283 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
عدنان واعظی، حسین بیگدلی، محسن احمدی طهور سلطانی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، تحلیل مدل ساختاری جهتگیری اهداف پیشرفت در نوجوانان بر اساس تئوری ذهن و حافظه فعال، در چارچوب کارکردهای شناختی–اجتماعی بود. در این راستا، با بهرهگیری از روش مدلیابی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرمافزارهای SPSS 26 و AMOS 24، روابط مستقیم و غیرمستقیم بین تئوری ذهن، حافظه فعال و مؤلفههای چهارگانه جهتگیری هدف پیشرفت (تسلطگرایشی، تسلطاجتنابی، عملکردگرایشی، عملکرداجتنابی) بررسی شد. روش پژوهش توصیفی–همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. نمونهای به حجم ۳۱۵ نفر به شیوه در دسترس انتخاب و از پرسشنامههای جهتگیری هدف پیشرفت الیوت و مکگریگور (۲۰۰۱)، آزمون خواندن ذهن در چشمها بارون-کوهن (۲۰۰۱) و آزمون حافظه فعال خواندن-گستره دانیمن و کارپنتر (۱۹۸۰) برای گردآوری دادهها استفاده شد. یافتهها نشان داد که تئوری ذهن بهصورت مستقیم و همچنین بهصورت غیرمستقیم از طریق حافظه فعال، پیشبینیکننده معنادار جهتگیری اهداف پیشرفت است. همچنین رابطه مثبت و معناداری میان تئوری ذهن و حافظه فعال مشاهده شد. شاخصهای برازش مدل ( χ²/df = 2.31، GFI = 0.94، CFI = 0.96، RMSEA = 0.06 ) حاکی از برازش مطلوب مدل بود. بهطور کلی، نتایج پژوهش بر نقش کلیدی فرایندهای شناختی–اجتماعی (تئوری ذهن) و اجرایی (حافظه فعال) در شکلگیری جهتگیریهای انگیزشی نوجوانان تأکید دارد و پیشنهاد میکند که مداخلات آموزشی همزمان بر تقویت تئوری ذهن و حافظه فعال میتواند به بهبود کیفیت انگیزش تحصیلی و جهتگیریهای تسلطمحور منجر شود.
فرشته رضا، دکتر جوانشیر اسدی، دکتر ارسطو میرانی، دکتر افسانه خواجوند خوشلی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر درمان شناختی-رفتاری بر کاهش کمالگرایی و همجوشی فکر و عمل در زنان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی با پیگیری دو ماهه بود. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون–پیگیری و گروه کنترل بود. از میان زنان مراجعهکننده به کلینیک سروهانا در منطقه پاسداران تهران، ۳۰ نفر بهصورت هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه ۱۵ نفری (درمان شناختی–رفتاری و کنترل) جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کمالگرایی اهواز، مقیاس همجوشی فکر و عمل (TAFS)، پرسشنامه اضطراب آشکار و پنهان اشپیلبرگر و چکلیست مادزلی بود. مداخله درمان شناختی–رفتاری طی ۸ جلسه گروهی هفتگی ۹۰ دقیقهای اجرا شد. پسآزمون بلافاصله و پیگیری دو ماه پس از پایان جلسات انجام گرفت. دادهها با تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تکمتغیره تحلیل شدند. یافتهها نشان داد درمان شناختی–رفتاری در پسآزمون و پیگیری دو ماهه، کمالگرایی، همجوشی فکر و عمل (ابعاد اخلاقی، احتمال برای خود و دیگران) و اضطراب را بهطور معناداری کاهش دا و این اثرات تا مرحله پیگیری پایدار ماند. پژوهش حاضر نشان داد درمان شناختی–رفتاری بهعنوان یک مداخله مؤثر و پایدار در کاهش متغیرهای شناختی آسیبزا در زنان مبتلا به اختلال وسواس فکری–عملی قابل استفاده است.
