3 نتیجه برای عباسی
مریم عباسی، سیدموسی طباطبایی،
دوره 10، شماره 4 - ( دوره دهم، شماره چهارم، زمستان 1401 )
چکیده
همدلی جزئی جدانشدنی از رفاه اجتماعی-عاطفی افراد است. این ظرفیت نقش مثبتی در یادگیری اجتماعی، در سراسر طول عمر افراد دارد و شناسایی فرایندهای شناختی که زیربنای همدلی را تشکیل می دهند، امری ضروریست. این پژوهش به منظور بررسی نقش میانجی کنترل توجه در رابطه بین حل مسئله و همدلی انجام شد. روش تحقیق این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی بود. شرکت کنندگان این پژوهش، شامل 500 نفر از کلیه دانشجویان شهر زاهدان بودند که با روش نمونهگیری خوشهای، انتخاب شدند. به منظور جمعآوری داده ها از پرسشنامه حل مسئله هپنر و پترسن ، مقیاس کنترل توجه ، پرسشنامه همدلی جولیف و فارینگتون استفاده شد. برای تجزیه وتحلیل دادهها از روشهای آمار توصیفی و استنباطی ازجمله همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزارهای spss و Amos به کار رفت. یافتهها نشان داد مسیر مستقیم حل مساله به کنترل توجه (458/0-) منفی و معنادار است. مسیر مستقیم کنترل توجه به همدلی عاطفی شناختی (141/0-) منفی و معنادار است. مسیر مستقیم حل مساله به همدلی عاطفی شناختی (440/0-) منفی و معنادار است. همچنین، اثر میانجی حل مساله بر همدلی عاطفی شناختی از طریق کنترل توجه برابر با 072/0 است که مثبت و معنادار است. بنابراین نتایج پژوهش نشان میدهد توجه به نقش واسطه ای کنترل توجه در رابطه حل مسئله و همدلی حائز اهمیت است و میبایست به محدودیتهایی که ممکن است در اثر افزایش کنترل توجه برای حل مسئله و همدلی ایجاد شود، دقت کرد. به لحاظ نظری نیز بررسی آثار افزایش این کارکردهای شناختی بر همدلی نیازمند تفحص و پژوهش بیشتر است.
آرزو مجرد، دکتر اسماعیل صدری دمیرچی، دکتر علی شیخ الاسلامی، دکتر علی رضایی شریف، دکتر وحید عباسی،
دوره 11، شماره 4 - ( دوره دوازدهم ، شماره چهارم ، زمستان 1402 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی روش تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم و پروتکل توانبخشی شناختی کوتاهمدت بر علائم توهم و هذیان در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف بود. روش پژوهش، آزمایشی گسترش یافته با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود که با استفاده از روش پیشآزمون و پسآزمون انجام شد. جامعه آماری کلیه سالمندان بالای 65 سال مبتلا به آلزایمر خفیف را شامل میشد که در سال 1401 به پزشک مغز و اعصاب مراجعه کرده بودند که از بین این افراد، 60 نفر به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل (هر گروه 20 نفر) گمارده شدند. سپس متغیرهای مستقل مداخله تحریک الکتریکی مغز با جریان مستقیم (tDCS) به مدت 10 جلسه 20 دقیقهای به صورت هفتهای یک بار روی یک گروه آزمایش و برنامه توانبخشی شناختی کوتاه مدت به تعداد 9 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) که به روش اسنادی و بر اساس رویکرد جایگزینی کارکرد سالم لوریا (1963) طراحی و پس از تائید روایی محتوا توسط متخصصین، به صورت هفتهای یک بار روی گروه آزمایش دوم اعمال شد و بر روی گروه سوم هیچ مداخلهای انجام نشد. بعد از خاتمه مداخله، پسآزمون با فاصله یک هفته بر روی گروههای آزمایش و گروه کنترل اجرا شد. بعد از یک ماه مجدد گروههای مورد مطالعه مورد پیگیری قرار گرفتند. جهت جمعآوری اطلاعات از پرسشنامه نوروپسیکولوژیک (NPI) استفاده شد. نتایج نشان داد که هر دو روش موجب بهبود علائم توهم در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف میشود و تفاوت معناداری بین اثربخشی این دو روش وجود ندارد. در حالی که بر روی متغیر هذیان تأثیر معناداری نداشتند. از این رو میتوان نتیجه گرفت که از هر دو روش میتوان در جهت بهبود توهم در سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف بهره جست.
آرمین حق نظری اسفهلان، نادیا عباسی قریبه،
دوره 13، شماره 2 - ( دوره سیزدهم ، شماره دوم ، تابستان 1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطهی سبک مقابلهی مسئلهمدار با اختلال سوگ طولانیمدت با نقش میانجی راهبردهای تنظیم هیجان مثبت انجام شد. این پژوهش از نوع همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعهی آماری شامل کلیهی دانشجویان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ به تعداد ۶۷۰۰ نفر بود که از میان آنها ۳۰۲ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامهی راهبردهای مقابله با موقعیتهای استرسزا (CISS)، پرسشنامهی تنظیم شناختی هیجان (CERQ-36) و مقیاس تجدیدنظرشدهی سوگ طولانیمدت (PG-13-R) بود. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخهی ۲۶ و مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزار AMOS نسخهی ۲۴ انجام شد. نتایج نشان داد که بین سبک مقابلهی مسئلهمدار و راهبردهای تنظیم هیجان مثبت با اختلال سوگ طولانیمدت رابطهی منفی و معناداری وجود دارد. همچنین، مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که آموزش و بهکارگیری راهبردهای تنظیم هیجان مثبت، از جمله ارزیابی مجدد مثبت، برنامهریزی مجدد مثبت و دیدگاهگیری، در کنار سبک مقابلهی مسئلهمدار میتواند احتمال بروز اختلال سوگ طولانیمدت را کاهش دهد.