ها و خطوط هم­ارتفاع روز نماینده در تراز 500 هکتوپاسگال نشان داد که آنتی­سیکلونها یا واچرخندها با فاز مثبت و سیکلونها یا چرخندها با فاز منفی آنومالیها هماهنگ هستند.

دکتر مریم قاسمی، آقای هادی ابراهیمی دربندی، خانم میترا یاراحمدی،
دوره 12، شماره 1 - ( 5-1404 )
چکیده

خشکسالی یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی است که دامداران در سراسر جهان با آن مواجه هستند. این پدیده می‌تواند اثرات منفی قابل‌توجهی بر سلامت دام، تولید و معیشت دامداران داشته باشد. با این حال، دامداران می‌توانند با اتخاذ راهبردهای مختلف، خود را با خشکسالی سازگار کرده و اثرات منفی آن را کاهش دهند. نیمه کوچ نشینان دربندی شهرستان کلات نادری به واسطه اشتغال به دامداری از سال 1386 با خشکسالی مواجه شده‌اند. از آنجا که دامداری تأثیرات عمیقی بر سبک زندگی، معیشت این جوامع دارد، مطالعه حاضر به بررسی تجربه آنها در مواجهه با خشکسالی و شناسایی استراتژی‌های مدیریتی آن‌ها در این شرایط می پردازد. روش پژوهش کیفی و ابزار تحقیق مصاحبه عمیق با ۲۰ نفر از نیمه کوچ نشینان دربندی کلات نادری است. نمونه‌گیری به صورت هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد تا اطمینان حاصل شود که طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌ها و تجربیات جمع‌آوری شده است. داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها با استفاده از روش کیفی تئوری بنیادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت تا الگوها و مفاهیم اصلی استخراج شوند. مطابق یافته ها نیمه کوچ نشینان دربندی شهرستان کلات در مواجهه با خشکسالی استراتژی‌های مختلفی را اتخاذ نموده اند که در چهار دسته: راهبردهای مدیریت مرتع و چرا، مدیریت تغذیه دام، مدیریت مصرف آب و تنوع بخشی به معیشت، طبقه بندی می شود. این نتایج می‌توانند به عنوان پایه و اساس برای تدوین سیاست‌های بهتر در حوزه مدیریت بحران و توسعه روستایی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین، می‌توان از این نتایج برای برنامه ریزی موثرتر جهت کاهش آسیب‌پذیری عشایر در برابر خشکسالی بهره برد.
 
فاطمه قیسوندی، دکتر جعفر معصومپور سماکوش، دکتر فیروز مجرد، دکتر امین الله قهرمانی،
دوره 12، شماره 1 - ( 5-1404 )
چکیده

 
وقوع بارندگی تداومی، نتیجۀ ادغام سیستم‌‌‌‌‌ها‌ی چرخشی چند مقیاسی، مستعد بارندگی سنگین تا شدید هستند. از این رو به سبب ایجاد بلایایی مانند سیل و رانش زمین، و خصوصاً مدیریت منابع آب برای مصارف کشاورزی بسیار حائز اهمیت می­باشد. در این پژوهش بارش‌ها‌ی تداومی به بارش‌ها‌یی اطلاق ‌می‌گردد که حداقل 3 روز تداوم داشته و میزان آن‌ها‌ از 1 میلی­متر بیشتر باشد. هدف از این پژوهش شناسایی و طبقه‌بندی این دسته از بارش‌ها‌ برای منطقه غرب ایران در دورۀ آماری 30 ساله (1993 تا 2022) به روش لمب - جنکینسون می‌باشد. در این روش مختصات مرکزی منطقه مورد مطالعه به عنوان نقطۀ مرجع در محاسبات مورد استفاده قرار ‌می‌گیرد. 16 نقطۀ دیگر نیز اطراف نقطۀ مرجع مشخص ‌می‌گردند. سپس با داشتن داده‌ها‌ی لحظه­ای فشار استاندارد سطح دریا برای این نقاط، می­توان مقادیر مربوط به باد ژئوستروفیک و تاوایی را محاسبه نمود. با داشتن این دو کمیت و مقایسۀ مقادیر آن‌‌ها، انواع الگو‌ها‌ی آب‌و‌هوایی در روشL- J  که شامل 4 نوع جهت، چرخش، ترکیب، و تعریف نشده است، مشخص و دسته­بندی ‌می‌شوند. با صرف نظر از حالت تعریف نشده، در نهایت مشخص شد که استان­های کرمانشاه، کردستان، همدان، لرستان و ایلام هر کدام به ترتیب دارای 50، 50، 50، 40 و 39 فراوانی مربوط به حالت جهت هستند. همچنین برای هر یک از این استان ها به ترتیب فراوانی 69، 94، 65، 66 و 38 برای حالت چرخش به دست آمد به طوریکه درصد چرخش­های چرخندی برای هر کدام به ترتیب 100، 98، 97، 95 و 97 بود. برای فراوانی مربوط به حالت ترکیبی نیز به ترتیب برای هر استان، فراوانی 49، 53، 43، 41 و 38 مورد به دست آمد.
 

دکتر سمیرا محمودی، معصومه نوروزی نژاد،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

آسیب پذیری سکونتگاه های روستایی در برابر مخاطرات محیطی، توجه به تاب آوری در سطح محلی را ضروری می سازد. پژوهش حاضر با هدف اولویت بندی عوامل موثر بر تاب آوری کالبدی-محیطی و نهادی دهستان دیوشل انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی و پیمایشی می باشد. جمع­آوری اطلاعات به دو صورت اسنادی و میدانی (پرسشنامه کارشناسی) صورت گرفته است. جامعه آماری تحقیق، دهیاران دهستان دیوشل است که تعداد آن ها 16 نفر می باشد. با استفاده از تکنیک DEMATEL و ANP، اطلاعات به دست آمده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر اساس نتایج روش ANP، زیرمعیارهای رعایت حریم معابر و حفظ هویت بومی و فرهنگی در ساخت و سازهای جدید بیشترین اثرگذاری را بر تاب آوری محدوده مورد مطالعه دارند. همچنین در شاخص کیفیت معابر، زیرمعیار رعایت حریم معابر؛ در شاخص کیفیت دسترسی به خدمات و زیر ساخت ها، کیفیت دسترسی به خدمات رفاهی و اداری؛ در شاخص سرپناه، وجود پناهگاه عمومی مستحکم در مواقع بحرانی؛ در شاخص کیفیت مساکن و ساخت و سازها، حفظ هویت بومی و فرهنگی در ساخت و سازهای جدید؛ در شاخص کیفیت محیط، جمع آوری و دفع زباله؛ در شاخص کیفیت کاربری اراضی، مکانیابی مناسب کاربری ها؛ در شاخص بستر نهادها، وجود سازمان­های اداری و موسسات برای کمک به مردم؛ و در شاخص روابط نهادها، همکاری نهادها در تسهیل قوانین و دادن اعتبارات به مردم بیشترین اثر را بر تاب آوری کالبدی- محیطی و نهادی دارند.
خانم وجیهه قلی زاده، دکتر امیر صفاری، دکتر علی احمدآبادی، دکتر امیر کرم،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