حسن محجوب عشرت آیادی، میترا عزتی، محمد مهدی بابائی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
هدف از پژوهش حاضر به منظور طراحی الگوی انگیزه شناختی مرتبط با تصمیمات مالی کارآفرینان دانشگاهی در دانشگاه تهران بود. روش تحقیق آمیخته اکتشافی و با استفاده از روش تحلیل محتوا از طریق نرمافزار کیفی مکسکیودا پرداخته شد. میدان مطالعه و مشارکتکنندگان کارآفرینان دانشگاهی در دانشگاه تهران بودند، از بین آنها 16 نفر به شیوه هدفمند و گلولهبرفی انتخاب و مصاحبه عمیق انجام شد. در مرحله دوم پژوهش، الگوی طراحی شده در مرحله کیفی به صورت کمی آزمون شد. جامعه آماری تحقیق شامل 185 نفر از کارآفرینان دانشگاهی مستقر در پارک علم و فناوری دانشگاه تهران بودند که با نمونهگیری تصادفی ساده، 125 نفر بعنوان نمونه انتخاب شدهاند. برای بررسی روابط بیان شده در الگو از معادلات ساختاری و از نرمافزار PLS استفاده شد. یافتهها: نتایج کیفی نشان داد که "انگیزه تصمیمگیری مالی کارآفرینی" به عنوان عامل انگیزه شناختی و 3 مولفه "تحمل ابهامات فرایند تصمیم مالی"، "خودکارآمدی مالی در تصمیم گیری"، "انگیزش شناختی کارآفرینی" شناسایی شدند. در بخش کمی، از مدل معادلات ساختاری برای ارزیابی استفاده شد و نشان داد مدل از برازش قوی برخوردار است.
خانم صائمه خلیلی طرقبه، دکتر جواد صالحی فدردی، دکتر زهره سپهری شاملو، دکتر سید کاظم رسول زاده طباطبایی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
سوگیریهای شناختی از عوامل اثرگذار در تبیین اختلال اضطراب بیماری هستند و به همین جهت شناخت سوگیری های موجود در اختلال اضطراب بیماری می تواند به درمان های اثربخش تر کمک نماید. پژوهش حاضر به منظور بررسی سوگیریهای توجه، تفسیر و حافظه در افراد مبتلا و غیرمبتلا به اختلال اضطراب بیماری انجام گرفت. افراد نمونه شامل 142 نفر بودند که از سرتاسر کشور به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. در این پژوهش با استفاده از پرسشنامه ی اضطراب سلامت و افسردگی بک و تکالیف رایانهای سنجش سوگیری توجه، تفسیر و حافظه، تفاوتهای موجود در پردازش اطلاعات بین دو گروه مورد بررسی قرار گرفت. داده های حاصل از پژوهش با آزمون تی مستقل و تحلیل کوواریانس و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS 26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که افراد مبتلا به اختلال اضطراب بیماری نسبت به افراد غیرمبتلا، تمایل بیشتری به سوگیری توجه به نشانههای تهدیدآمیز دارند و اطلاعات مبهم مرتبط با بیماری را بهطور منفی تری تفسیر میکنند، اما در مورد سوگیری تفسیر مثبت، تفاوتی بین دو گروه مبتلا و غیر مبتلا مشاهده نشد. همچنین، افراد مبتلا، اطلاعات مرتبط با بیماری را بیشتر به یاد می آوردند. یافتهها نشان می دهد که افراد مبتلا به اضطراب بیماری در پردازش اطلاعات مربوط به بیماری، سوگیری در توجه، تفسیر منفی و حافظه نشان می دهند. این پژوهش بر اهمیت شناسایی و هدفگذاری این سوگیریها در درمانهای روانشناختی تأکید دارد و با توجه به نقش سوگیریهای شناختی در شکلگیری و تداوم اضطراب بیماری، به کارگیری روش های مداخله ای مانند تعدیل سوگیری شناختی به منظور اثرگذاری مستقیم بر این سوگیریها را پیشنهاد می کند.
عظیم رسولی منش،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
فلسفه تجربی حوزهای رو به رشد در زمینه علوم شناختی و مسائل فلسفی-روانشناختی است. اثر جانبی یا اثر نوب یکی از موضوعات معروف در این حوزه است. اثر نوب به این موضوع اشاره دارد که مردم غالباً اثرات مخرب جانبی رفتار فاعل اخلاقی را عمدی ارزیابی میکنند، در حالی که غالباً اثرات مثبت و سازنده جانبی همان رفتار را غیرعمدی میدانند. هدف تحقیق حاضر، سنجش تکرارپذیری اثر نوب با استفاده از سناریوهای متنوع بود. بدین منظور ۱۶ سناریو (۸ سناریوی آسیب و ۸ سناریوی کمک) طراحی شد و در مجموع به ۴۱۶ دانشجوی دانشگاهی (هر سناریو دقیقاً به ۲۶ نفر) ارائه گردید. دادههای جمعآوریشده با آزمون خیدو تحلیل شد. آماره خیدو برای سناریوهای آسیب ۱۰۶.۸۷ و برای سناریوهای کمک ۳۹.۴۵ بهدست آمد (هر دو در سطح p < 0.01 معنادار). برخلاف یافتههای اصلی جاشوا نوب، در هیچیک از سناریوها الگوی ناهمگونی معنادار (بیشتر قائل شدن به عمدی بودن در شرایط آسیب نسبت به شرایط کمک) مشاهده نشد. بنابراین، در این پژوهش با نمونه ایرانی و سناریوهای متنوع، اثر نوب تکرار نشد و تکرارپذیری آن تأیید نگردید.
