|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
3 نتیجه برای صفایی
علی صفایی، علی علیزاده جوبنی، جلد 22، شماره 77 - ( 9-1393 )
چکیده
در این مقاله، شعر "حرف آخر" از احمد شاملو هدف تحلیل گفتمانی قرار گرفته و در ساحت مؤلفههای ادبی شعر، آنها که ازطریق طنزآفرینی، مقاصد گفتمانی را پیش میبرند، بررسی شدهاند. بدینمنظور نخست در سطح خرد، یکایک جملات متن شعر ازنظر ساخت وجهی برپایه الگوی فرشیدورد بررسی و ذیل دهگونه دستهبندی و شمارش شدهاند. سپس در سطح کلان، عناصر گفتمانی شعر برپایه الگوی "هالیدی و حسن" تحت بررسی قرار گرفتهاند تا چشمانداز دقیقی از ساختار انسجامی متن در بازتاب مقاصد گفتمانی نشان دهند. نتایج تحلیل خرد و کلان بهصورت جدولهای بسامدی استخراج و چکیده جدولها در متن مقاله گنجانده شده است. سپس عوامل ادبی که بهطور عمده در این شعر برای طنزآفرینی به خدمت گرفته شدهاند نیز بهمنزله مؤلفههای گفتمانی تحلیل شدهاند. این پژوهش نشان میدهد شعر مزبور مبتنی بر تقابل گفتمانی است و بیآنکه به منطق گفتمان وفادار باشد، از مؤلفههای گفتمانی و ادبی بهویژه مؤلفههای طنزآفرین برای تثبیت و تقویت گفتمان همسو و نقض گفتمان معارض بهره گرفته است.
علیرضا صفایی، علی علیزاده جوبنی، جلد 25، شماره 83 - ( مقالات منتشر شده 1396 )
چکیده
یکی از شاخصهای بنیادین طنز خندهآمیزبودن آن است، اما وقتی طنز مقولههای متعالی همچون مرگ را دستمایه قرار دهد، گاه با دورشدن از شاخصهای بنیادی، مثل فرحبخشی، صراحت و آسانیابی، منش رهاییبخشی خود را از دست میدهد و به تلخمایگی و اندوه کشیده میشود. ازآنجاکه مرگ برای انسان همواره مقولهای رازآمیز و تراژیک است، دستبرد طنز در آن هرگز به گشایش و رهایش قطعی نمیانجامد، بلکه صرفاً میتواند با ایجاد غفلت آنی، ذهن مخاطب را از مرگ برگیرد و شادی موقتی در او پدید آورد. این مقاله نخست طنز مرگ را ژانری تلفیقی از طنز معرفی میکند و سپس، برای آشکارشدن بحث، نمودهای طنز مرگ را با بررسی شواهدی از شعر شمس لنگرودی نشان میدهد. خواهیم دید که شمس درباب مرگ و همبستههای آن همچون وحشت از رویارویی با مرگ، بیم فناپذیری و نابودگی، بیم و نگرانی از تجزیه و فروپاشی و... گاه از سازوکارهای متنوع طنزآفرینی استفاده میکند. این مقاله نشان میدهد که آنچه در مواجهه طنزآمیز شمس با مرگ برجستگی دارد، توجه به ترس و نگرانی انسان از قطعیت مرگ و تأکید بر بُعد جسمانی و تنانه انسان در جهان طبیعت است.
امیرمهدی صفایی دریاکناری، سمیه آقابابایی، بتول واعظ، جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده
تبیین مرزهای گونهشناختی در پیوستار «نثر به شعر»، از چالشهای بنیادین زبانشناسی ادبی است. پژوهش حاضر با هدف بازتعریف گونهشناسی متون آمیخته، به بررسی تطبیقی عناصر برجستهساز در دفتر «ابراهیم در آتش» احمد شاملو (شعر سپید) و دفاتر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فروغ فرخزاد (شعر نیمایی) میپردازد. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی با رویکرد کمّی- کیفی بر مبنای نظریه هنجارگریزی جفری لیچ و مدلهای صفوی و حقشناس است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که برخلاف پیشفرضهای نظری پیشین، «بسامد و کیفیت توازنها» (قاعدهافزایی) عامل اصلی تعیین جایگاه متن در پیوستار به سمت «پیشنمون شعر» است، در حالی که قاعدهکاهی صرفاً ابزار ورود به زبان ادبی محسوب میشود. دادهکاوی اشعار فاش کرد که شاملو با بهرهگیری از «توازنهای جبرانی» (مانند قافیه با میانگین ۴.۸۶ و توازنهای واجی متراکم)، خلأ وزن عروضی را پوشش داده است؛ در حالی که فرخزاد با تکیه بر «عروض گفتاری»، نیاز کمتری به توازنهای جایگاهمند و هنجارگریزیهای متنوع داشته است. در نهایت، این مطالعه پیشنهاد میدهد که عیار شاعرانگی و تمایز گونههای آمیخته، تابع بسامد و سلسلهمراتب موسیقایی حاصل از قاعدهافزایی است و بر همین اساس، جایگاه دقیق هر متن در پیوستار نثر به شعر قابل بازشناسی است.
|
|
|
|
|
|
|
|
|