در حال حاضر آبخوان دشت مشهد به علت شرایط خاص خود و وجود واحدهای صنعتی و فعالیت‌های کشاورزی، شهرها و شهرک‌های متعدد از مناطق بحرانی و آسیب‌پذیر می باشد و هدف از این پژوهش، ارزیابی آسیب‌پذیری آبخوان دشت مشهد به جهت پایش کیفی و مدیریت منابع آب زیرزمینی و جلوگیری از آلودگی‌های آتی آن هست. داده‌ها و لایه‌های اطلاعاتی موردنیاز جهت استفاده در مدل‌های DRASTIC و SI  از شرکت آب منطقه‌ای خراسان رضوی تهیه گردید. در مدل DRASTIC از هفت و در مدل SI از پنج پارامتر هیدروژئولوژیکی استفاده‌شد و پس از وزن دهی و رتبه‌بندی و تلفیق لایه‌ها در محیط نرم‌افزار ArcGIS، نقشه آسیب‌پذیری آبخوان دشت مشهد با تقسیم‌بندی به محدوده‌های با آسیب‌پذیری خیلی کم تا زیاد به دست آمد. نتایج حاصله از مدل DRASTIC نشان می‌دهد که محدوده مطالعاتی در چهار پهنه با آسیب‌پذیری خیلی کم (85/21%)، کم (09/32%)، متوسط تا کم (05/31%) و متوسط تا زیاد (59/14%) قرار می‌گیرد. همچنین براساس نتایج مدل SI محدوده مطالعاتی در پنج پهنه با آسیب‌پذیری خیلی کم (4/0%)، کم (63/24%)، متوسط تا کم (98/23%)، متوسط تا زیاد (71/18%) و زیاد (25/32%) قرار دارند. با مقایسه نتایج مدل‌ها به‌طورکلی میزان آسیب‌پذیری آبخوان از سمت جنوب شرق به شمال غرب افزایش می‌یابد. همچنین برای صحت سنجی نقشه‌های آسیب‌پذیری با شاخص کیفی TDS  مقایسه گردید نتایج نشان داد هر دو مدل دقت بالایی در پهنه‌بندی آسیب‌پذیری آبخوان دشت مشهد دارند.
دکتر صالح ارخی، اقای حبیب‌الله کر، دکتر سمیه عمادالدین،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

کاهش انتشارات ناشی از جنگل­زدایی و تخریب جنگل (REDDراهکاری برای تعدیل تغییرات اقلیمی است که به  منظور کاهش شدت جنگل­زدایی و انتشار گازهای گلخانه­ای در کشورهای در حال توسعه به کار گرفته می­شود. در چند دهه اخیر، تغییرات شدید کاربری اراضی سبب کاهش میزان چشمگیری از جنگلهای هیرکانی واقع در استان مازندران شده است. به این منظور هدف این مطالعه، بررسی تغییرات کاربری اراضی و پیش­بینی آن برای سال 1430 با استفاده از زنجیره مارکوف و پروژه REDD برای کاهش انتشار گاز دی­اکسیدکربن برای شهرستان­های نوشهر و­ چالوس می­باشد. با استفاده از تصاویر سنجنده­های  TM وETM+ ماهواره­ای لندست نقشه کاربری اراضی در سه دوره زمانی مربوط به سال­های 1368، 1379 و 1400 تهیه شده است. برای طبقه­بندی تصاویر از طبقه­بندی نظارت شده، روش حداکثر احتمال استفاده گردید. از ماتریس خطا، ضریب کاپا در این ارزیابی برای سال 1368 برابر با 83/0، سال 1379 برابر با 81/0 و برای سال 1400 برابر با 92/0 بدست آمد. نتایج نشان می­دهد که پوشش جنگل در سال 1430 کاهش پیدا می­کنند. در مقابل مساحت اراضی مرتع، شهر، زمین­بایر، کشاورزی و تالاب روند افزایشی خواهند داشت. براساس اهداف پروژه REDD، میزان انتشار دی­اکسیدکربن تا سال 1430 محاسبه گردید. در صورت عدم اجرای پروژه REDD، در منطقه مساحت زیادی از پوشش جنگل تخریب و دی­اکسیدکربن بیشتری انتشار می­یابد. میزان دی­اکسیدکربن در سال 1400 در منطقه اجرای پروژه، 49681 تن می­باشد و تا سال 1430 به میزان 806732 تن خواهد رسید و با اجرای پروژه REDD در منطقه می­توان این میزان گاز را به معادل 402321 تن رساند، و از  انتشار 404411 تن دی­اکسیدکربن به جو فوقانی زمین جلوگیری نمود. بررسی تغییرات با استفاده از تصاویر ماهواره­ای می­تواند به مدیران و برنامه­ریزان کمک کند، تا تصمیمات آگاهانه­تری بگیرند.