نسرین بزرگپور نیازی، دکتر فاطمه شهابی زاده، دکتر محبوبه فرامرزی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر شفقتورزی و توجهآگاهی همراه با فیزیوتراپی بر بهزیستی روانشناختی و کارکردهای اجرایی سالمندان مبتلا به درد مزمن ناشی از آرتروز زانو انجام شد. طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه سالمندان 60 سال به بالا مبتلا به درد مزمن ناشی از آرتروز بود که به مراکز سلامت مراجعه کرده بودند. نمونهگیری بهصورت هدفمند انجام شد و 45 نفر بهصورت تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) گمارده شدند. گروههای آزمایش مداخلات درمان شناختی–رفتاری مبتنی بر شفقتورزی و توجهآگاهی را با یا بدون فیزیوتراپی دریافت کردند. دادهها با استفاده از پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف و آزمون عملکرد اجرایی استروپ جمعآوری و با تحلیل کوواریانس چندمتغیره و آزمونهای تعقیبی تحلیل شد.یافته ها نشان داد مداخلات بهویژه درمان ترکیبی با فیزیوتراپی، در بهبود معنادار مؤلفههای بهزیستی روانشناختی (پذیرش خود، روابط مثبت با دیگران، خودمختاری) و کارکردهای اجرایی مؤثر بوده است و این اثرات تا مرحله پیگیری نیز پایدار ماندهاند. همچنین در مؤلفههایی نظیر رشد فردی، تسلط بر محیط و زندگی هدفمند نیز بهبودهایی مشاهده شد، هرچند تفاوت بین دو گروه آزمایشی در این موارد معنادار نبود. نتایج تحلیل اثر اندازه نیز نشان داد که مداخلات از اثرگذاری بالا و قابلتوجهی برخوردار بودهاند. در مجموع، مداخلات مبتنی بر ترکیب رواندرمانی و فیزیوتراپی میتواند رویکردی اثربخش برای ارتقای سلامت روان و عملکرد شناختی سالمندان مبتلا به درد مزمن باشد.
پریسا پاکاری، زهرا کاووسیان، فائزه ضیایی، زینب حسنی اصل، پریسا حسین زاده یزدی،
دوره 13، شماره 1 - ( 3-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی پروتکل ترکیبی آموزش شناختی تطبیقی و خانوادهدرمانی ساختاری-سیستمی بر کاهش علائم افسردگی و بهبود انعطافپذیری شناختی و کنترل بازداری انجام شد. در یک کارآزمایی نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون-پیگیری دو ماهه و گروه کنترل، ۳۲ نفر (۱۶ نفر در هر گروه) از مراجعان سه کلینیک معتبر خانوادهدرمانی تهران که تشخیص افسردگی خفیف تا متوسط داشتند، بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش علاوه بر دریافت ۱۲ جلسه خانوادهدرمانی ساختاری-سیستمی، ۱۲ جلسه آموزش شناختی تطبیقی (با تمرکز بر تمرینهای تعویض تکلیف، تغییر مجموعه، مهار تکانه و استروپ) دریافت کرد؛ گروه کنترل تنها خانوادهدرمانی استاندارد را دریافت نمود. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک-ویرایش دوم، مقیاس انعطافپذیری شناختی دنیس و وندروال و آزمون استروپ رنگی-کلمه (نسخه کامپیوتری) بود. تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمونهای چندمتغیره نشان داد که مداخله ترکیبی منجر به کاهش بسیار معنادار علائم افسردگی و بهبود قوی انعطافپذیری شناختی و کنترل بازداری در پسآزمون و پیگیری دو ماهه گردید ؛ اندازه اثرهای بهدستآمده بسیار بزرگ بود (η² از 0/586٫ تا 0/923) و بهبود کنترل بازداری تا پیگیری کاملاً پایدار ماند. افزودن آموزش شناختی تطبیقی به خانوادهدرمانی ساختاری-سیستمی یک پروتکل ترکیبی نسل سوم، بسیار مؤثر و بالینی معنادار برای درمان افسردگی خفیف تا متوسط است که نه تنها علائم عاطفی را کاهش میدهد، بلکه نقایص شناختی پایدار را بهطور مستقیم اصلاح کرده و پتانسیل پیشگیری از عود را افزایش میدهد. این رویکرد بهویژه در فرهنگهای جمعگرا و درمانهای سیستمی پیشنهاد میشود.
