[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
اطلاعات نشریه::
آرشیو مجله و مقالات::
برای نویسندگان::
برای داوران::
تماس با ما::
تسهیلات پایگاه::
آمار نشریه::
::
شناسنامه نشریه
..
پایگاه‌های نمایه‌کننده

  AWT IMAGE   AWT IMAGE 
 AWT IMAGE   AWT IMAGE 
   

   

..
پایگاه‌های اجتماعی
     
ACADEMIA
 
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
نظرسنجی
نظر شما در مورد عملكرد دوفصلنامه زبان و ادبيات فارسي چيست؟
عالي
خوب
متوسط
ضعيف
   
..
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
28 نتیجه برای موضوع مقاله:

دکتر مصطفی میردار رضایی، دکتر فرزاد بالو،
جلد 31، شماره 95 - ( 8-1402 )
چکیده

میرزا محمدعلی اصفهانی متخلّص به «سروش» و ملقب به «شمس­الشعراء» از بزرگ‌ترین شعرای مکتب بازگشت و عهد ناصری است. یکی از رموز شهرت و تعالی جایگاه این شاعر نزد ادبا، مهارتش در تقلید ماهرانه­ از شاعران پیشین است. برمبنای مطالعات، سروش بیشترین گرایش را به شعر فرخی سیستانی دارد. پژوهش حاضر که به‌شیوه کمّی‌ـ‌آماری و با رویکرد سبک­­شناختی نوشته شده ­است، با بررسی ساختمان تصویرهای شعری دیوان سروش اصفهانی می­کوشد با ارائه آماری دقیق و روشن از مقدار بهره­گیری شاعر از هنرسازه‌های بلاغی، سوای تعیین سطح و کیفیت ساختمان تصویرهای سروش به‌لحاظ سادگی یا پیچیدگی­شان، به قیاس هندسه تصویرهای شعری او با سازه تصویرهای شاعران سبک­های پیش از او خاصه بررسی مدعای شباهت شعرش به فرخی بپردازد. طبق داده­های این پژوهش، ساختمان تصاویر غزل­های سروش پیچیده­ترین، و سازه تصویرهای مثنوی‌های او ساده­ترین هندسه را دارند. ساختمان تصویری قصیده­های سروش به‌طرز شگفت­آوری با هندسه تصویرهای فرخی همسانی دارد؛ گویی به‌لحاظ ساختمان تصاویر، با وجود فاصله تاریخی، هر دو هندسه متعلق به یک شاعر است و این یعنی تکرار موبه­موی یک تجربه تاریخی در آفرینش تصویرهای شعری. همین اتفاق در ساحت دیگری نیز رخ داده­ است: هندسه تصویرهای غزلیات سروش دقیقاً با هندسه تصویرهای غزلیات سعدی هم­تراز است.

راشین مبشری، حسین حسن‌پور آلاشتی، فاطمه جمالی،
جلد 31، شماره 95 - ( 8-1402 )
چکیده