 
دکتر سعیدمحمد صبوری، دکتر سیدامیرحسن گرکانی،
دوره 12، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده

هدف: بررسی رخداد فرونشست زمین در کشور و میزان درمعرض قرارگیری سکونتگاه های روستایی در برابر پدیده فرونشست زمین می باشد.
روش پژوهش: در پژوهش حاضر مبتنی­بر بررسی‌ها و مطالعات کتابخانه‌ای و مشاهدات و برداشت‌های میدانی بوده است. با استفاده از اطلاعات دریافتی از سازمان نقشه­برداری کشور، نقشه پهنه­های فرونشستی کشور و درجه خطر هر کدام از پهنه­ها شامل خطر بسیارکم، کم، متوسط، زیاد و بسیارزیاد ترسیم گردیده و نقشه های مذکور با موقعیت مکانی روستاها مقایسه شده است.
یافته‌ها: باتوجه به تحلیل داده­های موجود و دردسترس تعداد 302 روستا درمعرض خطر بسیارزیاد، تعداد 768 روستا درمعرض خطر زیاد و تعداد 834 روستا در پهنه­ خطر متوسط و تعداد 573 روستا در پهنه با خطرکم قرار دارند. به لحاظ درصد وزنی میزان حدود 4 درصد روستاهای کشور درگیر مخاطره فرونشست با خطر متوسط تا بسیارزیاد بوده که از نظر تعداد 1904 روستا درگیر مخاطره با درجه متوسط تا بسیارزیاد هستند و تعداد 573 روستا نیز با درجه خطر کم درگیر مخاطره هستند.
نتیجه‌گیری: بیشترین توزیع استانی روستاهای در معرض خطر فرونشست کشور با درجه بسیارزیاد در استان­های البرز، تهران، خراسان­رضوی، قزوین، کرمان، گلستان و همدان می­باشد و بیشترین توزیع استانی با درجه زیاد در استان­های آذربایجان­غربی، اصفهان، البرز، تهران، خراسان­رضوی، سمنان، قزوین، کرمان، گلستان، آذربایجان­ شرقی، همدان و یزد می­باشد. همچنین بیشترین توزیع استانی روستاهای درمعرض خطر فرونشست کشور با درجه متوسط در استان­های آذربایجان­شرقی و غربی، اصفهان، البرز، تهران، سمنان، قزوین، کرمان، گلستان، مازندران، مرکزی، هرمزگان، همدان و یزد می­باشد.
داشجوی دکتری عبدالعزیز قاضی زاده، دکتر کمال امیدوار، دکتر غلامعلی مظفری، دکتر احمد مزیدی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده

چکیده
هدف: حوضه کابل به دلیل وقوع سیلاب‌های شدید و بارش‌های سنگین، یکی از مناطق آسیب‌پذیر افغانستان به شمار می‌رود. این پژوهش با هدف شناسایی بارش‌های سنگین (بیش از ۲۰ میلی‌متر) و سازوکارهای همدیدی مرتبط با آن‌ها، به واکاوی بارش‌های سنگین و سیلابی در این حوضه پرداخته است.
روش پژوهش: برای این کار، داده‌های روزانه بارش ۱۸ ایستگاه هیدرولوژیک در محدوده حوضه کابل طی دوره آماری ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۲ با رویکرد محیطی-گردشی تحلیل شد. تحلیل خوشه‌ای با استفاده از روش ادغام وارد انجام گرفت و نقشه‌های همدیدی با استفاده از نرم‌افزار گرادس استخراج گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که بارش‌های سنگین و سیلابی در حوضه کابل، تحت تأثیر ترکیبی از عوامل جوی و همدیدی قرار گرفته و سه الگوی همدیدی اصلی عامل بارش‌های سنگین در حوضه کابل می باشد. در الگوی اول (۲۳ مارس ۲۰۰۹)، ناوه‌ای در شرق مدیترانه باعث بارش ۳۱ میلی‌متری در ایستگاه قلعه ملک شد. در الگوی دوم (۱۷ مارس ۲۰۱۴)، ناوه عمیق همراه با نفوذ هوای سرد سیبری منجر به بارش ۵۹ میلی‌متری در ایستگاه باغ عمومی و سرازیر شدن سیلاب در استان‌های پروان، کاپیسا و کابل گردید. در الگوی سوم (۵ فوریه ۲۰۱۷)، ترکیب ناوه، هوای سرد و واچرخند هند ریزش بارش ۶۰ میلی‌متری را در ایستگاه قلعه ملک به دنبال داشت.
نتیجه‌گیری: با بررسی رفتار گردش‌های جوی و سامانه‌های مؤثر، می‌توان وقوع این بارش‌ها را چند روز پیش از ظهور الگوهای مربوطه پیش‌بینی کرد و اقدامات لازم را برای کاهش اثرات زیان‌بار آن‌ها به کار گرفت. نتایج این مطالعه در مدیریت بهینه منابع آبی، آمادگی در برابر خسارات، کاهش آسیب‌ها، و صدور هشدار به‌موقع به مسئولان و ساکنان منطقه اهمیت زیادی خواهد داشت.
 
بهزاد رایگانی، سوسن براتی، منا ایزدیان،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده

تغییر اقلیم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین چالش‌های محیط‌زیستی قرن حاضر، تأثیرات عمیقی بر اکوسیستم‌های آبی ازجمله تالاب‌ها دارد. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر تغییر اقلیم بر سه تالاب پیراحمدکندی، ناور و زاویه سفلی در شهرستان چالدران (آذربایجان غربی) طی دوره ۱۹۸۴ تا ۲۰۲۳ است. به این منظور، داده‌های اقلیمی پایگاه TerraClimate و خروجی مدل‌های CMIP6 تحت چهار سناریوی انتشار گردآوری شد. جهت ارزیابی تغییرات سطح آب، تصاویر ماهواره‌ایLandsat، Sentinel-2 و داده‌های JRC/GSW پردازش گردید. مساحت سالانه تالاب‌ها استخراج و با پارامترهای اقلیمی (دما، بارش، تبخیر و تعرق واقعی و آب معادل برف) از طریق تحلیل سری‌های زمانی، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره مقایسه شد. همچنین، با استفاده از روش عامل تغییر در ریزمقیاس‌نمایی داده‌های اقلیمی، تغییرات احتمالی تا ۲۰ سال آینده پیش‌بینی گردید.
نتایج حاکی از آن است که افزایش دما و تبخیر و تعرق، مهم‌ترین عوامل کاهش سطح تالاب‌ها بوده‌اند. تالاب پیراحمدکندی بیش از ۲۷٪ و ناور حدود ۲۰٪ از مساحت خود را از دست داده‌اند، در حالی که در زاویه سفلی به دلیل دخالت‌های انسانی و ورود پساب کشاورزی، الگوی کاهش فصلی و نامنظمی مشاهده می‌شود. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد روند افت سطح، به‌ویژه در دو تالاب اول ادامه خواهد یافت و ممکن است پیامدهایی همچون تشدید خشکسالی، کاهش تنوع زیستی و افت کیفیت آب را به دنبال داشته باشد. نتایج پژوهش بر ضرورت تدوین سیاست‌های پایدار مدیریت منابع آب، کنترل تبخیر و تعرق و در نظر گرفتن اثرات انسانی در برنامه‌های حفاظتی تأکید دارد. بهره‌گیری از مدل‌های هیدرولوژیکی پیشرفته و ترکیب داده‌های سنجش از دور با روش‌های یادگیری ماشین نیز می‌تواند به ارائه راهکارهای مؤثرتر در حفاظت از تالاب‌ها کمک کند.
 