مجتبی احمدی، دکتر غلامرضا چلبیانلو، دکتر رضا عبدی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان پروتکل یکپارچه (UP) و تحریک فراجمجمهای با جریان مستقیم (tDCS) بر حافظه کاری و توجه پیوسته بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر (GAD) انجام شد. طرح پژوهش یک مطالعه نیمه آزمایشی (با طرح پیشآزمون و پسآزمون با دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) بود. جامعه آماری شامل بیماران با تشخیص GAD مراجعهکننده به درمانگاهها و مراکز تخصصی اعصاب و روان شهر تهران در نیمه اول سال ۱۴۰۳ بودند. با در نظر گرفتن معیارهای ورود و خروج، نمونهای به تعداد ۴۵ نفر (۳۱ نفر خانم و ۱۴ نفر آقا) به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و بهطور مساوی (هر گروه ۱۵ نفر) در گروه مداخله پروتکل یکپارچه، مداخله ترکیبی پروتکل یکپارچه و تحریک فراجمجمهای و لیست انتظار قرار گرفتند. همچنین از مصاحبه بالینی ساختاریافته (SCID-V)، مقیاس ۷ آیتمی اختلال اضطراب فراگیر (GAD-7)، آزمون بلوکهای کرسی (برای ارزیابی حافظه فعال) و آزمون ساعت (برای ارزیابی توجه پیوسته) استفاده شد. محاسبات آماری با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-26 و تحلیل کوواریانس (ANCOVA) انجام گرفته است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که استفاده از پروتکل UP بهطور جداگانه و بهصورت ترکیبی با tDCS، بهطور معناداری حافظه فعال و توجه پیوسته را بهبود داده است (05/0>P). علاوه بر این، این مطالعه نشان میدهد که هر دو مداخله UPو مداخله ترکیبی (UP+tDCS) رویکردهای مؤثری برای بهبود حافظه فعال و توجه پیوسته در بیماران GAD هستند و ممکن است بهعنوان یک استراتژی جدید برای مدیریت این اختلال و بهبود عملکردهای اجرایی عمل کنند.
حوا محمودزاده کناری، دکتر افسانه خواجوند خوشلی، دکتر جوانشیر اسدی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
اختلال وسواسی–اجباری (OCD) در نوجوانان با الگوهای شناختی–هیجانی ناکارآمد، از جمله همجوشی فکر و عمل و عدم تحمل بلاتکلیفی همراه است که میتواند عملکرد تحصیلی و روابط بینفردی را مختل کند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان هیجانمدار و درمان فراشناختی بر این سازهها در دانشآموزان دختر مبتلا به OCD انجام شد. مطالعه از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون و گروه کنترل بود و شامل ۴۵ دانشآموز دختر متوسطه دوم شهر بابلسر بود که با نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در سه گروه ۱۵ نفری جایگذاری شدند. مداخلات درمانی شامل هشت جلسه گروهی ۹۰ دقیقهای بهصورت هفتگی بود. دادهها با استفاده از مقیاس همجوشی فکر و عمل و پرسشنامه عدم تحمل بلاتکلیفی جمعآوری و با تحلیل کوواریانس چندمتغیره بررسی شد. نتایج نشان داد که هر دو مداخله درمانی نسبت به گروه کنترل موجب کاهش معنادار همجوشی فکر و عمل و عدم تحمل بلاتکلیفی شدند و مقایسه دوبهدویی نشان داد درمان فراشناختی در کاهش همجوشی فکر و عمل مؤثرتر و درمان هیجانمدار در کاهش پیامدهای مرتبط با عدم تحمل بلاتکلیفی برتری نسبی داشت. این یافتهها نشان میدهد که مداخلات رواندرمانی هدفمند میتوانند الگوهای شناختی–هیجانی ناسازگارانه مرتبط با OCD را در نوجوانان بهبود دهند و سطح اضطراب و رفتارهای وسواسی را کاهش دهند. نتایج پژوهش میتواند راهنمای انتخاب درمان هدفمند بر اساس نیازهای بالینی فرد و طراحی برنامههای مداخلهای در مدارس و مراکز روانشناختی باشد.
