4 نتیجه برای آلزایمر
امید آزاد،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1398 )
چکیده
استعارهها به عنوان یکی از پرکاربردترین گونههای زبانی و بهواسطه معنای انتزاعیشان، حوزه پژوهشی مناسبی برای بررسی عملکرد بیمارانی که از نقصان قابلیت شناختی رنج میبرند تلقی میگردد. هدف از کنکاش حاضر، با هدف بررسی فرایند درک استعارههای نو و مرده در بیماران آلزایمر فارسیزبان و بررسی نقش نظام شناختیاجرایی در فرایند مزبور انجام یافته است. روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش متشکل از 5 بیمار آلزایمر فارسیزبان و ده نفر سالمند سالم در گستره سنی و تحصیلات مشابه با این بیماران به عنوان گروه گواه بود. جهت سنجش قابلیت شناختی اجرایی بیماران از آزمونهای استروپ رنگ و ترسیم ساعت و برای بررسی توانایی آنها در درک استعاره از آزمونهای گزینش اجباری و توضیح شفاهی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بیماران آلزایمر در آزمون درک استعارهها و بهویژه استعارههای نو عملکرد ضعیفی از خود بروز دادند. عملکرد این بیماران در درک استعاره، با عملکرد آنها در آزمونهای استروپ رنگ و ترسیم ساعت مرتبط بود هر چند این همبستگی در مورد استعارههای نو به شکل بارزتری مشاهده شد. ارتباط بین فرایند درک استعاره و قابلیت دیداری ادراکی بیماران از یکسو نشان داد که نقصان نظامشناختیاجرایی در عملکرد ضعیف بیماران در درک استعاره نقش دارد و از سویی دیگر نشان دهنده نقش برجسته قشر پیشپیشانی مغز در درک استعاره میباشد.
مسعود دهقان، نیما مشتاقی،
دوره 9، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدفِ بحث و بررسی پیرامون تغییر موضوع در گفتمان سالمندان مبتلابه زوال عقل نوع آلزایمر از دیدگاه عصبشناسی زبان در چارچوب مدل کرو (1983) انجام گرفته است. ماهیت روششناختی این پژوهشِ کمی، علّی-مقایسهای بوده، و دادهها شامل 20 نفر آزمودنی (10 نفر بیمار آلزایمری و 10 نفر سالمند سالم) بودند؛ و برای تعیین سطح زوال عقل، آزمون تعیین سطح کارکرد حافظه از آزمودنیها بهعمل آمد و افراد با نمرات (2 > نمره ≥ 5/0) انتخاب شدند. سپس، آزمودنیها به سؤالات مربوط به خانواده، زندگی و فعالیتهای روزمرهشان پاسخ دادند و گفتگوها ثبت و آوانویسی شد. همچنین، دادهها بر اساس مدل گفتمانی دایکسترا و همکاران (2004) کدگذاری و بر اساس مدل تغییر موضوع کرو (1983) دستهبندی شدند. در پایان، با استفاده از آزمون آماری تی-مستقل نتایج آماری بدست آمد. یافتهها تفاوت معنادار تغییر موضوع (001/0=P) و حفظ موضوع (01/0=P) را در گفتمان هر دو گروه افراد با زوال عقل نوع آلزایمر و افراد سالم نشان داد، بهگونهای که ویژگی تغییر موضوع هم در همان نوبتگیری و هم در نوبتگیری بعدی رخ میدهد. همچنین، نتایج نشان داد که در گفتمان گروه زوال عقل نوع آلزایمر، تغییر موضوع بیشتر اتفاق میافتد و این تغییر موضوع بیشتر در همان نوبتگیری انجام شده و شروع موضوع جدید از فراوانی بیشتری برخوردار است و مهمترین دلیل تغییر موضوع، مربوط به عدم ادامۀ گفتمان است.
آرزو مجرد، دکتر اسماعیل صدری دمیرچی، دکتر علی شیخ الاسلامی، دکتر علی رضایی شریف، دکتر وحید عباسی،
دوره 11، شماره 4 - ( 12-1402 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی روش تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم و پروتکل توانبخشی شناختی کوتاهمدت بر علائم توهم و هذیان در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف بود. روش پژوهش، آزمایشی گسترش یافته با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود که با استفاده از روش پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. جامعه آماری کلیه سالمندان بالای 65 سال مبتلا به آلزایمر خفیف را شامل میشد که در سال 1401 به پزشک مغز و اعصاب مراجعه کرده بودند که از بین این افراد، 60 نفر به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. سپس متغیرهای مستقل مداخله تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم (tDCS) به مدت 10 جلسه 20 دقیقهای به صورت هفتهای یک بار روی یک گروه آزمایش و برنامه توانبخشی شناختی کوتاه مدت به تعداد 9 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) که به روش اسنادی و بر اساس رویکرد جایگزینی کارکرد سالم لوریا (1963) طراحی و پس از تائید روایی محتوا توسط متخصصین، به صورت هفتهای یک بار روی گروه آزمایش دوم اعمال شد و بر روی گروه سوم هیچ مداخلهای انجام نشد. بعد از خاتمه مداخله، پسآزمون با فاصله یک هفته بر روی گروههای آزمایش و گروه کنترل اجرا شد. بعد از یک ماه مجدد گروههای مورد مطالعه مورد پیگیری قرار گرفتند. جهت جمعآوری اطلاعات از پرسشنامه نوروپسیکولوژیک (NPI) استفاده شد. نتایج نشان داد که هر دو روش موجب بهبود علائم توهم در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف میشود و تفاوت معناداری بین اثربخشی این دو روش وجود ندارد. در حالی که بر روی متغیر هذیان تأثیر معناداری نداشتند. از این رو میتوان نتیجه گرفت که از هر دو روش میتوان در جهت بهبود توهم در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف بهره جست.
مهری رحمانی،
دوره 13، شماره 4 - ( 12-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بازتوانی شناختی بر بهبود حافظهکاری و توجه انتخابی زنان سالمند مبتلا به آلزایمر خفیف و روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. جامعهی آماری، کلیهی زنان سالمند انجمن حمایت از بیماران آلزایمری شهر اراک میباشند که از میان آنها تعداد، 36 بیمار زن به عنوان گروه نمونه، به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب و سپس این افراد به طور تصادفی در سه گروه 12 نفره جایگزین شدند و گروه اول، تحت آموزش بازتوانی شناختی، گروه دوم به عنوان گروه پلاسیبو تحت مداخله توان بخشی فیزیکی و گروه کنترل، مداخلهای دریافت نکرد. کلیه آزمودنیها جلسه اول و آخر توسط آزمون استروپ و پاسات مورد ارزیابی قرار گرفتند. پژوهش در مدت 21 جلسه (5 ماه) اجرا شد. دادهها با مدل تحلیل واریانس چند متغیره با اندازهگیری مکرر تحلیل و یافتهها حاکی از آن بود که اثر اصلی عامل زمان (پیشآزمون، پسآزمون، پیگیری) بر نمرات حافظهکاری (583/0= nη2) و توجه انتخابی (720/0= nη2) معنادار است. همچنین اثر تعامل زمان در گروه بر نمرات حافظهکاری (443/0= nη2) و توجه انتخابی (604/0= nη2) معنادار می باشد. نتایج، تأثیر بازتوانی شناختی بر بهبود حافظهکاری و توجه انتخابی زنان سالمند مبتلا به آلزایمر را نشان داد؛ لذا توصیه میشود این مداخله در مراکز درمانی در کنار سایر روشهای درمانی به کار گرفته شود.