دکتر عطالله ابراهیمی، دکتر معصومه آقابابایی، دکتر علی اصغر نقی پور، دکتر اسماعیل اسدی،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده

هدف: در طول یک چشم‌انداز به‌راحتی نمی­توان بخش­هایی از اراضی که مقدار و نوع پوشش گیاهی متفاوتی دارند را تشخیص داد. واحدهای اکولوژیک گیاهی به­عنوان واحدهای مدیریتی شناخته می­شوند و گویای پیشینه مدیریت حاکم و تخریبات طبیعی بر منطقه هستند. هدف این تحقیق، تلفیق تصاویر ماهواره­ای با قدرت تفکیک مکانی مختلف جهت افزایش دقت نقشه­ واحد­های اکولوژیک گیاهی مورد بررسی قرار گرفته است.
روش پژوهش: ابتدا حوزه آبخیز مرجن بروجن در استان چهارمحال و بختیاری انتخاب شد. بعد از بررسی­های میدانی چهار واحد اکولوژیک گیاهی غالب در منطقه شناسایی شد. در این مطالعه تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 30 متر (باندهای 7_2) و باند پنکروماتیک 15 متر (باند 8)، همچنین تصاویر ماهواره سنتینل_2 شامل 4 باند پنکروماتیک (8، 4، 2،3) با توان تفکیک مکانی 10 متر مورد استفاده قرار گرفت. با استفاده از باند پنکروماتیک ماهواره لندست، باندهای 30 متری از طریق فرایند Pan-sharping به 15 متر ارتقاء یافته. سپس برای افزایش وضوح مکانی تصاویر 15 متری لندست به تصاویر 10 متری، از باندهای پنکروماتیک ماهواره سنتینل_2 استفاده شد. به این صورت که مجموع باندهای پنکروماتیک سنتینل_2 جهت انطباق هندسی با مجموع باندهای 15 متری ماهواره لندست_8، فرایند Co_Registration با حداقل میزان RMSE (05/0) انجام گرفت. سپس با استفاده از الگوریتم گرام اشمیت، باندهای 15 متری ماهواره لندست_8 به توان تفکیک مکانی 10 متر ارتقاء یافت. در نهایت با دو مجموع باندی (2 تا 8) تصاویر ماهواره لندست_8 با توان تفکیک مکانی 15 متر و 10 متر، با استفاده از الگوریتم طبقه­بندی RF نقشه­های طبقه­بندی واحدهای اکولوژیک گیاهی تهیه شد و دقت نقشه­های تولیدی به صورت ماتریس خطا نمایش داده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که با افزایش توان تفکیک مکانی تصاویر بر دقت نقشه­های طبقه­بندی واحدهای اکولوژیک گیاهی نیز افزوده می­شود. به­طوری که مجموعه باندهای 15 متری میزان دقت کلی نقشه طبقه­بندی را 66 درصد نشان می­دهند، در حالی که با افزایش وضوح مکانی باندها به 10 متر، میزان دقت کلی نقشه طبقه­بندی به 82 درصد ارتقاء پیدا کرده است. همچنین نتایج ماتریس خطا نشان می­دهد که نقشه طبقه­بندی حاصل از مجموعه داده­های 10 متری، هر چهار گروه واحد اکولوژیک گیاهی میزان دقت تولیدکننده، دقت کاربر و شاخص توافق کاپا ارتقاء یافته است.
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان می­دهد که استفاده از فرایند تلفیق گرام­ اشمیت و افزایش توان تفکیک مکانی از 30 متر به 10 متر سبب کاهش میزان پیکسل­های مختلط و افزایش پیکسل­های خالص و در نتیجه بهبود کیفیت تصاویر در نقشه­های تولیدی می­شود.
 
دکتر وحید صفریان،
دوره 12، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده

هدف: هدف این پژوهش بررسی تغییرات گازهای گلخانه‌ای در ایران و شناخت گازهای اثرگذارتر میباشد. همچنین یافته‌های تحقیق به شناخت بهتر وضعیت آلودگی و تدوین راهکارهای کاهش آن کمک خواهد کرد. این یافته‌ها می‌تواند مبنای برنامه‌ریزی برای کاهش اثرات تغییر اقلیم در کشور قرار گیرد. در تحقیق حاضر از داده‌های سنجش از دور استفاده شد. 
روش پژوهش: در پژوهش حاضر به بررسی تغییرات زمانی و فضایی گازهای گلخانه‌ای شامل مونوکسیدکربن، دی‌اکسید نیتروژن، اُزن، بخار آب و متان در ایران طی سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ اقدام شد. داده‌های ماهواره‌ای Sentinel-5P با استفاده از سامانه تحت وب GEE استخراج شدند و پس از فیلتر کردن و حذف داده‌های دارای کیفیت پایین، با استفاده از روش Z-Score برای بهبود مقایسه و تحلیل همبستگی استانداردسازی شدند. برای کاهش ابعاد داده‌ها و شناسایی مؤلفه‌های مؤثر بر تغییرات گازها، تحلیل مؤلفه‌های اصلی (PCA) انجام شد و روندهای زمانی و مکانی گازها با استفاده از تحلیل آمار بررسی گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که متان دارای روند افزایشی پایدار از اواخر ۲۰۲۱ تا پایان ۲۰۲۴ بوده و با ضریب تعیین 0.87 =  بیشترین تأثیر را بر واریانس کل داده‌ها دارد که احتمالاً ناشی از فعالیت‌های انسانی و تغییرات اقلیمی منطقه می‎باشد. CO،NO₂  و O₃ بیشتر تحت تأثیر نوسانات فصلی و عوامل غیرخطی قرار داشته و الگوهای افزایشی یا کاهشی طولانی‌مدت مشخصی از آن‌ها مشاهده نشد. بخار آب نیز با تغییرات دما، منابع آب و الگوهای جوی رابطه مستقیم دارد و کمترین غلظت آن در ماه‌های سرد ثبت شد، در حالی که در ماه‌های گرم افزایش نشان می‌دهد. تحلیل PCA نشان داد که دو مؤلفه اصلی بیش از ۷۰ درصد واریانس کل داده‌ها را توضیح می‌دهند و گازهای CH₄،O₃  وNO₂  بیشترین سهم را در تغییرات کل دارند.
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه نشان داد که تغییرات گازهای گلخانه‌ای در ایران همزمان تحت تأثیر عوامل طبیعی و فعالیت‌های انسانی است. ترکیب داده‌های ماهواره‌ای، تحلیل آماری و PCA امکان ارزیابی دقیق روندهای زمانی و فضایی گازهای گلخانه‌ای را فراهم کرده و اطلاعات ارزشمندی برای برنامه‌ریزی کاهش آلاینده‌ها، و تدوین راهبردهای مقابله با تغییر اقلیم ارائه می‌دهد.             