دکتر پیمان حاتمیان، دکتر علی کاظمی رضایی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
مطالعه حاضر با هدف اثربخشی درمان فراشناختی بر افکار تکرار شونده منفی و حساسیت اضطرابی در دانشجویان انجام شد. مطالعه حاضر از نوع نیمه¬آزمایشی با پیشآزمون - پسآزمون و پیگیری بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان پسر دانشگاه رازی کرمانشاه بود که 30 نفر از آنها با روش نمونهگیری هدفمند و با استفاده از معیارهای ورود انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل ( 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل) گمارده شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه افکار تکرار شونده مک آوی و همکاران (۲۰۱۴) و مقیاس حساسیت اضطرابی تیلور و کاکس (1998) بود. گروه آزمایش در 8 جلسه ۶۰ دقیقه ای مداخله را دریافت کردند و گروه کنترل چنین آموزشی را دریافت نکرد. در نهایت دادهها با روش تحلیل کواریانس چند متغیره و با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 24 مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج تحلیل کواریانس نشان دهنده تفاوت معنادار بین گروهای کنترل و آزمایش در مرحله پس¬آزمون وجود داشت (001/0p.). بنابراین می¬توان گفت که درمان فراشناختی بر افکار تکرار شونده منفی و حساسیت اضطرابی دانشجویان اثربخش بوده است. بر اساس یافته¬های به دست آمده می¬توان نتیجه گیری کرد که آموزش درمان فراشناختی می¬تواند در کاهش علائم مرتبط با افکار تکرار شونده منفی و اضطرابی موثر باشد. بنابراین پیشنهاد می¬شود که از مداخلات فراشناختی جهت کاهش علائم نامبرده استفاده نمود.
آرمین حق نظری اسفهلان، نادیا عباسی قریبه،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطهی سبک مقابلهی مسئلهمدار با اختلال سوگ طولانیمدت با نقش میانجی راهبردهای تنظیم هیجان مثبت انجام شد. این پژوهش از نوع همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعهی آماری شامل کلیهی دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ به تعداد ۶۷۰۰ نفر بود که از میان آنها ۳۰۲ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامهی راهبردهای مقابله با موقعیتهای استرسزا (CISS)، پرسشنامهی تنظیم شناختی هیجان (CERQ-36) و مقیاس تجدیدنظرشدهی سوگ طولانیمدت (PG-13-R) بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخهی ۲۶ و مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزار AMOS نسخهی ۲۴ انجام شد. نتایج نشان داد که بین سبک مقابلهی مسئلهمدار و راهبردهای تنظیم هیجان مثبت با اختلال سوگ طولانیمدت رابطهی منفی و معناداری وجود دارد. همچنین، مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که آموزش و بهکارگیری راهبردهای تنظیم هیجان مثبت، از جمله ارزیابی مجدد مثبت، برنامهریزی مجدد مثبت و دیدگاهگیری، در کنار سبک مقابلهی مسئلهمدار میتواند احتمال بروز اختلال سوگ طولانیمدت را کاهش دهد.
غزاله نیک بین، علی اکبر صارمی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر درمان عصب روان شناختی بر کاهش نشانه های بالینی و بهبود کارکردهای اجرایی مغز (تنظیم رفتاری و فرا شناخت) در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی انجام شد. پژوهش حاضر یک طرح مطالعه تک موردی به صورت خط پایه چندگانه است. جامعه پژوهش شامل تمامی بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی روانپزشکی و روانشناسی بالینی شهر مشهد با تشخیص افسردگی اساسی بودند که از بین آنها 6 نفر از طریق روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند که به مدت 12 جلسه تحت روان درمان عصب روان شناختی قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامههای افسردگی بک (BDI-II)، مقیاس درجه بندی افسردگی هامیلتون (HDRS)، افسردگی، اضطراب، استرس (DASS) و مقیاس درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی-فرم بزرگسالان (BRIEF-A) بود. دادهها با استفاده از تحلیل نموداری و ترسیمی، شاخصهای درصد بهبودی، اندازه اثر و d کوهن تحلیل شدند. نتایج نشان داد که درمان عصب روان شناختی باعث کاهش معنادار علائم بالینی و بهبود کارکردهای اجرایی (تنظیم رفتاری و فرا شناخت) در بیماران مبتلا به افسردگی اساسی شد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که درمان عصب روان شناختی میتواند به عنوان یک رویکرد مؤثر در بهبود جنبههای شناختی و روانشناختی بیماران مبتلا به افسردگی اساسی مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر نجمه حمید، خانم اسرا مرادپور، دکتر سیدعلی مرعشی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف این پژوهش بررسی اثربخشی توانبخشی شناختی مبتنی بر رایانه و آموزش خوددلگرمسازی بر بهبود کارکردهای اجرایی و سرزندگی ذهنی در سالمندان است. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل آزمودنیهای سالمند (افراد بالای 60 سال سن) بود. در این پژوهش با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس 45 نفر از سالمندان انتخاب شدند که با استفاده از پرسشنامههای سرزندگی ذهنی و توانایی شناختی و بر اساس ملاکهای ورود و خروج 30 نفر از آنها بهعنوان نمونه نهایی انتخاب شدند که بهصورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند (هرگروه 15 نفر). سالمندان گروه آزمایش به مدت 10 جلسه 90 دقیقهای آموزش خود دلگرمسازی و همچنین به مدت 10 جلسه 45 دقیقهای مداخلات توانبخشی شناختی ریهاکام دریافت کردند، اما گروه کنترل مداخلهای دریافت نکردند. نتایج تحلیل کوواریانس دادهها نشان داد که میان گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری در هریک از متغیرهای وابسته وجود داشت، یعنی میانگین عملکرد کارکردهای اجرایی و سرزندگی ذهنی در گروه آزمایش نسبت به پیشآزمون و گروه کنترل، به طور معناداری افزایش یافت و این نتایج بهطور معناداری در دوره پیگیری تداوم یافت. بهطور کلی، مداخله توانبخشی شناختی (ریهاکام) و آموزش خوددلگرم سازی موجب بهبود و افزایش کارکردهای اجرایی و سرزندگی ذهنی در سالمندان شد. بنابراین پیشنهاد میشود که از مداخله توانبخشی شناختی ریهاکام و آموزش خوددلگرم سازی بهعنوان درمانهای مکمل و یا جدا از هم برای ارتقاء کیفیت زندگی انسان در دوره سالمندی استفاده شود.