هر شاخه از هرمنوتیک همچون برشی از واقعیت است. هرمنوتیک تلفیقی ما را با بخش بزرگ‌تری از واقعیت مواجه می‌کند. ازآنجاکه تصویر نسبت به متن حجم بیشتری از اطلاعات را در خود جای می‌دهد، در هرمنوتیک تلفیقی با استفاده از ظرفیت‌های تصویر، می‌توان عناصر مربوط به تحلیل مؤلف، متن و مخاطب را در فضایی تعاملی با هم ادغام کرد و در قالب یک تصویر به‌نمایش گذاشت. در مقاله حاضر، براساس رویکرد هرمنوتیک تلفیقی، که ابتدا به بررسی عناصر متن و احوال مؤلف می‌پردازد و سپس با استفاده از تحلیل‌های روان‌شناختی به‌دنبال مصداق خارجی عناصر متن در زندگی و احوال مؤلف است، شعر «بی‌دل» مهدی اخوان‌ثالث بررسی شد. در این بررسی مشخص شد که تصاویر عمق برپایه تصاویر اثباتی از طریق قابلیت تجسم (تجسم آزادی در کبوتر) به‌کار گرفته ‌شده است. تصویر عمق به‌معنای استفاده از وجوه ثانویه کلمات و تصویر اثباتی به مفهوم تلاش مؤلف برای بیان نظر خود و همراه‌‌کردن مخاطب است. به‌لحاظ ساختار تصویرپردازی، «کبوتر»، «خون»، «برج»، و «گمشده»، به‌‌منزله تصویر مرکزی در کانون قرار دارد که با استفاده از توصیف و نیز با بهره‌گیری از نمادپردازی، تصاویر شعری با استخدام معنای ثانویه کلمات خلق ‌شده‌اند. این تصاویر، با توجه به وزن مضارع مسدس اخرب مکفوف، لحنی تغزلی دارد. همچنین، این شعر به‌لحاظ کارکرد، سیاسی و اجتماعی است و همچون یک بیانیه انتقادی، ناامیدی جامعه واپس‌زده در اثر کودتا را به‌تصویر کشیده است. این شعر از تصویر سینمایی بهره می‌گیرد؛ چراکه دارای روایت داستانی و غنای تصویری به‌جهت بهره‌گیری از معنای ثانویه کلمات است. درواقع، شاعر با استفاده از نمادپردازی و معنای ثانویه کلمات، سعی دارد مخاطب را با نیت خود، که موضع‌گیری درباب یک واقعه تاریخی، سیاسی، و اجتماعی است، همراه کند.

قدسیه رضوانیان، سورن ستارزاده،
جلد 32، شماره 96 - ( 2-1403 )
چکیده

مسئله‌ی «سوژه» مهم­ترین شاخص تمایز ادبیات کلاسیک و مدرن است. «من» در ادبیات کلاسیک اغلب کلی و انتزاعی است، اما در ادبیات معاصر، پیرو فلسفه‌ی مدرن، من فردیت­یافته و انضمامی و به‌عبارتی سوژه کنشگر است. شاید آشکارترین نمود این چرخش پارادایمی را-به‌ویژه در شعرـ بتوان در نوع مواجهه با «سوژه» دید. شعر معاصر، از سطحی­ترین وجه رمانتیک تا پیچیده‌­ترین وجه فلسفی، مبیّن سوژه‌­ای خودبسنده است که خاستگاه آن انسان­‌محوری است. احمد شاملو از شاعرانی است که «من» در شعر او سوژه است. این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی و با خوانش انتقادی مجموعه‌ی اشعار شاملو و انتخاب نمونه‌­های دلالتگر، به هرمنوتیک خود/سوژه در شعر او می­‌پردازد و ازآنجاکه این من/خود/سوژه طی شش‌دهه سرایش شعر، دستخوش تلاطم و تحول بوده است، تکیه‌گاه نظری بحث نیز، به‌فراخور این تطورات، هم به سوژه فلسفی می­‌پردازد که بر اندیشه و آگاهی فردی تأکید می­‌ورزد و هم به سوژه­ای که برساخت اجتماعی است؛ ازهمین‌رو،  تلفیقی است از مباحث میشل فوکو درباب هرمنوتیک خود و حکمرانی بر خود و دیگران، نظریه‌ی کنش متقابل نمادین، که به من فردی و من اجتماعی می‌­پردازد، نظریه‌ی اگزیستانسیالیسم که آزادی، انتخاب و مسئولیت را محور مباحث خود قرار می‌­دهد و درنهایت نظر آلتوسر درباب سوژه؛ یعنی سوژه با s (حرف کوچک) و سوژه با S (حرف بزرگ). «من» در شعر سیاسی شاملو، همانا subject ، به‌مثابه شبه‌­سوژه­ای ایدئولوژیک تحت انقیاد حزب توده است، و در شعر فلسفی او، که حاصل شناخت و آگاهی براساس تجربه زیسته خود او و تأمل درباب هستی، انسان، زندگی، و مرگ است، من به‌مثابه سوژه‌ی اعظم (Subject) است.