 
محمدحسین ناصرزاده، پرویز ضیائیان فیروزآبادی، زهرا حجازی زاده، شیرین مرادجانی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

این پژوهش به تحلیل پویایی‌های فضایی ـ زمانی تبخیر و تعرق (ET) و اثر متغیرهای بیوفیزیکی و تغییرات کاربری/پوشش اراضی (LULC) در حوضه آبریز رودخانه کارون (جنوب‌غرب ایران) طی دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۳ می‌پردازد. این حوضه با وسعت ۶۷,۲۵۷ کیلومتر مربع و توپوگرافی متنوع، سالانه با اتلاف چشمگیر منابع آبی مواجه است؛ به‌طوری‌که حدود ۷۲ درصد از بارش ملی (معادل ۴۱۳ میلیارد مترمکعب) به دلیل تبخیر و تعرق از دست می‌رود و پیامد آن انباشت نمک و رسوب است. داده‌های ماهواره‌ای MODIS (MCD12Q1، MOD13A1، MCD43A3، MOD11A2، MOD16A3 و CHIRPS) اطلاعات مربوط به کاربری اراضی، شاخص NDVI، آلبدو، دمای سطح زمین (LST)، بارش و تبخیر و تعرق را با تفکیک مکانی ۵۰۰ متر فراهم آوردند و تصاویر لندست با قدرت تفکیک ۳۰ متر جهت اعتبارسنجی مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج حاصل از رگرسیون چندمتغیره و رگرسیون موزون جغرافیایی (GWR) بیانگر افزایش ۳۹/۵ درصدی تبخیر و تعرق (از ۳۱/۴۸ به ۴۳/۹۲ میلی‌متر در سال)، رشد ۳۲/۷۸ درصدی شاخص NDVI (از ۰/۱۸ به ۰/۲۳۹) و کاهش ۱۶/۳۵ درصدی دمای سطح زمین (از ۳۳/۵۲ به ۲۸/۰۵ درجه سلسیوس) بود. این تغییرات همزمان با کاهش ۶/۹۰ درصدی اراضی کشاورزی، افزایش ۶/۹۴ درصدی مراتع و گسترش ۴۲/۷۶ درصدی جنگل‌ها رخ داد. مدل GWR (AdjR² بالاتر از ۰/۹۷، بیشینه ۰/۹۸۸۷ در سال ۲۰۱۰) نشان‌دهنده ناایستایی فضایی بود؛ به‌گونه‌ای که در مناطق کوهستانی شمال‌شرق برآورد بیش از مقدار واقعی و در دشت‌های کشاورزی جنوب‌غرب برآورد کمتر از مقدار واقعی مشاهده شد. همچنین، صحت‌سنجی با تصاویر لندست (دقت کلی ۸۵ تا ۹۰ درصد و ضریب کاپای ۰/۸۵ تا ۰/۹۰) نشان داد که حدود ۲,۴۷۷ کیلومتر مربع از جنگل‌ها به کاربری‌های با تبخیر و تعرق بالا (مراتع و کشاورزی) تغییر یافته‌اند که سبب افزایش ET در فصل گرم گردید.به‌طور کلی، نتایج این پژوهش بر اهمیت استفاده از مدل‌های یکپارچه هیدرولوژیکی تأکید می‌کند؛ مدل‌هایی که داده‌های آبیاری و تحلیل‌های با وضوح بالا را در بر گیرند تا راهکارهای مؤثرتری برای مدیریت پایدار منابع آب در مناطق تحت تنش آبی فراهم شود.


 
خانم شیدا شریفی، دکتر عبدالله نصرتی، دکتر هادی نیری،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) به ارزیابی آسیب‌پذیری و تاب‌آوری شبکه توزیع آب شهری در مناطق فیض‌آباد و بهاران شهر سنندج در برابر پارامتر بیشینه سرعت زمین (PGV) پرداخته است. هدف اصلی مطالعه شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر آسیب‌پذیری شبکه و ارائه راهکارهایی برای افزایش تاب‌آوری این زیرساخت حیاتی می‌باشد. (PGV) بر اساس داده‌های ۴۰ گسل با طول بیش از ۱۰ کیلومتر در شعاع ۷۰ کیلومتری شهر و با استفاده از روابط کاهندگی استخراج شد و داده‌های زمین‌شناسی، ژئومورفولوژی، نوع خاک، قطر و جنس لوله‌ها از منابع معتبر محلی گردآوری شد. معیارهای اصلی شامل (PGV)، زمین‌شناسی، خاک، جنس و قطر لوله‌ها با وزن‌های 0.460، 0.112، 0.243 و 0.182 در مدل (AHP) تلفیق و نقشه‌های آسیب‌پذیری شبکه تهیه شد. نتایج نشان داد که (PGV) در سطح شهر بین 35 تا 39 cm/s قرار دارد. در فیض‌آباد، کاهش PGV همراه با لوله‌های فولادی قطور و خاک آبرفتی کواترنر موجب قرارگیری 81 درصد شبکه در طبقه آسیب‌پذیری کم و تنها 2.1 درصد در طبقه آسیب شدید شد. در بهاران، (PGV) بالاتر (39 cm/s) همراه با لوله‌های آزبستی کم‌قطر و بستر شیل، 34 درصد شبکه را در طبقه آسیب‌پذیری خیلی شدید قرار داد. این تفاوت مکانی نشان می‌دهد که (PGV) به‌تنهایی عامل تعیین‌کننده آسیب‌پذیری نیست و برهم‌کنش میان (PGV)، جنس و قطر لوله و ویژگی‌های زمین‌شناسی الگوی آسیب‌پذیری را شکل می‌دهد. نتایج مطالعه چارچوبی علمی برای ارزیابی آسیب‌پذیری شبکه‌های آب ارائه کرده و امکان تداوم خدمت‌رسانی آب شرب در شرایط بحرانی را تضمین می‌کند و قابلیت تعمیم به شهرهای مشابه را داراست
خانم رعنا نوروزی، اقا سیدمروت افتخاری، اقا علی احمدآبادی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