محمدمهدی زیدآبادینژاد، نوشین نوری، لیلا فاتحی خشکناب، سارا ملک محمدی، زیبا پورصادق گاوگانی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی درمان شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی در کاهش آمیختگی شناختی و نیازهای بینفردی در دانشجویان دارای افکار خودکشی بود. این مطالعه با رویکرد شبهآزمایشی و طراحی پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری اجرا شد. نمونه شامل دانشجویانی بود که با معیارهای تعیین شده انتخاب و به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. مداخله شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی در گروه مداخله بهکار گرفته شد و دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که مداخله مذکور تأثیر معناداری در کاهش سطح کلی آمیختگی شناختی، بهویژه مؤلفه همجوشی شناختی، و نیز کاهش نمرات کل نیازهای بینفردی، از جمله ادراک سربار بودن و تعلق از دست رفته دارد. همچنین کاهش معناداری در شدت افکار خودکشی در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل مشاهده شد، اما تغییرات مؤلفه گسلش شناختی معنادار نبود. تحلیل دادههای پیگیری نیز نشان داد که اثرات مثبت درمان تا حد قابل قبولی پایدار ماندهاند. این یافتهها ضمن تأیید فرضیات پژوهش، نشاندهنده قابلیت بالینی و مزیت شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی در بهبود فرایندهای شناختی و اجتماعی مرتبط با آسیبپذیری روانی در دانشجویان پرخطر است. نتایج این پژوهش میتواند به توسعه مداخلات هدفمند در زمینه پیشگیری از خودکشی و ارتقای سلامت روانی کمک نماید و پیشنهاد میشود تحقیقات آتی با نمونههای بزرگتر و مداخلات ترکیبی، به بررسی مکانیسمهای اثر و اثربخشی طولانیمدت این روش درمانی بپردازند.
مهسا روحانی اطاقسرا، افسانه خواجوند خوشلی، الناز پوراحمدی،
دوره 13، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی طرحوارهدرمانی بر تعارض زناشویی و پاسخگویی ادارک شده همسر در زنان آسیبدیده از خیانت انجام شد. خیانت زناشویی از مهمترین بحرانهای روابط زوجین به شمار میرود که پیامدهای گستردهای از جمله تشدید تعارضات زناشویی و آسیب درک و پاسخگویی ادارک شده همسر را به دنبال دارد. در این راستا، طرحوارهدرمانی بهعنوان رویکردی تلفیقی و عمیق با تمرکز بر شناسایی و اصلاح طرحوارههای ناسازگار اولیه میتواند به بازسازی روابط هیجانی و شناختی زوجین کمک کند. این مطالعه به روش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری شامل کلیه زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره و کلینیکهای روانشناختی شهر بابل در زمستان ۱۴۰۳ بود که تجربه خیانت همسر را گزارش کرده بودند. از میان آنها ۴۵ نفر بهصورت هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در سه گروه طرحوارهدرمانی، شفقتدرمانی و گواه جایگزین شدند. گروه طرحوارهدرمانی طی ده جلسه نود دقیقهای مداخله دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض زناشویی و مقیاس پاسخگویی ادراکشده همسر بود و دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که طرحوارهدرمانی بهطور معناداری موجب کاهش تعارضات زناشویی و بهبود پاسخگویی ادارک شده همسر در زنان آسیبدیده از خیانت شد. همچنین اثربخشی این مداخله در کاهش تعارض زناشویی نسبت به شفقتدرمانی بیشتر بود. بر اساس نتایج بهدستآمده میتوان نتیجه گرفت که طرحوارهدرمانی رویکردی مؤثر برای بهبود پیامدهای روانشناختی ناشی از خیانت است و میتواند بهعنوان مداخلهای کارآمد در مراکز مشاوره خانواده و درمان اختلالات ناشی از بحرانهای زناشویی مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر حسن محجوب، روح الله شهابی، سید قادر رضوی، حسن رضایی لیچایی،