آقای غلامرضا پیروز، خانم حورا عادل، آقای غریب‌رضا غلامحسین‌زاده، خانم فتانه محمودی،
جلد 32، شماره 97 - ( 11-1403 )
چکیده

شعر و نقاشی دو مسیر متفاوت برای خلق آثار هنری است که همواره روابط بسیار نزدیک آنها مورد ‌توجه پژوهشگران تاریخ هنر و منتقدان ادبی بوده است. سهراب سپهری هنرمندی است که در هردو حوزۀ شعر و نقاشی طبع‌آزمایی کرده و آثاری از خود به‌جا نهاده است؛ ازهمین‌‌رو، پژوهش حاضر با گزینشی هدفمند از مجموعه نقاشی درختان و هشت‌کتاب سپهری و با تمرکز بر انگارۀ درختان در هردو فرم هنری، به مطالعۀ تطبیقی این آثار برمبنای نظریۀ آیکونولوژی پانوفسکی می‌پردازد تا با افق دید گسترده‌‌تری به تحلیل و تبیین جنبه‌های مختلف ساختاری و معناشناختی آیکون‌های مشترک برای کشف ویژگی‌ها و ارتباطات بین جهان شعری و هنر نقاشی او بپردازد. پرسش پژوهش این است که چرا و چگونه انگارۀ درخت در دو نظام زبانی و بصری متفاوت عمل می‌کند؟ رویکرد سپهری به عنصر درخت در شعر و نقاشی در مفاهیمی همچون پویایی و ایستایی، زندگی و مرگ، ریشه‌داری و بی‌ریشگی، بارداری و بی‌بری، بازبودن و بسته‌بودن، انفصال و اتصال در تقابل با هم است و گاهی در مضامینی همچون غریب‌بودن و حس تعلیق به یکدیگر نزدیک می‌شود. نتیجۀ پژوهش حاضر نشان می‌دهد رویکرد سپهری در ترسیم تصویر درختان، مبیّن تجربه فردی او در مواجهه با تحولات اجتماعی و تاریخی زمانه‌اش و همچنین نوعی آشنایی‌زدایی متأثر از پارادایم نقاشی مدرنیستی ایران است، چنان‌که در برخی از آثار این دوره، به‌ویژه در جنبه‌های خاصی از فضاسازی و تکنیک‌های هنری، ویژگی‌هایی مانند محدودیت فضا، استفاده از رنگ‌های تیره و فشردگی عناصر به‌وضوح قابل مشاهده است؛  ازهمین‌رو، درختان در نقاشی سپهری بیشتر در جهت گسست و انفصال با جهان و جوهر هستی حرکت می‌کنند که می‌تواند تمثیلی از دنیای عینی سپهری باشد، اما تصویر درخت در اشعار او دنباله‌رو همان مفاهیم غالب (نماد شادابی، طراوت، سر‌زندگی) به دور از نشانه‌های رتوریک و ساحت ضمنی غریب در سطح معمول ادبیات فارسی است و به‌گونه‌ای تبیین‌کننده جهان آرمانی شاعر است.

 
قدسیه رضوانیان، منا طالشی، رضا ستاری، فرزاد بالو،
جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده


رمان مادران و دختران، اثر مهشید امیرشاهی، سبک زندگی چهار نسل از زنان را در بستر گفتمان‌های رایج تاریخ معاصر ایران روایت می‌کند. این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی، با تلفیقی از نظریه سرمایه فرهنگی و نظم جنسیتی پیر بوردیو،  وضعیت زیستی و فکری زنان را در این رمان چهار جلدی بررسی می‌کند. از منظر نظریه پیر بوردیو، سرمایه فرهنگی شامل دانش، مهارت‌ها و توانمندی‌های فرهنگی است که امکان کنشگری و حضور فعال را برای زنان فراهم می‌کند، اما نظم جنسیتی ساختاری اجتماعی و فرهنگی است که نابرابری و سلطه مردسالارانه را بازتولید می‌کند و جایگاه زنان را به صورت ابژه‌وار و تابع تثبیت می‌کند. در رمان، دو جلد اول نشان‌دهنده پذیرش نظم جنسیتی و سرمایه فرهنگی محدود زنان است، در حالی که در دو جلد بعدی، شخصیت‌هایی مثل مهراولیا و شهربانو با سرمایه فرهنگی بیشتری توانسته اند سوژگی سیاسی و اجتماعی خود را افزایش داده و نقدی بر ایدئولوژی‌ها و تجدد ارائه دهند. رمان با اتکا به روایت‌های خاطره‌گویی، کشاکش میان فاعلیت و انفعال زنان را بازنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که سوژگی زنانه تحت تأثیر تضاد میان سرمایه فرهنگی محدود و نظم جنسیتی نابرابر شکل می‌گیرد و هم‌زمان امکان مقاومت و تغییر را ایجاد می‌کند. این تحلیل، رمان را به عنوان عرصه تعامل پیچیده‌ای از جنسیت، سیاست، و فرهنگ در تاریخ معاصر ایران معرفی می‌کند.
کیمیا امینی، مرتضی محسنی،
جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده

ورود هوش مصنوعی به عرصۀ متون فارسی، افقی نوین در بازخوانی و فهم سریع‌تر و ژرف‌تر میراث ادبی عرفانی گشوده و امکان تفسیر لایه‌های پنهان این متون را فراهم می‌آورد. واژۀ «دریا» که در آثار عطار نیشابوری نمادی از بی‌کرانگی ذات الهی، عمق ناشناختۀ معرفت و مراتب سلوک است، به عنوان نمونه‌ای برجسته در این پژوهش با برداشت‌های هوش مصنوعی در خروجی مدل‌های زبانی نوین (GPT-4،Claude  و...) مقایسه و بررسی شده است. هدف اصلی، واکاوی تفاوت‌های ادبی، استعاری و شناختی این واژه در دو نظام معنایی ادبی و ماشینی است. اگرچه هوش مصنوعی توانایی تولید تصاویر شاعرانه و تسهیل تحلیل متون را دارد، اما فاقد شهود، عمق تجربۀ معنوی و رمزآلودگی ذاتی این متون است. این محدودیت، فاصله‌ای بنیادین میان فهم انسانی و تولید ماشینی ایجاد می‌کند. این پژوهش نشان می‌دهد که با وجود همسانی‌هایی در تشبیهات و استعاره‌ها، هوش مصنوعی قادر به باز تولید غنای معنایی گسترۀ مفاهیم هوش انسانی نیست، این کاستی، ضرورت بازاندیشی در نوع کاربرد هوش مصنوعی در ادبیات معنوی را نمایان می‌سازد. با این حال، هوش مصنوعی می‌تواند ابزاری مؤثر در حمایت از پژوهش و تحلیل متون ادبی عرفانی باشد و در کشف الگوها و معناهای پنهان به عنوان دستیاری توانا و هوشمند استفاده شود.

فرزاد بالو، مصطفی میردار رضایی،
جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده

یدالله رؤیایی یکی از شاعر ـ نظریه­پردازان معاصرست که عقاید در خور تأملی در خصوص ماهیت و مقومات شعر دارد. این پژوهش که با روش توصیفی ـ تحلیلی و بهره­گیری از ابزار کتابخانه­ای نوشته شده­است، می­کوشد با تمرکز بر دیدگاه‌های رؤیایی، به بررسی چیستی شعر در نسبت با اندیشه‌ی فلسفی و زیبایی‌شناختی او بپردازد. نتایج این پژوهش نشان می­دهد که رؤیایی با تکیه بر پدیدارشناسی هوسرل و الهام از اندیشه‌های هایدگر، شعر را نه به‌عنوان بازنمایی واقعیت، بلکه به مثابه‌ی «تعریف» و «حضور متعالی زبان» در هستی می‌بیند. او در گذار از سنت شفاهی به نوشتاری، نقش آگاهی بصری را در تجربه‌ی شاعرانه برجسته می‌سازد. رؤیایی با تأکید بر سه‌گانه‌ی انسان، جهان و زبان، شعر را حاصل تعامل پویا و درونی این سه عنصر می‌داند. و نشان می‌دهد که افراط در هریک از این عناصر، به حذف دو عنصر دیگر و تضعیف کیمیای کلام منجر می‌شود .براساس چنین بنیانی، شعر نه حاصل الهام، بلکه نتیجه‌ی «احضار» آگاهانه‌ی زبان است. در این رویکرد، شعر حجم، عرصه‌ی تحقق این آگاهی و تجربه‌ی شهودی از پدیده‌هاست. او فرم را جوهر زاینده‌ی شعر و تصویر  و دینامیسم زبانی را رکن بنیادین آن می‌خواند. رؤیایی وزن را یک عامل لازم برای شعر نمی­داند، اما به لزوم نوعی ریتم و آهنگ داخلی برای شعر معتقدست. شعر در اندیشه‌ی رؤیایی فراتر از ساخت زبانی صرف، کنشی است برای بازتعریف هستی، معنا و تجربه‌ی انسانی در قلمرو زبان.
 
زینب کلانتری، علی اکبر باقری خلیلی، مسعود روحانی، شهرام احمدی،
جلد 33، شماره 99 - ( پاییز و زمستان 1404 )
چکیده

معنی­شناسی­شناختی به­عنوان یکی از شاخه­های زبان­شناسی شناختی به بررسی ارتباط میان تجربه انسان، نظام مفاهیم و ساختار معنایی زبان می­پردازد و از نظریات و رویکردهای مختلف و مفاهیم و مباحثی چون استعاره مفهومی تشکیل می­شود. استعاره مفهومی براساس دو حوزه مبدأ، مقصد و با تمرکز بر نگاشت­ میان ­آن­ها پدید می­­آید. نظام­های مفهومی و الگوهای استعاری­سازی در استعاره مفهومی از اهمیت ویژ­ه­ای برخوردارند. این الگوها اساساً محصول فرهنگ­ها و نگرش­های فرهنگی و بینافرهنگی­اند. کشف و تحلیل آن­ها می­تواند موجب شناخت عمیق­تر فرهنگ و فهم دقیق­تر متون ادبی گردد. حافظ شیرازی از شاعرانی است که اشعارش بیشترین آمیزش را با فرهنگ ایرانی داشته، چنان­که شعرش را عصاره فرهنگ اعصار پیش از او می­دانند. این پژوهش به­شیوه توصیفی-تحلیلی و با رویکرد فرهنگی به بررسی استعاره مفهومی شئ انگاری ریا و تزویر در غزلیات حافظ پرداخته­است. عمده­ترین نتیجه این پژوهش دست­یابی به این کلان­استعاره بوده که «ریا، نابودگر است». نکته دیگر این­که اغلب طرحواره­های مربوط به شیء­انگاری ریا و تزویر از نوع قدرتی است و ماهیت و کارکرد آن نیز دلالت­بر نابودگری ریا دارد. نابودگرانگاری ریا و تزویر توسط حافظ محصول تجربیات فرهنگی اوست. اگرچه بعضی از این تجربیات، صبغه بینافرهنگی دارند،‌ اما بیشتر آن­ها پیشینه و صبغه درون­فرهنگی (فرهنگ ایرانی) داشته، روایتگر آرزوی روانِ جمعی ایرانیان در طول تاریخ­اند.

صفحه 2 از 2    
2
بعدی
آخرین
 

دوفصلنامه  زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی Half-Yearly Persian Language and Literature
Persian site map - English site map - Created in 0.31 seconds with 35 queries by YEKTAWEB 4741