هدف: در دو دهۀ اخیر فرونشست به عنوان یک مخاطره ژئومورفیک و یکی از بحران‌های زیست‌محیطی، هر ساله خسارات جبران ناپذیری را به دشت های ایران تحمیل می کند که می توان گفت یکی از مهم‌ترین علل آن در حال حاضر برداشت غیر اصولی و بی رویه از سفره های زمینی می باشد. دشت اشتهارد به‌عنوان یکی از قطب­های صنعتی و کشاورزی استان البرز هم از این قائده مستثنی نیست که به دلیل افت شدید سطح آب زیرزمینی توسط وزارت نیرو ممنوعۀ بحرانی اعلام شده است. از این رو در این پژوهش جهت مدلسازی ریسک خطر وقوع فرونشست در دشت اشتهارد، از روش جنگل تصادفی در محیط نرم‌افزار R استفاده شد.
روش پژوهش: در این راستا، ۱۲ لایه مستقل شامل نقشه ارتفاع، فاصله از آبراهه، فاصله از قنات، فاصله از چاه، فاصله از گسل، افت سطح آب زیرزمینی، تراکم زهکشی، خاک‌شناسی، سنگ‌شناسی، کاربری اراضی، شاخص رطوبت توپوگرافی و تابش خورشیدی و یک لایه وابسته شامل نقاط فرونشست مورد استفاده قرار گرفت. مدل جنگل تصادفی در محیط نرم‌افزار R اجرا شد. از دو شاخص مهم میانگین کاهشی دقت و میانگین کاهش ضریب جینی برای تعیین اولویت، اهمیت و وزن‌دهی عوامل مؤثر بر فرونشست استفاده شد و به ‌منظور ارزیابی عملکرد مدل، از معیارهای دقت (Accuracy)، ضریب کاپا (Kappa) و منحنی ویژگی عملکرد گیرنده (ROC Curve) را مورد استفاده قرار دادیم.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که مدل جنگل تصادفی دقت بالایی در طبقه‌بندی ریسک فرونشست زمین دارد. که ارزیابی ما هم از نظر دقت کلی ۰.۹۶۳(Accuracy)، هم از نظر توافق واقعی ۰.۶۱۱ (Kappa)، و هم از نظر قدرت تمایز ۰.۹۵۵(AUC) کاملاً علمی و معتبر بود و بیانگر آن است که مدل جنگل تصادفی برای پهنه‌بندی ریسک خطر وقوع فرونشست عملکرد بسیار خوبی داشته است. متغیرهای عمق آب زیرزمینی، فاصله از چاه‌ها، زمین‌شناسی و کاربری اراضی بیشترین تأثیر را در وقوع فرونشست داشتند. همچنین بیش از ۶۵٪ از مساحت منطقه در طبقات ریسک زیاد و بسیار زیاد قرار گرفت که حاکی از شرایط بحرانی منطقه است. این در حالیست که درصد مساحت کاربری شهری از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳ روند صعودی را تجربه کرده است. به‌ویژه در سال ۲۰۲۳ که با افزایش تمرکز جمعیتی، بستری برای فشار بیشتر بر منابع زیرزمینی وارد آمده و فرونشست در این نواحی شدت یافته است.
 
خانم سعیده زابلی، دکتر سعید جهانبخش اصل، دکتر علی محمد خورشید دوست، دکتر محمود خسروی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

توفان‌های گردوغبار یکی از بارزترین مخاطرات طبیعی مناطق خشک و نیمه خشک جهان است که هر ساله خسارات جبران ناپذیری را به بخشهای مختلف وارد میکند. به دلیل افزایش توفانهای گردوغبار در استان کرمان و مناطق کویری و بیابانی کشور، انجام پژوهشی به منظور شناسایی الگوهای همدیدی منجر به گردوغبار و تعیین خاستگاه و انتقال و انتشار این پدیده ضروری است. لذا در این پژوهش شرایط و منشاء شکلگیری توفانهای گردوغبار در دوره آماری 2000 تا 2023  با استفاده از روشهای همدیدی و سنجش از دوری مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور از مدل HYSPLIT برای ردیابی مسیر باد و از روشهای تحلیل عاملی و خوشهای برای شناسایی الگوهای همدیدی منجر به گردوغبار استفاده شد و در نهایت خاستگاه عمده گردوغبارهای استان کرمان تعیین شد. نتایج نشان داد که 63 درصد توفانهای این استان منشاء داخلی و 37 درصد منشاء خارج از کشور دارند و سه الگوی جوی در گردوغبارهای استان کرمان موثرند که شامل الگوی هم شارش دو سامانه کمفشار و پرفشار، الگوی کم ارتفاع بریده و پرفشار سیبری و الگوی گرادیان فشار و هسته سرعت باد هستند. مدلسازی مسیرهای انتقال و انتشار گردوغبار نیز نشان داد که بیشترین فراوانی گردوغبار خارجی با 60 درصد از شبه جزیره عربستان به منطقه منتقل میشود و بیشترین میزان انتشار گردوغبار از استان کرمان نیز در مسیر جنوبی با 55 درصد است که سواحل مکران و دریای عمان را تحت تأثیر قرار میدهد. بررسی خاستگاه گردوغبارها نیز نشان داد که مناطق بیابانی کشورهای عربستان سعودی، عراق، سوریه و اردن و بیابانهای شمال آفریقا و همچنین منابع داخلی شامل تالاب خشکیده جازموریان، کویر لوت، منطقه هامون و صحرای طبس بیشترین سهم را در گردوغبارهای استان کرمان دارند.