دوره 13، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
تواناییهای شناختی از مهمترین پیشبینیکنندههای عملکرد دقیق خلبانان است. با چنین نگاهی، هدف از پژوهش حاضر شناسایی مضامین و مهارتهای شناختی اساسی برای خلبانان و پیشنهاد یک الگوی نظری بر اساس آن بوده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش فراترکیب انجام گرفته است و برای اجرای آن از روش هفت مرحلهای سندولوسکی و باروسو (2007) استفاده شده است. جامعه این مطالعه شامل کلیه اسناد علمی یافت شده در 26 سال اخیر در 7 پایگاه خارجی و 3 پایگاه داخلی به تعداد 307 سند علمی بوده است که از میان آنها 23 سند پس از واکاوی، برای بررسی نهایی انتخاب شدند. تحلیل یافتهها با روش تحلیل تم انجام گرفته و بهمنظور کنترل کیفیت پژوهش، تحلیل و واکاوی اسناد با دقت بالا به همراه مستندسازی مراحل، صورت گرفت و در طی فرایند از بازخوردهای خبرگان در گامهای پژوهش استفاده شد. همچنین، از ابزار برنامه مهارتهای سنجش و ارزیابی (CASP) ، به منظور کنترل کیفیت اسناد علمی برگزیده جهت تجزیه و تحلیل و برخورداری کیفیت یافتههای پژوهش پیشرو استفاده شد. یافتهها، یک الگوی مفهومی مشتمل بر 11 مضمون اصلی و 59 مضمون فرعی را پیشنهاد میدهد. مضامین اصلی عبارتند از تواناییهای ادراکی- حرکتی، حافظهکاری، عملکرد توجه و تمرکز، انعطاف پذیری در پردازش اطلاعات، تواناییهای توالییابی/ برنامهریزی، سرعت ادراک، تصمیمگیری / استدلال، مهارتهای ادراکی- حسی، هماهنگی و توانایی روانی-حرکتی. از یافتههای این مطالعه میتوان در توسعه یک ابزار جامع ارزیابی همچنین طراحی برنامه تمرینی مستمر و هدفمند برای حفظ و ارتقای مهارتهای شناختی خلبانان بهره گرفت.
خانم سعیده مرادی، دکتر هادی پرهون،
دوره 13، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
چکیده
مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودکارآمدی در تأثیر کنترل مهاری، انعطافپذیری شناختی و حمایت سازمانی ادراکشده بر فرسودگی شغلی معلمان انجام شد. این پژوهش در پارادایم فرا اثباتگرایی، با رویکرد کمی و در قالب طرح همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) اجرا گردید. جامعه آماری شامل معلمان شهر کرمانشاه در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که از میان آنها ۳۷۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل مقیاس ارزیابی کارکردهای اجرایی (هالست و تورل، ۲۰۱۸)، مقیاس انعطافپذیری شناختی (دنیس و واندروال، ۲۰۱۰)، پرسشنامه حمایت سازمانی ادراکشده (ایزنبرگر و همکاران، ۱۹۸۶)، مقیاس خودکارآمدی معلمان (تشانن-مورن و وولکفولک هوی، ۲۰۰۱) و مقیاس فرسودگی شغلی معلمان (چانگ و همکاران، ۲۰۲۰) بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS-27 و SmartPLS-4 انجام شد. یافتهها نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. نتایج مدلسازی معادلات ساختاری حاکی از تأثیر مستقیم و معنادار کنترل مهاری، انعطافپذیری شناختی و حمایت سازمانی ادراکشده بر فرسودگی شغلی و خودکارآمدی بود. همچنین خودکارآمدی تأثیر منفی و معناداری بر فرسودگی شغلی داشت (p<0.001
). نتایج تحلیل میانجی نشان داد که بخشی از اثر متغیرهای پیشبین بر فرسودگی شغلی، از طریق متغیر میانجی خودکارآمدی تبیین میشود. در مجموع، متغیرهای پژوهش 63.2 درصد از واریانس فرسودگی شغلی معلمان را پیشبینی کردند.
واژگان کلیدی: خودکارآمدی، حمایت سازمانی ادراکشده، فرسودگی شغلی، کنترل شناختی، معلمان، مدلسازی معادلات ساختاری.
آقای هیوا علی محمدی، دکتر رسول کرد نوقابی، دکتر ابوالقاسم یعقوبی، دکتر افشین افضلی،
دوره 13، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر برنامه آموزشی خِردورز بر کارکردهای اجرایی دانشآموزان پایه سوم ابتدایی بود. روش پژوهش جزء تحقیقات نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری سه ماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان مشغول به تحصیل پایه سوم ابتدایی مدارس غیرانتفاعی شهر همدان در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. نمونه پژوهشی به صورت نمونهگیری دردسترس شامل 60 دانشآموز دختر و پسر پایه سوم ابتدایی بودنند که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل ( هرگروه 30 دانشآموز) گمارده شدند. در این پژوهش گروه آزمایش طی 30 جلسه 45 دقیقهای تحت آموزش برنامه آموزشی خردورز قرار گرفت و در این بین گروه کنترل هیچ آموزشی را دریافت نکرد. ابزار پژوهش شامل مقیاس کارکردهای اجرایی (بریف) نسخه دوم فرم والدین بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-25 و روشهای تحلیل کوواریانس تک و چند متغیره انجام شد. یافتهها نشان داد که برنامه آموزشی خردورز به طور معنیداری منجر به بهبود کارکردهای اجرایی و ابعاد آن در دانشآموزان گردید و این اثرات در مرحله پیگیری نیز حفظ شد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که برنامه آموزشی خردورز الگویی موثر در بهبود کارکردهای اجرایی در جمعیت دانش آموزی است.
فاطمه بهروزفر، الناز بانیانی، آرزو سیاه چشم، بهاره محمدی،
دوره 13، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
افسردگی در بستر روابط زوجی با اختلال در فرایندهای بنیادین شناختی، بهویژه سوگیریهای توجهی و کاهش انعطافپذیری شناختی، همراه است و میتواند به تداوم تعارضهای بینفردی و افت کیفیت رابطه منجر شود. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی بر کاهش سوگیری توجه و ارتقای انعطافپذیری شناختی در زوجین دارای افسردگی بود. پژوهش با طرح نیمهآزمایشی پیشآزمون–پسآزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل زوجین مراجعهکننده به کلینیک روانشناسی در شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود که ۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کانون توجه وودی و همکاران (1997) و پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال(2010) بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه تحت مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی موجب کاهش معنادار سوگیری توجه متمرکز بر خود و توجه بیرونی و افزایش معنادار ابعاد انعطافپذیری شناختی شامل جایگزینها، کنترل و جایگزینهایی برای رفتار انسانی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد (۰٫۰۱ > p). این یافتهها نشان میدهد که مداخله مبتنی بر ذهنآگاهی با بهبود تنظیم توجه و افزایش انعطافپذیری شناختی میتواند بهعنوان رویکردی مؤثر در مداخلات زوجدرمانی و درمان افسردگی مورد توجه قرار گیرد.
دکتر علیاکبر گودینی، دکتر محمد گراوتدنیا،
دوره 13، شماره 3 - ( 10-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر باهدف مدل یابی معادلات ساختاری اعتیاد به گوشیهای هوشمند بر اساس شکلگیری اضطراب و افسردگی با میانجیگیری فراشناخت در دانشآموزان نوجوان پسر، انجام شد. پژوهش حاضر ازنظر روش، توصیفی از نوع همبستگی میباشد. جامعه آماری این پژوهش، دانش آموزان پسر ناحیه یک آموزشوپرورش کرج در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که 361 نفر به روش تصادفی انتخاب شدند. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه فراشناخت ولز و کارترایت هاتون(2004)، پرسشنامه DASS-21 لوی باند(1995) و پرسشنامه (SAS) اون و همکاران(2013) استفادهشده است. دادهها با روشهای همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها نشان داد این مدل در دانشآموزان نوجوان پسر دارای برازش مناسبی بود. یافتههای دیگر نشان داد که اضطراب (β=0.42, p<0.01) ، افسردگی (11/0 = β ، 01/0p< ) و فراشناخت(40/0 = β ، 01/0p< ) اثر مستقیم و مثبت بر میزان اعتیاد به گوشیهای هوشمند دارند. نتایج پژوهش نشان میدهند که مداخلات روانشناختی مبتنی بر فراشناخت میتواند بهطور مؤثری در کاهش وابستگی به فناوریهای نوین نقش ایفا کند.