 
محمود هوشیار،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1404 )
چکیده

    کاربری اراضی یکی از مهمترین جنبه­های بررسی مدیریت منابع طبیعی و بازنگری تغییرات محیطی است و بررسی آن در شناخت میکروکلیمای نواحی شهری نیز دارای اهمیت زیادی می­باشد. لذا باتوجه به اهمیت موضوع در این پژوهش الگوی فضایی تغییرات کاربری اراضی و دمای سطح زمین در شهرستان بوکان در دوره آماری 1990-2020 با استفاده از تصاویر ماهواره لندست و سنجنده­های (OLI-TIRS, ETM+, TM) و الگوریتم پنجره مجزا مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که کاربری­ اراضی منطقه در طول دوره مورد بررسی دارای تغییراتی زیادی بوده­ است بدین صورت که کاربری مسکونی افزایش و کاربری کشاورزی کاهش یافته است. نتایج حاصل از بررسی دمای سطح زمین نیز نشان داد که در سال 1990 بیشترین دما مربوط به مناطق مرتع و زمین­های بایر با دمای بین 32 تا 40 درجه سلسیوس و کمترین دما مربوط به مناطق با پوشش گیاهی انبوه با دمای بین 15 تا 20 درجه سلسیوس می­باشد. میزان دما در مناطق با کاربری مسکونی و شهری نیز بین 28 تا 31 درجه سلسیوس متغیر است. در سال 2020 نیز میانگین دمای کاربری مرتع 35 درجه سلسیوس، کاربری مسکونی 30 درجه سلسیوس و اراضی با کاربری باغی و کشاورزی برابر با 14 و 24 درجه سلسیوس بوده است که به غیر از کاربری مرتع که تغییرات محسوسی نداشته است سایر کاربری های مورد مطالعه افزایش دما 2 تا 4 درجه سلسیوس نسبت به سال 1990را نشان می­دهند بررسی دما نسبت به تغییرات کاربری اراضی نشان دادکه همبستگی بالایی بین پوشش اراضی و دمای سطح زمین وجود دارد به طوری که در بعضی از نقاط نمونه برداری شده نشان داد که تغییر کاربری باغات به کاربری مسکونی یا مرتع باعث افزایش 15 تا 20 درجه سلسیوس دمای سطح زمین در این مناطق شده است. بر اساس نتایج کاربری اراضی و در کل پوشش گیاهی دارای رابطه غیرمسقیم و قوی با دمای سطح زمین است و با افزایش مساحت زمین­های مسکونی و بایر و کاهش پوشش گیاهی و زمین های کشاورزی، دمای سطح زمین افزایش خواهد یافت.
خانم شکوفه امیدی قلعه محمدی، دکتر احمد مزیدی، دکتر کمال امیدوار،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده

هدف: استان چهارمحال و بختیاری به‌دلیل موقعیت کوهستانی و تأثیرپذیری از سامانه‌های جوی مدیترانه‌ای و سودانی، طی سال‌های اخیر بارش‌های شدید و نوسانات هیدرولوژیکی قابل توجهی را تجربه کرده است. این شرایط منجر به وقوع سیلاب‌های ناگهانی و تهدید منابع آب در منطقه شده است. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل شدت بارش‌های رگباری، برآورد مقادیر آن در دوره‌های بازگشت مختلف و ترسیم منحنی‌های شدتمدتفراوانی (IDF) و نقشه‌های پراکندگی فضایی برای چهار ایستگاه کوهرنگ، فارسان، شهرکرد و بروجن انجام گرفت.
روش پژوهش: داده‌های بارش طی یک دوره آماری ۲۰ ساله استخراج شد و شدت بارش برای تداوم‌های زمانی ۱۵ تا ۱۴۴۰ دقیقه محاسبه گردید. در ادامه، بیشینه شدت بارش در دوره‌های بازگشت ۲، ۵، ۱۰، ۲۵، ۵۰، ۱۰۰ و ۲۰۰ سال با بهره‌گیری از توزیع‌های آماری مختلف شامل گمبل، نرمال، پیرسون نوع ۵ و ویبول برآورد شد. افزون بر این، از روش‌های درون‌یابی مکانی برای نمایش الگوهای پراکندگی شدت بارش در سطح استان بهره گرفته شد.
یافته‌ها:  نشان داد که توزیع گمبل بهترین برازش را با داده‌های مشاهده‌ای داشته است. همچنین مشخص گردید که با افزایش مدت زمان بارش، شدت بارش کاهش یافته و با افزایش دوره بازگشت، شدت افزایش یافته است. نتایج فضایی نیز حاکی از آن بود که بیشترین شدت بارش در نواحی مرتفع شمال‌غربی استان ایستگاه کوهرنگ رخ داده و به سمت جنوب و شرق کاهش یافته است.
نتیجه‌گیری: استفاده از توزیع‌های آماری، به‌ویژه گمبل، امکان مدل‌سازی دقیق بارش‌های رگباری را در استان فراهم می‌کند. و طراحی سازه‌های هیدرولوژیکی باید بر اساس الگوهای پراکندگی شدت بارش در کل استان انجام گیرد.
 
آقا میلاد حیدری، دکتر فاطمه رزاقی بورخانی، دکتر علی اکبر براتی، دکتر طاهر عزیزی خالخیلی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف واکاوی اثرات ریسک و مخاطرات اکوسیستم روستایی در توسعه انواع گردشگری روستایی در منطقه گردشگری روستایی شهرستان محمودآباد، واقع در استان مازندران انجام شد تا به بررسی توسعه انواع گردشگری روستایی به عنوان راهبرد تاب‌آور نمـودن و سازگاری روستاییان و راهکاری پیشگیرانه در روستاها در برابر مخاطرات اقتصادی و زیست‌محیطی و اجتماعی و نیز کاهش آسیب‌پذیری در اکوسیستم روستایی بپردازد.
روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه­ی گردآوری اطلاعات، توصیفی (غیرآزمایشی) و از نوع همبستگی (تحلیل ماتریس واریانس) با هدف نمایش رابطه میان متغیرها می‌باشد. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی 88 روستا موجود در شهرستان محمودآباد بود. ابزار جمع‌آوری داده‌ها یک عدد پرسشنامه محقق ساخته و افراد مورد پرسش دهیاران بودند. برای تحلیل داده‌ها از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش در زمینه اولویت‌بندی بعدها و گویه‌‌های مخاطرات و ریسک برای ارزیابی اکوسیستم روستایی نشان می‌دهد که ریسکهای اقتصادی، زیست‌محیطی و اجتماعی به ترتیب در اولویت‌های یک تا سه جای گرفتند. بر اساس مدل ساختاری، میان ریسک‌های تأثیرگذار بر توسعه انواع گردشگری، بر اساس ضریب مسیر (pc) تنها تأثیر مستقیم مخاطرات زیست‌محیطی (با ضریب مسیر 0/338و T-value  2/467) معنی‌دار شده است؛ ریسک اقتصادی و اجتماعی به طور غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی ریسک زیست‌محیطی بر توسعه انواع گردشگری اثر معنی‌داری داشته است. حدود 30 درصد از تغییرات توسعه انواع گردشگری توسط مدل پیشنهادی با اثر مستقیم مخاطرات زیست‌محیطی و اثر غیرمستقیم مخاطرات اقتصادی و مخاطرات اجتماعی تبیین می‌شود.
نتیجه‌گیری: به‌عنوان یک نتیجه‌گیری کلی، انواع گردشگری روستایی در منطقه باید به‌عنوان کارآفرینی فرصت‌محور و ضرورت‌محور موردتوجه جدی قرار گیرد. در این راستا تشکیل نهادهای گردشگری محلی با تمرکز بر جوانان و زنان روستایی، یک راهکار مؤثر برای کاهش مخاطرات اجتماعی و اقتصادی روستا محسوب می‌شود. در نهایت، شناخت و ترویج ارزش‌های اکولوژیکی از طریق نهاد توانمندساز آموزش و ترویج کشاورزی، زیربنای توسعه پایدار معیشت روستایی است و باید با تأکید بر توسعه گردشگری سبز و اگروتوریسم موردتوجه جدی قرار گیرد.

دکتر امیر صفاری، دکتر علی احمدآبادی، اقای امیرعلی عباس زاده،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده

فرونشست یکی از مهم­ترین مخاطرات طبیعی است که در طی سال­های اخیر بسیاری از دشت­های کشور را دربرگرفته است. از جمله دشت­هایی که با این مخاطره مواجه شده است، دشت ایوانکی در استان سمنان است. با توجه به اهمیت موضوع، در این پژوهش به ارزیابی ریسک فرونشست و برآورد نرخ فرونشست در این دشت پرداخته شده است. در این تحقیق از تصاویر راداری سنتینل 1، تصاویر ماهواره لندست و لایه رقومی ارتفاعی 30 متر SRTM به­عنوان مهم­ترین داده­های تحقیق استفاده شده است. مهم­ترین ابزارهای پژوهش، GMT[1]، ArcGIS­ و Super Decisions بوده است. همچنین در این پژوهش از مدل­های تلفیفی منطق فاری-ANP و سری زمانی SBAS استفاده شده است. این پژوهش در دو مرحله انجام شده است که در مرحله اول به ارزیابی ریسک فرونشست و در مرحله دوم به برآورد نرخ فرونشست در دشت ایوانکی پرداخته شده است. بر اساس نتایج حاصله، 251 کیلومترمربع از وسعت منطقه مورد مطالعه (معادل 5/58 درصد از وسعت منطقه) دارای میزان ریسک فرونشست زیاد و خیلی زیادی است که عمدتا منطبق بر مناطق جنوبی دشت ایوانکی است. همچنین نتایج روش سری زمانی SBAS نشان داده است که دشت ایوانکی در طی دوره زمانی 6 سال بین 28 تا 533 میلی­متر فرونشست داشته است. با توجه به اینکه­، طبقه ریسک زیاد دارای بیش­ترین میزان فرونشست در محدوده مطالعاتی بوده است، بنابراین می­توان گفت که بین طبقات ریسک فرونشست با تصاویر راداری ارتباط قوی برقرار است و صحت نتایج طبقات ریسک فرونشست مورد تایید است.

علیرضا رحیمی محمودآبادی، نوید سعیدی رضوانی، ایرج قاسمی،
دوره 13، شماره 1 - ( 4-1405 )
چکیده

مقدمه: تاب‌آوری کلید پایداری شهر است و با کاهش آسیب‌پذیری، محیطی پایدار برای شهرها ایجاد می‌کند و نقش اساسی در کاهش آسیب‌پذیری شهرها در برابر مخاطرات محیطی ایفا می‌کند. که از این رو هدف پژوهش حاضر می‌باشد.
روش پژوهش: روش پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی و از نظر هدف کاربردی است. هدف، سنجش میزان تاب‌آوری منطقه ۲ کرج و شناسایی نقاط ضعف و قوت آن در برابر مخاطرات محیطی می‌باشد. پژوهش با ترکیبی از داده‌‌های برگرفته از اسناد آماری و گزارشات مکتوب و داده‌‌های پرسشنامه حاصل از پیمایش می‌باشد. نمونه آماری پژوهش 30 نفر از متخصصان مرتبط با مدیریت بحران منطقه 2 کرج می‌باشند که با استفاده از روش گلوله برفی پرسشنامه میان آن‌ها توزیع گردید. روش تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آماره‌های میانگین، انحراف از معیار و تحلیل عاملی می‌باشد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تقویت تاب‌آوری این منطقه از طریق ارتقای کیفیت زیرساخت‌های کالبدی، بهبود مدیریت ساخت و سازها و رعایت استانداردهای معماری و اصول برنامه‌ریزی شهری می‌تواند به کاهش آسیب‌پذیری و ایجاد محیطی پایدار و مقاوم منجر شود. همچنین ارزیابی پایداری ابنیه نشان می‌دهد که میانگین شاخص‌های آن در منطقه 2 به میزان 45/4 به دست آمد.
نتیجه‌گیری: میانگین شاخص‌های سازمان فضایی نیز 43/4 ، ویژگی‌های جغرافیایی نیز 57/4 و پایداری زیرساخت‌ها 8/4 به دست آمد. این امر حاکی از وضعیت مطلوب شاخص‌های تاب‌آوری و پایداری در منطقه 2 کرج است.  بارهای عاملی نشان می‌دهد ضرایب عامل‌ها بالای 6/0 است، که نشان‌دهنده اعتبار شاخص‌های تاب‌آوری است. بنابراین می‌توان تاب‌آوری و پایداری شهری منطقه را مطلوب تا خیلی مطلوب ارزیابی کرد.

صفحه 11 از 11    
...
11
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سامانه نشریات علمی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Spatial Analysis Environmental hazarts

Designed & Developed by : Yektaweb